حقوق ایران و فرانسه
نویسندگان: ژان-فیلیپ لوی و آندره کاستالدو مترجم: رسول رضایی ناشر فرانسوی: انتشارات دالوز ناشران ایرانی: انتشارات مجد و انتشارات مهر و ماه مقدمه کتاب توسط دکتر نجاد علی الماسی پيشگفتار- مراحل تاريخ حقوق مدني مبحث نخست. شکلگيري حقوق خصوصي رم مبحث دوم. شکلگيري حقوق خصوصي فرانسه 1. دوران فرانک، دوران انحلال 2. دوران شکلگيري عرفها 3. نفوذ حقوق علمای حقوق 4. دوران جمعآوري 5. اتحاد و تدوين قوانين فصل مقدماتي: اوصاف اساسي آيين دادرسي مدني رم مبحث نخست. دوران قديم 1. سازمان قضايي 2. نظري اجمالي بر آيين دادرسي دعاوي قانوني مبحث دوم. دوران کلاسيک 1. سازمان قضايي و صلاحيت آن 2. نظري به آيين دادرسي فرموله 3. حقوق پرتوري مبحث سوم. دوران افول امپراتوري 1. سازمان قضايي 2. نظري اجمالي به آيين دادرسي مقدمه- تعهدات مبحث نخست. مفهوم تعهدات مبحث دوم. نظريه عمومي تعهدات مبحث سوم. دستهبندي منابع مبحث چهارم. نظريات در مورد منشأ تعهدات بخش نخست: تعهدات ناشي از اعمال مشروع فصل نخست: عقود قديم رم مبحث نخست. عقود شفاهي 1. منشأ شرط-عقد 2. فرمهاي شرط-عقد 3. قلمرو و ضمانتاجراي شرط-عقد مبحث دوم: عقود کتبي 1. نقش expensilatio فرمهاي expensilatio مبحث سوم. «عقد قرض»، عقد عيني مبحث چهارم. وام با بهره 1. حقوق رم: پذيرش بهره 2. منع مربوط به قرون وسطي 3. کمرنگ شدن عقب ممنوعيت 4. پايان ممنوعيت مبحث پنجم. «شکايت از پول پرداخت نشده» و تعهد کتبي بدون علت 1. پيدايش «شکايت» 2. اصلاحات قرن ششم 3. حقوق قديم فرانسه فصل دوم: اصالت رضا و حسننيت مبحث نخست. کلياتي از عقود حسننيت 1. دعاوي حسننيت 2. مفهوم عقود دوجانبه مبحث دوم. عقود اصلي حسننيت غير از بيع 1. عقود رضايي حسننيت (اجاره ، وکالت ، شرکت) 2. عقود عيني حسن نيت مبحث سوم. مطالعه خاص بيع 1. اصل بيع رضايي 2. عناصر تشکيلدهنده بيع رضايي 3. تعهدات بايع به حفاظت و تسليم مبيع، و نظريه خطرات 4. ضمان درک 5. ضمانت در برابر عيوب پنهان 6. تعهدات مشتري 7. شروط ترتيبدهنده فسخ بيع فصل سوم: گسترش اصالت رضا در رم مبحث اول. قراردادهاي صلح 1. قراردادهاي صلح الحاقي 2. قراردادهاي صلح پرتوري 3. قراردادهاي صلح قانوني مبحث دوم. عقود نامعين 1. مفهوم دقيق و دستهبندي عقود نامعين 2. ضمانتاجراي عقود نامعين 3. ثمره تاريخي عقود نامعين فصل چهارم: فراز و نشيبهاي اصالت رضا پس از حقوق رم مبحث نخست. عقبنشيني اصالترضا در دوران اوج قرون وسطي 1. دوران فرانک 2. دوران فئودال مبحث دوم. تجديدحيات اصالترضا در قرون وسطي 1. لژيستها و حقوق رم 2. کانونيستها 3. حقوق عرفي مبحث سوم. موفقيت اصالترضا در روزگاران مدرن 1. تحول رويهعملي و حقوق عرفي 2. تحول دکترين علماي حقوق 3. ارزيابي مقايسهاي و انتقادي اين تحول مبحث چهارم. فلسفه ارادهگرا و استقلال اراده 1. دکترين استقلال اراده 2. شورش واقعيت اجتماعي فصل پنجم: شبهعقد مبحث نخست. حقوق رم 1. شبهعقود اصلي 2. دعاوي رد پرداخت ناروا و دارا شدن بدون علت مبحث دوم. شبهعقود پس از حقوق رم فصل ششم: عقد مبحث اول. رضا 1. مکانيزم رضا 2. عيوب رضا ( اشتباه، تدليس و اکراه، غبن) مبحث دوم. موضوع 1. ممنوعيت عقود مخالف اخلاق حسنه 2. ممنوعيت عقود نامشروع مبحث سوم. علت 1. سوابق رومي ۲. حقوق قديم 3. انتقاد مخالف علتگرايي و ارزيابي مفهوم علت مبحث چهارم. شيوههاي بطلان 1. حقوق رم 2. حقوق قديمي فصل هفتم: مسايل عمومي کليه قراردادها