تبليغاتX
حقوق ایران و فرانسه


حقوق ایران و فرانسه

سخت مشغول ترجمه قسمت‌هاي باقيمانده و مرتب كردن ترجمه‌ فارسي كتاب "راهنماي حقوق تجارت بين‌الملل" هستم ... دلم مي‌خواد ديگه تا زمان تموم شدن اين كتاب توي وبلاگ مطلبي ننويسم و در مورد ترجمه اين كتاب با دوستان عزيزم (چه همرشته و چه غيرهمرشته) گفتگو و تبادل نظر داشته باشم ... براي اينكه كتاب خوب و قابل استفاده‌اي از كار دربياد چه در خصوص مسايل تخصصي حقوقي اين ترجمه و چه بحث‌هاي ادبياتي اون، به كمك همگي احتياج دارم ... ممنون مي‌شم اگه بتونين اين فايل رو كه مقدمه اون كتاب هست دانلود كنين و هر چي به ذهنتون مي‌آد حتي اگه در حد يك سطر هم شده به من هديه كنيد ...

براي دانلود فايل اينجا كليك كنيد

 

نوشته شده در 88/06/15ساعت 17:52 توسط رسول رضايي| |

 

حقوق تجارت بین الملل، مانند موزاییک

متنی که در اینجا ملاحظه می کنین، بخشی از مقدمه کتاب "حقوق تجارت بین الملل" هست که مشغول ترجمه اون هستم... خیلی پرحجمه... دعا کنین کم نیارم وسط کار... کتاب متن بسیار زیبا و قشنگی داره... هر چند نتونستم توی ترجمه ظرافت ها و زیبایی های اون رو منعکس کنم، ولی باز هم به نظرم جذاب بود!


۱. حقوق تجارت بين‌الملل، موزاييك‌هاي راون (شهری در ایتالیا) را به ذهن مي‌آورد.

۲. مانند موزاييك، اين حقوق از طرح و رنگ‌هاي گوناگون تشكيل شده است. در وهله نخست، حقوق تجارت بين‌الملل منابع بسيار متنوعي دارد كه به طرزي چشم‌نواز در كنار هم قرار مي‌گيرد: حقوق ملي و حقوق خارجي، تعارض قوانين و قواعد مادي حقوق تجارت بين‌الملل، حقوق دولتي يا بين دولتي و lex mercatoria ناشي از جامعه تاجران، اصول و قواعد بسيار جزئي، قواعد و تصميمات، آزادي فعالان تجاري و حاكميت دولت‌ها... بنابراين، حقوق تجارت بين‌الملل از لحاظ بحث‌هاي دانشگاهي، زمينه مساعدي براي تأمل در اين منابع حقوق است. در وهله دوم، حقوق تجارت بين‌الملل از شاخه‌هاي مختلف علم حقوق تغذيه مي‌كند كه با وجودي كه كاملا در فضاي دانشگاهي پا به عرصه گذاشته‌اند، ولي با دنياي تجارت درآميخته‌اند: حقوق تجارت، حقوق بين‌الملل خصوصي، حقوق بين‌الملل عمومي، حقوق قراردادها، حقوق گمركي، حقوق آيين دادرسي و...

۳. مانند موزاييك، حقوق تجارت بين‌الملل به رغم عناصر گوناگوني كه آن را شكل داده است، يكپارچگي خاصي را نمودار مي‌سازد. يكپارچگي حقوق تجارت بين‌الملل مرهون روش تحليل اين حقوق است كه گاه استقرايي بوده و براي فهم مسائل حقوقي ناشي از فعاليت‌هاي تجاري بين‌المللي، لازم است. به ديگر سخن، در تحليل‌هاي خود بايد «قطعات پازل را كنار هم گذاشت و لباس چهل‌تكه را به عنوان يك كل بررسي كرد».

۴. مانند موزاييك، حقوق تجارت بين‌الملل بايد جنبه فني خود را از ديد هر ناظري دور نگاه دارد. در حقيقت، فعال تجاري كه مشاوران خردمندي را در كنار خود دارد، در پي تحقق پروژه‌هاي خود در شرايط معقول پيش‌بيني و هزينه است. اگر بخواهيم با زبان معاصر سخن بگوييم، شخص اروپايي شيفته حقوق اتحاديه اروپا در پي امنيت حقوقي است، در حالي كه يك آمريكايي شيفته اقتصاد حقوقي، به دنبال كاهش هزينه‌هاي معاملات است. به بيان ديگر، براي ايجاد سهولت و رواني در عمليات حقوق تجارت بين‌الملل، غالبا نيازمند مهندسي حقوقي پيچيده هستيم.

