تبليغاتX
حقوق ايران و فرانسه
دستور العمل ماده 2 آیین نامه اجرایی موضوع ماده 20 قانون مدیریت خدمات کشوری به شماره 35622/90/200 مورخ ۲۳/۷/۱۳۹۰

(نظام پذیرش و بررسی پیشنهادها در دستگاه های اجرایی)

در اجرای ماده ۲ آیین نامه اجرایی ماده ۲۰ قانون مدیریت مدیریت خدمات کشوری موضوع مصوبه شماره ۴۲۲۱/۴۴۱۹۶ تاریخ ۱۴/۱/۱۳۸۹ وزیران عضو کمیسیون امور اجتماعی و دولت الکترونیک ، دستورالعمل نحوه استقرار و تداوم نظام پذیرش و بررسی پیشنهاد ها در دستگاه های اجرایی به شرح زیر ابلاغ می شود:

ماده (1): تعریف واژگان

1. پیشنهاد : هر نوع نظر ، فکر و راهکاری که بتواند وضعیت موجود را آسان تر، سریع تر، صحیح تر، ارزان تر، ایمن تر و مطلوب تر کند.

۲.یشنهاد کمی: اجرای آن سبب افزایش بهره وری، بهبود فضای کار، افزایش رضایت کارکنان و مانند اینها می شود و قابلیت اندازه گیری و محاسبه ریالی دارد.

۳.یشنهاد کیفی: اجرای آن سبب اجرای مطلوب  برنامه های تحول اداری ، افزایشهره وری ، بهبود فضای کار ، صرفه جویی بهینه در منابع ، افزایش رضایت مندی کارکنان و مانند اینها می شود و قابلیت اندازه گیری و محاسبه ریالی ندارد

۴. .....

 

براي مطالعه ادامه مطلب بر روي اين لينك كليك كنيد

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 15 آبان1390ساعت 14:5  توسط رسول رضايے  | 

 

ایر ژوژ : juge.ir

ایر ژوژ : juge.ir


پانوشت: عین آدمای کور دارم یه سایت راه می ندازم... بدون هیچ اطلاعاتی!

 

+ نوشته شده در  جمعه 16 اردیبهشت1390ساعت 23:34  توسط رسول رضايے  | 

 

توپی سفید و صورتی اینجا در این غزل

هی غلت می خورد ـ‌ همه ی مردم محل

فریاد می زنند :کجا توپ می رود؟

و بین بچه ها سر آن می شود جدل

آنوقت می رسد سر بیتی که کودکی

با چوبدست می کند آن توپ را بغل:

«من پا ندارم و تو بدردم نمی خوری

اما بیا دوست من باش لا اقل

بابای من اگر چه فقیر است ، بد که نیست

چون قول داده پای مرا می کند عمل»

می گرید و می افتدش از دست توپ و بعد

جا می خورد به قهقه ی مردم محل

این توپ پله پله می افتد ز بیتهام

و مثل بغض می ترکد گوشه ی غزل

                                       از : محمد سعید میرزایی


پانوشت ۱ : کودکان بسیار معصومند

پانوشت ۲ : نپرسید چرا این پست رو گذاشتم... دلیل خاص و شخصی داشتم... اصلاً هم به تم این شعر و عکس ربطی نداره... ضمناً خود شعر و عكس هم ربطي به همديگه ندارن ! 

پانوشت ۳ : ماها کم کودکان خیابانی رو ندیدیم و کم غصه نخوردیم براشون... لابد چند وقت قبل هم تو اخبار اون کودکی که از ناپدریش کتک خورده بود رو دیدین... اما خیلی از کودکان دور و بر ما هم که فک می کنیم خوشبخت هستند وجود دارن که غمگینن... فقط به دنبال گدایی یه لبخندن... تا حالا فک کردین ما آدم بزرگا چقد وحشتناکیم... به قول نامجو : کاشکی قضاوتی در کار بود !

 

ایر ژوژ : juge.ir

ایر ژوژ : juge.ir

 

+ نوشته شده در  جمعه 9 اردیبهشت1390ساعت 20:58  توسط رسول رضايے  |