مبحث اول. اثبات قراردادها 1. بار اثبات 2. اثباتهاي مبتني بر شهادت و کتبي 3. اثباتهاي جانبي (امارات، اقرار ، سوگند) مبحث دوم. اثر نسبي قراردادها (قراردادهاي به نفع يا توسط ديگري) 1. شرطها و تعهدات برای ديگری 2. نمايندگي قراردادي بخش دوم: تعهدات ناشي از اعمال نامشروع فصل اول: جرايم مدني رومي مبحث نخست. جرايم اصلي «حقوق مدني» 1. جرايم عليه اشخاص 2. جرايم عليه اموال: سرقت مبحث دوم. جرايم عليه اموال 1. قانون آکيليا 2. تحول از زمان دوران کلاسيک مبحث سوم. جرايم ارتکابي اشخاص تحت قيمومت و حيوانات 1. دعاوي «نوکسال» 2. دعوي «پوپري» فصل دوم: جرايم پرتوري مبحث نخست. جرايم پرتوري اصلي 1. «ترس» 2. «تدليس بد» 3. «سرقت با کيفيات مشدده» 4. شبهجرايم 5. فرمان مربوط به «اديل»هاي De feris مبحث دوم. تقلب در برابر طلبکاران 1. حقوق رم 2. دعوي پائولين در حقوق قديم فرانسه فصل سوم: جرايم پس از حقوق رم مبحث نخست. ابتداي قرون وسطي مبحث سوم. به طرف انديشههاي مدرن 1. تعميم و اتحاد مفهوم جرم مدني 2. تقصير 3. جبران 4. تحول پس از قانون مدني بخش سوم- نظريه عمومي تعهدات فصل اول: قيود و اعراض تعهد مبحث نخست. اجل 1. اجل معلق 2. اجل پايانبخش مبحث دوم. شرط 1. انواع مختلف شرطها 2. شرط معلق 3. شرط فاسخ فصل دوم: آثار تعهدات مبحث نخست. پرداخت 1. حقوق قديم فرانسه 2. رويداد «اسيگنات»ها مبحث دوم. تعهدات طبيعي 1. تعهدات طبيعي در حقوق رم 2. تعهدات طبيعي پس از حقوق رم مبحث دوم. مسؤوليت عدم اجرا يا تأخير در آن (مسؤوليت قراردادي) 1. گستره عدم اجرا 2. ضمانتاجراي مسؤوليت: خسارات تهاتري 3. مسؤوليت براي تأخير در اجرا فصل سوم: شيوههاي اجرا مبحث نخست. اجرا بر شخص 1. حقوق رم 2. اجرا بر شخص پس از حقوق رم (اجبار جسمی، تکفیر) مبحث دوم. اجرا در اموال فصل چهارم: سقوط تعهدات مبحث نخست. ابرا 1. پرداخت «با برنز و ترازو» ۲. قرارداد صلح عدم درخواست ۳. تراضي متقابل مبحث دوم. تبديل 1. شرايط تبديل تعهد در حقوق رم کلاسيک 2. کارکردهاي تبديل تعهد در حقوق کلاسيک 3. تبديل تعهد پس از حقوق کلاسيک مبحث سوم. تهاتر مبحث چهارم. مرور زمان آزادکننده بدهيها فصل پنجم: وثيقهها مبحث نخست. وثيقههاي شخصي (عقد ضمان) مبحث دوم. وثيقههاي عيني 1. «فيدوسي» 2. گرو (پيگنوس) 3. رهن (منشأهاي تاريخي رهن، موضوع و تشکيل رهن، آثار رهن، تعدد طلبکاران) مطلب زير به بيان ريشه پيدايش اصطلاحات عقد و قرارداد و رابطه ميان آن دو مي پردازد. ۱- عقد (contractus) فعل لاتين contraher، به طور خاص، بر «جمعآوري و گرد آوردن» دلالت دارد، و در مورد عمل گرد آوردن اشيا به كار ميرود. كمي پيش از عصر مسيحيت، حقوقدان سرويوس سولپيكيوس، براي اولين بار اين فعل را در مفهومي حقوقي به كار ميبرد كه هنوز به طور كامل، متفاوت از مفهوم امروزي آن است: او از گرد آمدن دو عنصر شرط-عقد، يعني شرط طلبكار و تعهد بدهكار، صحبت به ميان ميآورد. او هنوز به فكر استعمال اين كلمه براي اظهار اتحاد دو اراده نيافتاده است. مبدأ اين نظريه در فرمان پرتور جاي دارد كه در آن كلمات گوناگوني يافت ميشوند كه تقريبا به طور مترادف به كار گرفته شدهاند. چگونه ميان اين الفاظ كه همگي اعمال حقوقي را مشخص ميكردند، فرق گذارده ميشود؟ ژوريستهاي رومي، در طي بيش از يك قرن، تقسيم ميشوند: الف) سابينيها كه محافظهكار هستند، تمامي اين کلمات را معادل هم دانسته و آنها را در مفهومي گسترده بيان ميکنند. ژولين، در قرن دوم پس از ميلاد نيز بر همين اعتقاد است: وي، پرداخت ناروا، و همچنين هنگامي كه در زمين متعلق به ديگري، ساختماني بنا شده باشد و مالك زمين آنرا مطالبه و دوباره در آن، و همچنين ساختمان تصرف كند را با الفاظ مشابهي بيان ميدارد. روي هم رفته، اين الفاظ گوناگون، كليه اعمال حقوقي، و لااقل، آنهايي را كه از توافق ميان دو طرف، به استثناي دعوي، ناشي ميشوند، مشخص ميكنند. از اين رو، اين اصطلاح، كاملا پرداخت ناروا را كه شبهعقد است شامل ميشود. ب) در مقابل، لابئون، «عقد» را به عنوان «تعهد هر طرف، آنچه يونانيها دوجانبه ميخوانند»، تعريف ميكند و براي نمونه، بيع، اجاره و شركت، يعني دقيقا سه عقد دوجانبه كامل را ارائه مينمايد. دكترين مشابهي، در نزد سلسوس يافت ميشود. وي نماينده جريان واقعي پروكليني است كه ميتوان نظري از انديشه مستقل آريستون را بدان افزود كه براي شرح قراردادي از سنخ «من ميدهم تا تو انجام بدهي»، «دوجانبگي» را در آن مشاهده ميکند. اولپين که نظر وي را نقل ميكند، كلمه لاتين اخير را به «عقد» ترجمه کرده است. اين دكترين، كه اين كلمه را تنها در خصوص عقود دوجانبه به كار ميبرد، بسيار محدود كننده ميباشد. تعديل اين نظريات افراطي به گايوس برميگردد. او اين كار را با ارائه مفهوم بسيار گسترده مكتب خود به انجام ميرساند. او در انستيتوت خود، كه در آن، از ميان شبهعقود، به طرح پرداخت ناروا ميپردازد، اينگونه مينماياند كه اين تعهد «به صورت قراردادي» ايجاد نميشود، زيرا به تعبير وي، پرداخت کننده، اغلب به جاي «عقد بستن»، «پايان بخشيدن تعهد» را پيشنهاد ميكند. همچنين، گايوس در كتاب Aurei خود، براي گردآوردن اعمالي كه خارج از دستهبندي خاص عقود هستند، دستهبندي جديدي را ترسيم نموده كه شبهعقود آينده را در برخواهد گرفت. با اين وجود، شباهت زيادي به نظريه پروكلينها ندارد، زيرا او بيان ميدارد چهار نوع «عقد» وجود دارند كه به صورت شفاهي، عيني، كتبي و رضايي شکل ميگيرند. از آنجا كه تنها عقود دوجانبه موجود، سه عقد رضايي هستند، چنين برميآيد كه وي كلمه «عقد» را، حتي در خصوص عقود يكجانبه نيز به كار ميبرد. بدينترتيب، گايوس تقريبا به مفهوم امروزي عقد رسيده است. با اين وجود، مشاهده ميشود كه قراردادهاي صلح پرتوري و آنچه عقود نامعين ميخوانند، در ميان اين مثالها تعيين نميشود: در واقع، با آنکه پرتور در اين موارد، آيين دادرسيها را ايجاد ميكرد (ايراد صلح يا دعوي «واقعي»)، ولي به دليل آنكه وي اختيار قانونگذاري نداشت، موجد حقوق نبود. بنابراين، از نظر گايوس، اين اقدامات آنگونه نيست تا بتوان آنها را به عنوان «عقود» واقعي شناخت. ۲- قرارداد كمي پيش از گايوس، در آغاز قرن دوم پس از ميلاد، حقوقداني به نام پديوس نوشته بود: «هيچ contractus (تقريبا عقد)ي وجود ندارد كه «قرارداد»ي را در خود نداشته باشد، چه اين عقد به صورت عيني و چه به صورت شفاهي شكل گيرد. حتي شرط-عقد نيز كه عقد شفاهي است، در صورتي كه حاوي رضا نباشد، باطل است». يك قرن بعد، اولپين که اين نظريه را نقل ميکند، آن را تصديق کرده و دو چيز را به آن ميافزايد. نخست، تعريفي از كلمه قرارداد (convention): فعل convenire، داراي دو معناي مادي و حقوقي است. اولپين ميگويد كه اين فعل در معناي مادي، بر «آمدن» و «گرد هم آمدن» در حال آمدن، از مكانهاي گوناگون به سمت يك و تنها يك مكان، دلالت دارد. معناي حقوقي آن نيز به همان ترتيب است: متعاقدين با گذشتن