۵. مانند موزاييك، حقوق تجارت بين‌الملل را بايد از فاصله مناسبي نگاه كرد. اگر از فاصله دور به موزاييك نگاه كنيم، غنا و ظرافت خود را از دست داده و اشكال آن در هم مي‌آميزد. به اين علت است كه مطالعه سريع و خواندن شب امتحاني نمي‌‌تواند ما را با حقوق تجارت بين‌الملل آشنا سازد. خواننده بايد مكانيزم‌ها يا قراردادهاي مختلف را تحليل كرده و به كتاب‌هايي كه در طول اين نوشتار آمده است، رجوع كند. ولي بالعكس، چشمي كه بدون فاصله موزاييك را ببيند، معماري كلي و تأثيرات متقابل آن را از دست خواهد داد. چنين پرتگاهي بر سر راه دانشجو و تاجر وجود دارد. به اين خاطر، اين كتاب نمي‌تواند مدعي شود كه توانسته است همه اين مسائل را در خود جمع كند، زيرا كتاب‌هاي بسياري وجود دارد كه به طور خاص به هر كدام از موضوعات مورد بحث پرداخته است.

6. نهايتا، مانند موزاييك، ويژگي بارز حقوق تجارت بين‌الملل، ثبات و دوام بالاي آن به نسبت شيوه‌هاي دكتريني، تحولات اقتصادي و فني است. مسلما، اگر از پلان دانشگاهي نگريسته شود، تشكيل اين شاخه حقوقي به زمان دوري برنمي‌گردد . مسلما، اين مسائل بنا به زمان و زاويه نگاه، جديد به نظر مي‌رسد. ولي به ندرت پيش مي‌آيد اين مسائل كه از رويه‌هاي عملي تجاري به وجود آمده است، از ديد كسي كه با تاريخ حقوق تجارت و حقوق بين‌الملل آشنايي دارد، به طور كامل جديد باشد. يك استدلال محكم حقوقي و درك صحيح از مكانيزم‌هاي فني و تجاري ما را در يافتن راه‌حل كمك مي‌رساند، بي‌آنكه مسحور آورده‌هاي دل‌فريب نوآوري و كهنگي حقوق شويم.

 

نوشته شده در 87/06/12ساعت 19:23 توسط رسول رضايي| |

 

از نيمه شب امشب،‌ در فرانسه توتون از همه اماكن و محيط هاي دوستانه و صميمي برچيده مي شود. با اين حال امكان اختصاص اماكني به سيگاري ها تحت مقررات خاصي باقي مي ماند. اين نظارت ها و كنترل ها از صبح روز دوم ژانويه آغاز خواهد شد.

به گزارش سرويس بين الملل «فردا» و به نقل از فيگارو، براي آنكه اولين اقدام رسمي دولت فرانسه عليه توتون را نشان دهيم بايد به 9 اوت 1979 برگرديم. در اين تاريخ، سيمون ويل، وزير بهداشت وقت، نخستين قانون ضد سيگار را ترتيب مي دهد. در اين قانون آمده بود كه از اين پس ذكر عبارت «زياده روي خطرناك است» بر روي تمام بسته هاي سيگار ضروري است. اكنون كه سي سال از آن تاريخ مي گذرد پزشكان و مؤسسات حمايتي از افراد غيرسيگاري پيروزي ديگري به دست آوردند. از نيمه شب امشب استعمال سيگار در كافه ها، رستوران ها، كازينوها و ديسكوها و هر مكان دوستانه و اماكن جشن ممنوع مي شود. تصويب اين قانون انقلابي است كه حتي مي توان گفت حتي پنج سال قبل كسي تصورش را هم نمي توانست بكند.

هفته گذشته وزير بهداشت فرانسه اعلام كرد كه اين كنترل ها از صبح روز 2 ژانويه، يعني اولين روز بعد از تعطيلات سال نو آغاز مي شود. اين امر به دست ژاندارم ها و قواي پليس صورت مي گيرد كه آنها كارشان را يا به درخواست غيرسيگاري ها كه خواهان رعايت قانون هستند و يا رأسا خودشان انجام مي دهند. در وزارت كشور فرانسه اينگونه مقرر شده است كه «در مرحله اول اين كار صرفا با آموزش و تذكر همراه است». اين فرمان كه در نوامبر 2006 توسط اگزويه برتاند به تصويب رسيد و بدون منازعه از ابتداي فوريه در شكرت ها به اجرا درآمد، جريمه هاي مقطوع 68 يورويي براي هر كسي كه در ملأ عام اين جرم را مرتكب شود و 135 يورويي را براي رؤساي اين شركت ها مقرر مي دارد. بر طبق نظر مؤسسه "حقوق افراد غيرسيگاري" بسياري از كلانتري ها تا كنون اعلام كرده اند كه فعالانه مراقب رعايت اين قانون هستند.