از احساسات گوناگون، به احساس واحدي ميرسند. آنها «رضايت ميدهند»، عبارتي كه دقيقا بياني از اين اتحاد احساسات ميباشد. دوم؛ اولپين، قراردادهاي صلح و حتي عقود نامعين را در مفهوم قرارداد داخل ميکند. او ميگويد كلمه قرارداد عام است، و در تمام آنهايي كه «ميان خودشان به كار ميبرند»، قابل استفاده ميباشد. از ميان اين قراردادها، برخي نام «عقد» را به خود ميگيرند، در حالي كه مابقي، «نامي» ندارند (همانگونه كه ديدهايم، بدين معناست كه پرتور، اجراي آنها را ضمانت نكرده است). عجيب آنكه، اولپين از ميان مثالهاي قراردادي معين، وثيقه را ارائه ميدهد كه در زمان وي داراي ضمانتاجراي دعوي ساده «واقعي» بود و تنها ميتوانست قرارداد صلح پرتوري باشد. به اين نحو، اولپين به نسبت پديوس و گايوس، دو پيشرفت را تحقق ميبخشد. در حقيقت، پديوس، قرارداد را درون عقد جاي ميداد: درمقابل، اولپين، «عقد» را در ميان قراردادها، مرتب ميساخت. از سوي ديگر، گايوس، قراردادهاي صلح و عقود نامعين را خارج از مفهوم عقد خود، قرار ميداد؛ در حالي كه اولپين آنها را با قرارداد درآميخت، و حتي قراردادهاي صلح پرتوري -حداقل يكي از آنها، يعني وثيقه-، عقد ناميده شد. بنابراين، آنچه استثنا بود، اكنون به اصل بدل ميگردد: كليه توافق ارادهها، حداقل به تحصيل ضمانتاجراي حقوقي و تشكيل عقد، تمايل دارند. با اين همه، اولپين، عقد و قرارداد را از هم تفكيك ميكند. ولي اين تمايز، واضح نيست. آنچه او تحميل ميكند، توسط تئوفيل، در تفسير يوناني انستيتوت، به دست داده خواهد شد. عقد، قراردادي است كه تعهدي را به وجود ميآورد. بنابراين، عقد، گونهاي از نوع گستردهتر، يعني قرارداد ميباشد. ميدانيم كه اين مفهوم در ماده 1101 قانون مدني فرانسه مورد قبول واقع شده است. بنابراين، هر قراردادي، عقد نيست، در حالي كه كليه عقود، قرارداد ميباشند (از اين روست كه گاه قانون مدني، يكي را به جاي ديگري به كار ميبرد). (این مطلب قسمتی از کتاب تاریخ حقوق تعهدات است. برای خرید این کتاب با ۳۵ درصد تخفیف بر روی عکس جلد کلیک کنید) این بحث حقوقی رو بخونید؛ جالب هستش: از لحاظ تاريخي، تدلیس و اکراه در اين نكته مشترك است كه در آغاز، به عنوان جرايم مطرح شده بود؛ آن را «عيب رضا» نميپنداشتند. روميها به جاي آنكه به اكراه، «عيب» بگويند، آن را «ترس» ميناميدند كه دقيقا تهديد ناشي از اكراه را القا ميكند. قانون مدني فرانسه در ماده 1112 خود، اين كلمه را تكرار ميكند. در مورد تدليس، آنها بر «تدليس بد» تصريح داشتند. از نظر لابئون، تدليس عبارت است از «هر نيرنگ، تقلب و دسيسهاي كه براي به اشتباه انداختن و فريفتن ديگري به كار گرفته ميشود». تعريف مدرن همواره بدينگونه بوده است (ماده 1116 قانون مدني فرانسه). ولي «تدليس خوب» نيز وجود دارد. به عنوان مثال، رويههاي عملي خاصي در ميان بازرگانان چهارپايان پذيرفته شده است كه اگر در غير اين حرفه به كار گرفته ميشد، تدليس به حساب ميآيد. همچنين -ولي اين مطلب ربطي به عقود ندارد- گفته ميشد كه تدليس اعمال شده در برابر دشمن، «خوب» ميباشد. امروزه ميگويند آن «نبرد خوب» است. همچنين، تدليس خوب در مورد دسيسهها و مانورهايي صدق ميكند كه سرانجام به نفع متهم خاتمه مييابد. كانونيستهاي قرون وسطي عقيده داشتند در ازدواج نميتوان جلوي تدليس را گرفت، زيرا اين تدليس، موجب رهنمون شدن قربانيان آن، به ازدواج ميشود، امري که نسبت به مجرد بودن، وضعيت مرجحي است!