با اين حال، پروفسور آلبريت ايرچ، مدير سابق "ليگ ملي عليه سرطان" فرانسه خاطرنشان مي كند : «هيچ دليلي براي تصويب قانون در اين زمينه وجود نداشت. اين تغيير خود به آرامي انجام خواهد پذيرفت زيرا افكار عمومي آن را پذيرفته است». در واقع سي سال مبارزه تلويزيوني عليه پديده ناميمون سيگار بي تأثير نبوده است‌ !

يك آمارگيري كه توسط مؤسسه ملي پيشگيري و آموزش سلامت فرانسه (Inpes) به انجام رسيد، نشان مي دهد كه % 79 فرانسويان از اين ممنوعيت حمايت مي كنند. حتي اكثريت جمعيت 14 ميليوني سيگاري اين كشور هم موافق آن هستند.

در كمتر از چند ساعت ديگر، زير سيگاري هاي انباشته و حلقه هاي دود به تاريخ خواهند پيوست. اين مصوبه كه سيگار را از همه اماكني كه پذيراي عموم است بر مي چيند، به طور بسيار محدودي اجازه تأسيس سالن ها و اماكن وي‍ژه سيگاري ها را مي دهد. اين اماكن كه بايد بسته ، با سيستم تهويه قوي و مجهز به درب هاي اتوماتيك باشند، احتمالا بسيار گران قيمتند. در نتيجه تعداد آنها اندك خواهد بود. در اين اماكن هيچ نوشيدني و خوردني نبايد صرف شود. تنها مسأله تراس هاي جلوي كافي شاپ ها و رستوران ها و ... مي ماند كه برخي دوست دارند در آن سيگار بكشند. اما متن قانوني آن بسيار روشن است: ممنوعيت ناظر به هر مكان بسته اي است. بنابراين، گذاشتن زير سيگاري تنها در تراس هاي باز و در گوشه اي از آن جايز است.

دارندگان كافي شاپ ها و رستوران ها كه در آغاز نگران تعداد مراجعين خود بودند، امروزه به نظر كاملا آماده براي همكاري مي رسند. در سال 2006، حكمي از ديوان عالي كشور فرانسه براي حمايت از كارمندان اين محيط ها، يك تعهد به نتيجه را بر مديران بار كرد. يكي از سخنگويان اتحاديه مشاغل و صنعت هاي هتل داري فرانسه (UMIH) اطمينان داد:‌ « در ايتاليا و ايرلند، اين مشاغل ركورد % 100 بدون سيگار دست پيدا كرده است».

برتراند دوتزنبرگ، رئيس اداره جلوگيري از سيگار فرانسه خاطرنشان مي شود «در ده سال گذشته، احتالا فراموش كرده ايم كه در برخي محيط ها مثل ديسكوها و كافي شاپ هاي پر رفت و آمد، آلودگي به نهايت درجه خود مي رسد به گونه اي كه چاره اي نداريم جز اينكه پس از 15 دقيقه از آنجا پا به فرار بگذاريم». ممنوعيت كلي ناظر به حمايت از حدود 3000 تا 5000 شخصي هستند كه بي آنكه خودشان سيگار مصرف كنند، قرباني آن خواهند بود.

اعتياد به سيگار در فهرست عامل مرگ هاي قابل پيشگيري مكان نخست را دارد. هر ساله 66000 نفر به علت استعمال توتون جان خود را از دست مي دهند. يقينا پزشكان به اين قانون و پيروزي هاي آن بسنده نخواهند كرد. آنها از سال 2008 وارد فاز جديدي در مبارزه عليه پاكت هاي سيگار خواهند شد.

 
 
نوشته شده در 86/10/10ساعت 15:22 توسط رسول رضايي| |

 نماینده تجاری

«نماينده تجاري، وکيلي است که، بي آنکه به عقد اجاره خدمات پايبند باشد، به طور هميشگي ملزم است تا به عنوان شغل مستقل، مذاکره کند و احتمالا، عقود بيع، خريد، اجاره يا اجراي تعهد خدمات را به نام و به حساب توليدکنندگان، صنعتگران، تاجران يا ديگر نمايندگان تجاري منعقد سازد. او مي تواند شخصي حقيقي يا شخصي حقوقي باشد». اين تعريف را ماده اول، بند نخست قانون شماره 593-91 مورخ 25 ژوئن 1991 «مربوط به روابط ميان نمايندگان تجاري و موکلان آنها» به دست داده مي دهد. امروزه حقوق موضوعه، با قانون 1991 که از دستورالعمل شوراي اروپا به   شماره 86/653/CEE مورخ 18 دسامبر 1986 نتيجه مي گردد، فعاليتي را قانون مند مي سازد که قدمت آن به قدمت خود تجارت برمي گردد.

 

در حقيقت، در تمامي زمان ها، فعالان اقتصادي براي فعاليت هاي تجاري خود به گماردگاني نياز داشتند تا در بازارهاي دوردست يا نزد مشتريان خاص، نماينده منافعشان باشند. از اينجا، تعداد زيادي از اشخاص حرفه اي مختلف در طول تاريخ پيدا شدند. چهره حقوقي خاصي که امروزه از نمايندگان تجاري در ذهن ما است، به قرن نوزدهم برمي گردد و اين امر تحت دو منظر قانوني بودن و وصف فعاليت آنها مي باشد. از لحاظ قانوني بودن فعاليت آنها، قانون تجارت 1807، از ميان دست اندرکاران امر تجارت، تنها دلالان و حق العمل کاران را مي شناخت. افراد دسته اول، کساني هستند که خريدار و فروشنده اي را که در جستجوي هم هستند را به هم مي رسانند و نسبت به نمايندگان تجاري که به طور هميشگي براي خانه هاي تجاري شان کار کنند، نگاه بدي دارند. قانون 18 ژوئيه 1866، برخلاف خواست دلالان، به ترديدهاي قضائي ميان اين دو شغل پايان بخشيد؛ بدين گونه که مقرر داشت استمداد از دلالان الزامي نيست: اين کار به منزله تضمين کردن قانوني بودن نمايندگان تجاري است. اگر بخواهيم وصف حقوقي فعاليت آنها را بيان داريم، خود اصطلاح فرانسوي آن (Agent Commercial) گويا مي باشد: عمل کردن (Agir) به نام و حساب ديگري. بدين ترتيب، وصف حقوقي فعاليت آنها باعث تغيير نام ابتدايي آن گرديده است[1]. بنابراين، در ابتدا اين شغل در چارچوب عقد وکالت انجام مي گرفت. اما رويه قضايي در قرن نوزدهم در اين خصوص، به اين سمت و سو رفت تا مفهوم وکالت منفعت مشترک را براي آن برگزيند.

 

دليل آن اين بود که به سرعت مشخص شد قابليت ad nutum، به آن شکلي که توسط قانون مدني (ماده 2004) پيش بيني شده است، خلاف انصاف است. نماينده تجاري، پس از آنکه امور تجاري يک صنعتگر را رونق داد، با اين خطر رو به روست که ناگهان از وکالت خود کنار گذاشته شود و بنابراين، دستش از حمايت فعاليت حرفه اي خود و عوايدي که از آن انتظار مي کشيد، کوتاه گردد. براي جلوگيري از چنين بي عدالتي، ديوان عالي مفهوم وکالت منفعت مشترک را به وجود آورد که تصميمي از شعبه مدني در 11 فوريه 1891 آن را بدين گونه تعريف مي کند: «هنگامي که وکالتي به نفع موکل و وکيل داده شده باشد، نمي توان آن را به اراده يکي از طرفين فسخ کرد، بلکه صرفا با رضاي متقابل، يا توسط علتي قانوني که در دادگاه به رسميت شناخته شده باشد يا نهايتا طبق شروط و شرايط خاص عقد فسخ عقد امکان پذير است». اين مفهوم که توسط ديوان عالي، بر مبناي ويژگي تفسيري ماده 2004 قانون مدني ابداع شد و به عرف هاي تجاري اختصاص دارد که «اجازه نمي دهند که يک همکار بدون جبران خسارت، عامل همکار خود را بيرون نمايد». چنين مفهومي به نمايندگان تجاري اجازه مي دهد تا در صورتي که بدون بروز تقصيري از جانبشان، وکالت منحل گردد، خسارتي را دريافت دارند.