نکته 1: کانونیست ها همون متخصصان حقوق مذهبی هستند. نکته 2: "تدلیس الماشطه" یا همان مانورهای متقلبانه ای که آرایشگر برای زیبا نشان دادن عروس یا داماد به کار می بندد در فقه اسلامی پذیرفته نشده است. (این مطلب قسمتی از کتاب تاریخ حقوق تعهدات است. برای خرید این کتاب با ۳۵ درصد تخفیف بر روی عکس جلد کلیک کنید) مفهوم تعهد تعريف تعهد و تمايز آن با حقوق عيني را مرهون حقوق رم هستيم، زيرا رومانيستها تحليلي از اين مفهوم را به دست دادهاند. نويسندگان مدرن، براي تعهد كه در حقوق موضوعه مطالعه قرار میشود همان خصيصههاي حقوق رم را با اختلاف جزئي ارائه ميكنند. در حقيقت، از سويي، نظريه تعهدات قانون مدني 1804، يافتههاي حقوق قديم فرانسه را در نظر ميگيرد و از سوي ديگر، نظريه معاصر ديگر به طور كامل، همان نظريه دوران قانون مدني نيست. 1°تعريف◊ پس از تحولي بسيار طولاني تعريفي از تعهد ارائه شده است. اين تعريف در انستيتوت ژوستنين وجود دارد: «تعهد، پيوندي حقوقي است كه توسط آن الزاما بايد بنابر قانون مراكز شهريمان چيزي را به شخصي پرداخت كنيم». اين تعريف كه غالبا به همين ترتيب شرح داده ميشود، مشهور است. 2°تحليل مفهوم تعهد◊ اين تحليل به روميها مربوط نيست. اولين بار در حدود پايان قرن نوزدهم، نويسندگان آلماني اين کار را به انجام رسانيدهاند كه به نظر ميرسد پيشگام آن، برنيز در 1874 باشد. از نظر اين نويسندگان، تعهد به دو عنصر تجزيه ميشود: «دين» و «التزام به تأديه». «دين» تقريبا به كلمه لاتين debitum به معناي عمل بايستن ترجمه ميشود. «التزام به تأديه» ميتواند به تعهد، مسؤوليت و اجبار برگردانده شود و روي هم رفته با كلمه لاتين obligatio مرتبط است. كلمه necessitas که در تعريف ژوستنين وجود دارد بر عنصر الزام حقوقي دلالت دارد كه در حقيقت، مفهوم تعهد را مشخص ميكند. تعهد، تنها در زماني موجود است كه در صورت نياز بتوان بدهكار را عليرغم خواست او مجبور به پرداخت كرد. نويسندگاني كه به بيان اين دکترين پرداختهاند، تلاش کردهاند تا در مورد منشأ تعهد به نتيجههايي دست يابند. اين نظريات به هيچ وجه مدلل نشده است. اين تحليل كه گستره تاريخي آن قابل مناقشه است، مواردي از واقعيت را در برداشته و به طرزي ماهرانه ناظر به برخي واقعيتها ميباشد. وانگهي، اين تحليل، بيآنكه بر دشواريهاي واژهشناسي آن اصرار گردد و رابطه تعهدي از قدرت بر الزام تفكيك شود، مورد پذيرش متخصصان حقوق مدني مدرن، همچون شيخ كاربونيه قرار گرفته است. 3°تفكيك حق شخصي و حق عيني◊ اين دو دسته از حقوق، دو عنصر تشكيلدهنده دارايي ميباشد. پيش از اين، روميان اين تفکيک را ميشناختند. همانگونه كه پل ميگويد تنها اثر تعهد آن است كه برخي اشيا به ملكيت ما درميآيد. نتيجه آن، متعهد ساختن شخص ديگر به دادن يا انجام چيزي ميباشد. از فعل «دادن» (donner) كه معادل فعل لاتين dare است، عمل دادن (dation) و نه هبه (donation) فهميده ميشود. «dare» به معناي عمل انتقال مالكيت است. الف) حق عيني رابطهاي مستقيم و بيواسطه ميان آن چيز و دارندهاش برقرار ميكند. در تعهد يا حق شخصي، رابطه ميان طلبكار و مورد تعهد، لزوما با واسطه بدهكار جريان دارد. در اين حق، حتي ميتواند اصلا شیای (در معناي شي مادي) وجود نداشته باشد. به عنوان مثال، تعهد به انجام کاري، سخنراني كردن، آواز خواندن يا همچنين تعهد به انجام