 

ولي اگر خود را در دوره اي که اين طبقه شغلي به وجود آمد قرار دهيم مشاهده مي کنيم اين حرفه، براي اين زمان که در آن چارچوب مقرراتي مشاغل کاملا کوچکتر از امروزه بود، کاملا نامتناجنس بود. در حقوق کار، متني قانوني وجود داشت که اجازه نمي داد شاغل اين بخش در زمره حقوق بگيران وارد شود. اين قانون، به عنوان اماره مقرر مي داشت که قراردادهايي که موضوع آنها نمايندگي است، عليرغم وجود هر شرطي، در صورت وجود شرايط زير، قراردادهاي اجاره خدمات هستند: هنگامي که متصدي مسافرت نماينده يا متصدي فروش، به طور مؤثر هيچ عمليات تجاري را به حساب شخصي خود انجام ندهند و به طرق گوناگون به کارفرمايان خود مربوط شده باشند؛ از جمله، تعهداتي که ماهيت کالاهاي به فروش گذارده شده را مشخص مي کند، منطقه اي که آنها بايد فعاليتشان را در آنجا انجام دهند و نرخ دستمزدها. قانون 18 ژوئيه 1937 به نفع مزدبگيراني که از اين پس VRP ناميده مي شدند، غرامت مربوط به مشتري ايجاد کرد، که از لحاظ تاريخي از غرامت فسخ عقد به وجود مي آمد؛ این غرامت را رويه قضايي در خصوص نمايندگان تجاري مستقلي که در بالا بيان داشتيم به رسمیت مي شناخت. با وجود آنکه اين خسارت مربوط به مشتريان، رزروهاي محکمي را در نزد نويسندگان معاصر برانگيخت، اشخاص حرفه اي مستقل از نمايندگي، در 1941 عنوان عامل تجاري را به خود مي گيرند، و به اين سمت و سو حرکت کردند تا شناسايي قانوني حرفه خود را به دست آورند.

 

در ابتدا آن يک سلسله ناکامي هايي در قانون گذاري بود. فرمان 5 نوامبر 1946، دو تصميم اداره حرفه اي دست اندرکاران وکيل تجاري و صنعتي را معتبر گردانيد. آن متن قابل ملاحظه اي بود ؟؟؟. در اين متن، نماينده تجاري، که شخصي حقيقي يا حقوقي است به عنوان رئيس بنگاهي تعريف مي شود که شغلي مدني را اجرا مي کند. ارزش مالي اين «کارت»، يعني وکالتي هميشگي که به نماينده سپرده شده است، در اينجا توسط قابليت توقف وکالت با رضاي موکل و توسط حق بر غرامت شناخته شده است، با وجود اين بدون شرط خلاف و در مورد فسخ وکالت بدون تقصير نماينده. ارزش «کارت» توسط ماده 39 بند 3 از سر باز نمي شود که مقرر مي دارد که «مبلغ پورسانتاژهاي ناخالص دو سال اخير مي توانند، ولي به طور منحصر ميان موکل و وکيل، يک مبناي منصفانه براي ارزيابي اين ارزش تشکيل دهند». اين متن، که هنوز هم تا به امروز به خاطر به روز بودن راه حل هاي آن قابل توجه است، توسط شوراي حکومتي باطل اعلام شد. از اين هنگام، وضعيت حقوقي نمايندگان تجاري، به قراردادهايي وابسته شد که آنها را به موکلشان پيوند مي دادند، آفرينه دوران پرتورها وکالت منفعت مشترک که مي توانست توسط شروط قراردادي کنار گذارده شود. به اين دليل، فدراسيون ملي نمايندگان تجاري در سال 1954 با چندين فدراسيون صنعتي، وارد مذاکره شد که حاصل آن قرارداد نمونه اي بود که موفقيت آن به حدي بود که نسخه هايي از اين سند با کمي تغيير هنوز مورد استفاده هستند. با اين وجود، اين عقد نمونه به قابليت ارث بري وکالت نماينده تجاري را با يک شرط حضور وارث و حق بر خسارت در صورت فسخ تويط موکل بدون آنکه او بتواند نماينده را سرزنش نمايد که شرايط عقد را رعايت ننموده است. به دنبال آن سه طرح قانوني پيشنهاد شدند بدون آنکه بتوانند از سد کميسيون هاي تخصصي مجلس عبور کنند. در مقابل، طرحي که ا. ميشلت در 12 فوريه 1957 پيشنهاد داد، توسط شوراي جمهوري 20 مارس 1958 رأي آورد و به مجلس ملي راه يافت؛ به دليل سقوط جمهوري چهارم، اين مجلس نتوانست آن را بررسي کند.

 

با اين همه، از 23 دسامبر 1958، فرمان شماره 1345-58، شناسايي قانوني را براي نمايندگان تجاري به ارمغان آورد که از سال ها قبل انتظار مي کشيدند. اين متن موجز و مختصر بود و با وجود شباهت زياد به پروژه هاي پيشين، تنها به طور جزئي مقررات آن را تکرار مي کرد. در این فرمان، تعریفی از نماينده تجاري ارائه شده بود، همچنین برخي از حقوق و تکاليف او را بيان مي داشت، و نیز برخي از شرايط قراردادي را بيان مي کرد. ولي به ويژه، او توصيف وصف مشترک قراردادهايي که نماينده را به موکلان او مرتبط مي ساخت را تصديق کرد و با وصف امري غرامت دادن نماينده را در صورت انحلال عقد توسط موکل غيرصالح توسط تقصيري از جانب وکيل به رسميت شناخت، که تمامي اينها صرفا در مواد اول تا سوم آورده شده است. مواد 4 تا 14 ثبت نماينده را در يک دفتر خاص سازمان مي نهند، که پس از آن توسط حکم وزارتي 19 ژوئن 1959 و سپس توسط فرمان شماره 765-68 مورخ 22 اوت 1968 و حکمي در همين تاريخ، با جزئيات بيان شد. با اين وجود، نمايندگاني که نمي توانند از امتيازات اين فرمان استفاده کنند، مي توانستند با توجه به مفهوم نفع مشترک طلب خسارت کنند، مگر اينکه به موجب يک شرط قراردادي حق خسارت سلب شده باشد. علاوه بر دور زدن هاي مربوط به آئين دادرسي که از موضع ديوان عالي ناشي مي شود، اين تفسير، نمايندگاني که از غرامت چشم پوشي کرده اند (اعراضي که در صورت اعمال اين فرمان باطل بود) و آنهايي که موکل در برابرشان به دليل مشروعي براي فسخ استناد مي کند (در حالي که در اين فرمان، صرفا تقصير نماينده باعث مي شود تا حق بر غرامت از بين برود) در برابر دادگاه هايي که تصور مي کردند که انگيزه مشروع غير از تقصير مي تواند غرامت وکيل نفع مشترک را کنار زند، را مورد تعقيب کيفري قرار مي دهد.

 

اين رويه قضائي به طور متفق مورد پذيرش قرار مي گيرد و پافشاري از سوي برخي دادگاه هاي بدوي بر موضع خود به دو شکل بيان مي شود: در برخي تصميمات ميان وکالت ساده نفع مشترک و فرمان 1958 تفکيک قائل شده اند، ولي صرفا نظام واحدي را در آنجا مشاهده مي کنند: دادگاه پاريس در حکم 20 آوريل 1972 خود مي آورد: «در هر دوي اين حالات، به دليل آنکه آقاي ديستريوژ وکالتي را که با وکيلش بسته فسخ مي کند، حقي به نفع اين شخص اخير براي غرامتي به دليل خسارت تحميل شده، به وجود مي آورد، مگر در صورتي که تقصيري از طرف او ثابت گردد». اراده بر شبيه گرداندن اين دو وضعيت، با درج خود عبارت ماده 3 فرمان 1953 کاملا مشهود است. بقيه تصميمات، هر گونه تأثير حقوق خصوصي را بر ثبت در دفتر خاص رد مي کند و آن را تنها «اقدامي نظارتي بدون تأثير بر روابط حقوقي موجود ميان طرفين» مي دانند. اين رويه قضائي که ديوان عالي بر مبناي شرايط شکلي قانون 1958 توسعه داده است، به درستي مورد سه انتقاد قرار دارد: از ديدگاه فن تفسير، متن 1958، تعهد به ثبت و ذکر يک نوشته را تحت هيچ ضمانت اجرائي قرار نداده است؛ از لحاظ انصاف، غالبا عدم وجود نوشته از طرف موکل است و صحيح نيست که دوباره به او اجازه دهيم که در برابر يک نماينده بسيار مورد اعتماد به آن استناد کند. از ديدگاه تحليل حقوقي، قرائتي که ديوان عالي از اين فرمان دارد، از لحاظ ظاهري هر دو بند ماده 3 را که با تمامي وجود به صورت يکپارچه آمده اند، تقسيم مي کند: «عقودي که ميان نمايندگان تجاري و موکلانشان وارد مي آيند، در نفع مشترک طرفين منعقد شده اند»؛ «در صورتي که تقصيري از سوي وکيل ثابت شود، فسخ عقود نمايندگي توسط مول، حقي را به نفع وکيل ايجاد مي کند تا غرامتي براي جبران خسارت وارد آمده مطالبه کند، مگر در صورتي که شرط مخالفي وجود داشته باشد». اين متن در هر دو بند خود، همان عقود را در نظر دارد. اين برداشت، از لحاظ ساختار گرامري ماده مي باشد. بند نخست، وصفي را تعريف مي کند و بند دوم يک نظام را. رويه قضائي ديوان عالي، اين نظام را در مواردي که آنها مي توانند به عقد نوشته اي استناد کنند، در مورد نمايندگان ثبت شده نگاه مي دارد،. بدين ترتيب، اين دادگاه مفهوم نفع مشترک را در دو نظام قبول مي کند، نظام «وکالت ساده نفع مشترک»، و نظامي که در اين فرمان مورد حمايت قرار گرفته است. ولي قانون 1991 با الهام از حقوق اتحاديه اروپا، وحدت و يگانگي مفهوم نفع مشترک را بازگردانده است.