ندادن (خودداري از عملي) به اين صورت است. ب) حق عيني از ديدگاه اشخاص، حقي مطلق و قابل استناد در برابر همه است. از آن دو ثمره نتيجه ميشود: حق تعقيب و حق ترجيح. حق تعقيب، حق مطالبه آن چيز، در برابر كليه اشخاصي است كه آن را در اختيار دارند. حق ترجيح آن است كه دارنده آن، پيش از هر طلبكاري بتواند از ثمن آن برداشت کند. در مقابل، تعهد يا حق شخصي عليالاصول نسبي بوده و تنها ميتواند در برابر بدهكار به ياري گرفته شود. اين حق، در برابر اشخاص ثالث قابل استناد نيست. تعهد به خودي خود، هيچكدام از حق تعقيب و ترجيح را به دنبال ندارد. فقدان حق تعقيب در مثالي نشان داده ميشود: كارخانهداري كه متعهد شده چيزي را براي من درست كند، آن را به شخص ثالثي فروخته است. من حق مطالبه آن را از خريدار ندارم؛ تنها ميتوانم به كارخانهدار رجوع کرده و از او خسارت بگيرم؛ این خسارات تنها در صورت توانايي پرداخت کارخانهدار، پرداخت خواهد شد. هنگامي كه بدهكار ورشكسته يا معسر باشد، حق ترجيح فايده قابل ملاحظهاي را نمايان ميسازد. دارنده طلب ساده بيآنكه حق ترجيحي داشته باشد، تنها از باقيمانده فرانكها مورد پرداخت قرار خواهد گرفت. اما اگر طلب او با وثيقه عيني تضمين شده باشد وضع فرق ميكند، زیرا اين ضمانت حق تعقيب و يا حداقل حق ترجيحي را به طلب ميافزايد. پيش از اين، روميها از اين اختلاف دوگانه با توجه به اشيا و اشخاص، نتايجي را به دست میآوردند كه در فرمول دعاوي نمود پيدا ميكرد. در دعاوي عيني، intentio علاوه بر تعيين آن چيز، تنها شامل نام شخص ميشد: نام دارنده حق عيني كه همانا مالك آن چيز ميباشد. اين تصريح به تنهايي براي مشخص كردن اين حق مطالبه كافي است، زيرا در برابر هر شخصی قابل استناد است. در مقابل، در دعاوي شخصي كه ضمانتاجراي طلب است، براي آنكه به درستي، رابطه مورد مرافعه در intentio مشخص گردد، علاوه بر موضوع آن بايد نام دو شخص تعيين شود: نام طلبكار و بدهكار. ج) آخرين تفاوت ميان اين دو حق، در مدت زماني است كه به طول ميانجامد. معمولا حق عيني تا از بين رفتن شیای كه بر روي آن مستقر است، امتداد مييابد. بيترديد، استثنائات متعددي مثل حق انتفاع وجود دارد، ولي خارج ازاين موارد، اين اصل به صورت مطلق اعمال ميشود. حق عيني منتقل ميشود ولي از بين نميرود و حق داريم از جاودانه بودن مالكيت سخن بگوييم؛ در مقابل، حق شخصي، عليالاصول موقتي است: بالاخره در يك روز، بايد با پرداخت از بين رود. اگر بدهكار اجرا كند، آزاد گرديده و اين رابطه پايان ميپذيرد. در حقيقت، تقابل حق عيني و حق شخصي همواره به صورتي نيست كه نظريهپردازان حقوق اظهار ميدارند. زندگي روزمره در تمامي موارد، نميتواند خود را با چنين دستهبنديهاي غيرقابل انعطافي وفق دهد. گاه، انعطافپذيريهايي لازم ميآيد كه تحولاتي را موجب گردد. مشاهده ميشود برخي حقوق با گذشت زمان، تمايل دارد تا از دسته حقوق شخصي به دسته حقوق عيني منتقل شود. حقوق مربوط به پرداختكننده بدهي سالانه در قرون وسطي و بعدها «مالكيت تجاري» اينگونه بوده است. با اين وجود، اين تقابل آشكار، در رستههاي بزرگ همواره بايد به عنوان پايهاي براي اين دستهبندي به كار رود. (این مطلب قسمتی از کتاب تاریخ حقوق تعهدات است. برای خرید این کتاب با ۳۵ درصد تخفیف بر روی عکس جلد کلیک کنید) تعهد ميتواند بسيط يا ساده بوده يا از قيودي تأثير پذيرفته باشد. لفظ «قيد» مدرن است: روميان به جاي آن از causae سخن به ميان ميآورند. شارحين اوليه، اين قيود را در ميان «آثار اتفاقي عقود» جاي ميدادند زيرا غالب عقودي كه منعقد ميشد، آنها را در برنميگيرد. 1°قيود و اعراض گوناگون پل با modus به تعهد جايگزين نظر دارد. در اين تعهد به عنوان مثال، بدهكار به مبلغ ده واحد يا يك برده ملزم ميباشد. هر دو شي به انتخاب -معمولا- خود بدهكار، «داخل در تعهد» است؛ او با دادن يكي از آن دو، بدهي خود را پايان ميبخشد. اگر او يکي از اين اشيا را بدهد، نميتوان ديگري را از وي مطالبه كرد. ولي اگر يكي از اين اشيا توسط حادثه اتفاقي از بين رود، او آزادي عمل نداشته و ناگزير از ديگري است. قانون مدني (مواد 1189تا 1196) اين قواعد را اقتباس ميكند. لازم است تصريح شود كلمه modus داراي معناي ديگري نيز هست كه کاربرد متداولي داشته است؛ آن، نوعي از هبه را مشخص ميكند كه معافيتي از پرداخت بدهي يا بخشش را به همراه دارد. پل به عنوان accessio، مثال مالي را ارائه ميدهد که به من يا تيتيوس تعهد شده است. در حقيقت، accessio مربوط به تمام مواردي است كه در آنها چندين طلبكار يا بدهكار متعهد وجود دارد. بايد بدانيم كه آنها ميتوانند مسؤوليت تضامني داشته باشند، يعني هر دو در رتبه مساوي جاي گيرند يا اينكه يكي رتبه اصلي و ديگري رتبه فرعي را دارا باشد. مورد اخير همانند كسي است كه روميها «دستيار براي پرداخت» ميناميدند. اين شخص قادر است تا به نحو معتبري پرداخت را وصول کند، ولي نميتواند الزام آن را بخواهد. قانون مدني، بخشي را به تعهدات تضامني و مشترك (مواد 1197 تا 1216) و بخش ديگر را به تعهدات قابل افراز يا غيرقابل افراز (مواد 1217 تا 1225) اختصاص داده است. اين مسايل در جاي خود بررسي خواهد شد. در اينجا مطالعه خود را به طرح اجل و شرط محدود ميسازيم. 2°قلمرو كاربرد اين قيود 3°تحول عمومي در قرون وسطي، براي آنكه از اجل و شرط كاربردهاي ربوي را فراهم آورند، گاه آن را زير و رو ميكنند. به اينترتيب، بومانوآر از بيع اسبي كه به سختي 20 پوند ارزش دارد و با اجل به 30 پوند فروخته شده است يا همچنين از قرض دينار و اشيا كه به خاطر مؤجل بودن، به مبلغ پولي بسيار بالاتر از ارزش واقعياش برآورد ميشود سخن ميگويد. اين فرآيند در شرط فاسخ نيز به همينگونه جريان دارد؛ مثلا در بيع با حق فسخ كه در آن ثمن بازخريد بالاتر از ثمن فروش است. بعدها، ترتيب مخالفي در «مهاترا» به چشم ميخورد: اين قرارداد ميپذيرد تا ثمني كه قابل پرداخت به اجل است، بالاتر از ثمني باشد كه فورا پرداخت ميگردد. با طرح اين اوصاف عام، متعاقبا به بررسي اجل و سپس شرط خواهيم پرداخت. (این مطلب قسمتی از کتاب تاریخ حقوق تعهدات است. برای خرید این کتاب با ۳۵ درصد تخفیف بر روی عکس جلد کلیک کنید)
فهرست مطالب
1. دوران حقوق قديم 2. دوران حقوق کلاسيک 3. دوران افول امپراتوري
1. تشکيل «عقد قرض» 2. قلمرو و آثار «عقد قرض»
تعهد رابطهاي را ميان حداقل دو شخص وارد ميآورد. ميتوان آن را از جنبه مثبت در نظر گرفت (هر چند تعريف ژوستنين، براين جهت ناقص است)؛ در آن هنگام، تعهد معادل طلب است و طلبكار دارنده آن حقي شخصي دارد، اصطلاحي كه نبايد با حقوق اشخاص اشتباه شود، زيرا در حق شخصي با حقوق مالي سر و كار داريم. از جنبه منفي تعهد (دين)، بدهكاري وجود دارد كه مديون چيزي است.