 

دستورالعمل شماره 653/86 مورخ 18 دسامبر 1986، که ده سال پس از کارهاي مقدماتي منتشر شد، خواهان آن است تا پاسخ گوي دغدغه هاي قواي اتحاديه باشد: برقرار کردن قواعد رقابتي يکسان ميان شرکت هايي که براي پخش محصولات خود، نمايندگان تجاري را به خدمت مي گيرند؛ تشديد کردن حمايت از نمايندگان تجاري، بدين وسيله که بسياري از مقررات اين متن را ويژگي امري مي دهد. هماهنگي حقوق کشورهاي عضو تا متحد الشکل شدن پيش نمي رود. اين دستورالعمل، با احترام به مفاهيم مختلفي که در اتحاديه بدان برخورد مي شود، دست دولت هاي عضو را براي حق انتخاب در مورد نکات بسياري، باز مي گذارد، به ويژه: راجع به حقوق کميسيون نماينده متصدي يک بخش جغرافيايي يا يک گروه اشخاص معين، بدين صورت که براي آنها اجازه مي دهد که تصميم بگيرند که آيا يک شرط انحصاري براي گشايش اين حق به کميسيون لازم است يا خير (ماده 7)؛ راجع به الزام نوشته براي اعتبار عقد (ماده 13)؛ مدت اطلاع قبلي براي فسخ عقود با مدت نامعين (ماده 15)؛ راجع به شيوه هاي غرامت از فسخ عقد که در خصوص آن ماده 17 حق اختياري ميان نظام الهام گرفته شده از حقوق آلمان (ماده 2-17) و نظام الهام گرفته شده از حقوق فرانسه (ماده 3-17) پيشنهاد مي دهد.

 

قانون 25 ژوئن 1991، که توسط کميسيون مشاغل حرفه اي که در ابتداي اداره تجارت داخلي، سپس توسط کارهاي بين وزارتخانه اي، و نهايتا توسط کارهاي پارلماني آماده شده است، هر گونه شرط شکلي در اعمال آنها را حذف مي کند و حمايت از نماينده تجاري را مي گستراند. حذف شرايط شکلي، از انتخاب عدم لزوم تشريفات براي اعتبار عقد نتيجه مي گردد: نوشته صرفا راهي در جهت اثبات قراردادهاست (قانون 1991، ماده دوم). ثبت در دفتر خاص، نمي تواند شرطي براي اجراي قانون باشد، زيرا ماده نخست دستورالعمل مقرر مي دارد که اقدامات هماهنگ کننده که آن مقرر مي دارد، در مقررات قانوني و آئين نامه اي دولت هاي عضو اعمال مي گردد. گسترش حمايت از نماينده به ويژه در اين زمينه ها به چشم مي خورد: ويژگي امري مربوط به مقررات قانون (ماده 16)؛ پيش بيني هاي فراوان و دقيق راجع به کميسيوني که نماينده تجاري را دستمزد مي دهد (ماده 5 تا 10)؛ تعهد به هشدار قبلي در رابطه با بر هم زدن عقود با مدت نامعين (ماده 11)؛ غرامت دادن به نماينده يا وارث وي، در صورتي که پايان قرارداد از مرگ وي نتيجه شود، در تمامي موارد فسخ عقد، مگر آنکه از تقصير سنگين وي يا استعفاي غيرموجه او به دلايل سني، بيماري يا ضعف نماينده تجاري انجام گيرد که به دنبال آن، ادامه فعاليت او نمي تواند به طور معقول مطالبه گردد (ماده 13). به طور خاص، تبعیت از سنت فرانسوي حقوق نمايندگي در موارد زير مشخص است: تکرار تقريبا کلمه به کلمه عبارت بند دوم ماده 3 فرمان 1958 در ماده 12 قانون («غرامت تهاتري خسارات متحمل شده» به «غرامت تهاتري در جبران خسارات متحمل شده» تبديل شده است»)، براي تعريف ارزشي که به خاطر عقد به نماينده بدهکار هستند، بدون آنکه مثال هاي تمثيلي که در دستورالعمل آمده است را در اينجا ذکر کند (همان طور که آقاي بوکه، مخبر مجلس ملي اعلام کرد: «در مورد موضوع حمايت از نمايندگان تجاري، متن 1958 نهايت دقت را به کار برده است و مناسب نيست تا دچار تغيير زيادي شود»)؛ مالي بودن و قابليت ارث بري نمايندگي، که در حقوق تطبيقي ويژگي حقوق فرانسه است، در قسمت ج ماده 13 مورد توجه قرار گرفته است؛ بنابراين، عرفي که پيش از اين گومبو آن را نقل کرده بود و توسط ماده 28 فرمان 1946 و ماده 4 قرارداد نمونه 1954 مورد پذيرش واقع شده بود، پايه قانوني به خود مي گيرد.