در تعهد كامل، هر دوي اين عناصر («دين» و «التزام») گرد ميآيد و معمولا با هم وجود دارد. ولي گاه پيش ميآيد كه مجزا باشد: ميتوان مواردي از «دين» بدون «التزام» را داشت و آن، مورد تعهد طبيعي است. اين تعهد، به طور كامل ديني را دربرميگيرد و نشانهاش آن است كه پرداخت آن معتبر بوده و پرداخت ناروا تلقي نميشود و نميتوان استرداد آن را مطالبه كرد. ولي دعوي براي اجبار او به پرداخت وجود ندارد، زيرا «التزام» معدوم است. همچنين در مفهوم مخالف، مواردي از «التزام» بدون «دين» يافت ميشود. به عنوان مثال، ضامن ميتواند ملزم به دين متعلق به ديگري باشد، در حالي كه خود او چيزي را بدهكار نيست.
حق عيني، حقي مستقيم و بيواسطه بر شي است. مثال آن مالكيت است كه كاملترين حق عيني ميباشد. تعهد يا حق شخصي، حقي را در برابر شخص ديگر به دست ميدهد: در زبان متخصصان حقوق مدني معاصر، تعهد تنها رابطهاي را ميان دو دارايي برقرار ميسازد. حق عيني براي دارنده خود حقي فوري بر شیای را فراهم ميآورد؛ بالعکس، حق ديني براي آنكه دارندهاش را بهرهمند سازد، مستلزم فعاليت (يا عدم فعاليت) بدهكار است: طلبكار به بدهكارش «اعتماد ميكند». ازاين تعريف مبنايي، نتايجي در خصوص امور، اشخاص و مدت زمان اين حقوق ناشي ميگردد.
پل چهار «قيد» را شرح ميدهد: اجل ، شرط ، modus و accessio. پيش از آنکه از دو مورد اول که با اهميت است، صحبت شود، چند كلمهاي در خصوص دوتاي ديگر كفايت ميكند.
اين قيود در توافقات و همچنين وصايا کاربرد دارد. با اين وجود، در راستاي حمايت ويژه وصيت ، در جهت اثربخشي به وصايا تلاش ميشود؛ از اين رو، تفسيري که از آنها صورت ميگيرد، بسيار منعطف است.
در حقوق رم، برخي اعمال مشروع وجود داشت كه به گفته پاپينين، قادر به دريافت هيچكدام از اجل و شرط نبوده و در صورتي كه با چنين قيودي منعقد شود، باطل است. او مثالي از انتقال با وضع يد، acceptilatio، قبول ارث و غيره را ارائه ميكند (در حالي كه اين فهرست محدود نيست). nexum نيز در اين فهرست جاي ميگرفت. احتمالا علت اين قاعده آن است كه اين اعمال بايد منجز باشد و نميتواند به حالت تعليق و پا در هوا باقي بماند. وانگهي، امکان اعمال شرط در عقودي تشريفاتي مانند بيع، اجاره يا شرکت، به خصوص در برخي دورهها، مورد ترديد است. به تدريج، اين ترديدها از ميان رفته است.
در حقوق رم، به سختي ميتوان به درك روشني از اجل پايانبخش يا شرط فاسخ كه به تعهدات پايان ميدهد، نايل آمد. حتي در زمان پذيرش اين قيود، انديشهاي كه اين پذيرش بر محور آن صورت گرفته است، مبتني بر واگذاري انحلال عقد به آنهاست، تا خود عقد. 
| Design By : Night Skin |