12. قانون 1991، توسط فرمان شماره 506-92 مورخ 10 ژوئن 1992 کامل مي شود که فرمان 23 دسامبر 1958 را در مواد 1 تا 2 آن تغيير مي دهد. مواد 1 تا 3 جديد تعهد متقابل به دادن اطلاعات را سامان مي دهند که در ماده 4 اين قانون آمده است.

 

بخش نخست

شغل نماينده تجاري

در حدود 20000 شرکت در فرانسه از شغل نماينده تجاري برخاسته اند. گوناگوني شديدي مي تواند در اين شغل ملاحظه گردد: گوناگوني بخش هاي اقتصادي که در آن نمايندگان تجاري به رقابت مي پردازند، به طور عملي تمامي بخش هاي ؟؟؟؛ گوناگوني حجم ارقام امور تجاري، قاعده اي است در يک فعاليت شرکت آزاد؛ گوناگوني اندازه هاي شرکت، شرکت هاي فردي اکثريت هستند، ولي برخي شرکت هاي نمايندگي مي توانند حدود يکصد کارمند استخدام کنند؛ گوناگوني طبقات کاري؛

 

دستيابي به حرفه

1.- دستيابي آزاد، به استثناي محجورين و سلب حق هاي حقوق عمومي

دستيابي به شغل نمايندگي تجاري آزاد است. در اجراي اين شغل تنها ضمانت اجراهايي وجود دارند که مي توانند در دو دسته جاي گيرند: 1) ضمانت اجراهايي که از قانون شماره 1635-47 مورخ 30 اوت 1947 نتيجه مي گردند، که براي اشخاص محکوم به دليل تعداد خاصي از جرايم ممنوع مي سازند که به يک شغل تجاري يا صنعتي مبادرت ورزند؛ از آنجايي که شغل نماينده تجاري از ماهيت مدني برخوردار است، بايستي مقررات قانون 1947 را توسط فرمان شماره 26-59 مورخ 3 ژانويه 1950 گسترش داد؛ 2) ممنوعيت قطعي يا موقت براي اجراي يک فعاليت حرفه اي که مناسب است تا به عنوان مجازات تکميلي در خصوص يک جرم اعلام شود (قانون جديد کيفري ، ماده 2-131 به بعد).

 

2.- دستيابي آزاد به اشخاص حقيقي و حقوقي

ماده اول، بند نخست قانون 25 ژوئن  1991 اعلام مي دارد که نماينده تجاري «مي تواند يک شخص حقيقي يا شخص حقوقي باشد».

 

فرمان 1958 که پروفسور جي. همارد شرح بسيار کاملي بر روي آن نوشته است، به طور طبيعي يک موضوع بحث مهم از تفسيرش را مورد استناد قرار مي دهد. به طور خلاصه، اين تفسير بر دو محور انجام گرفته است: رويه قضائي نتايج اعمال اين فرمان را پذيرفته است و به عادت هاي پيشين اختصاص پيدا کرده است، ولي در خصوص شرايط اعمال اين فرمان، قلمرو آن را تقليل داده است. رويه قضائي که نتايج اعمال فرمان را مد نظر دارد، تداوم و استمرار کاملي را با عادت هاي پيشين حفظ کرده است. اين امر به ويژه بر دو جهت اصلي نمودار شده است: مبلغ غرامت فسخ در بيشتر اوقات در زمان دوسالانه کميسيون ها تعيين شده است و با وجود سکوت اين فرمان، حقوق انتقال دادن قرارداد به يک وارث، يا اصصلاح قابليت ارث بري «کارت»، نگاه داشته شده است. ديوان عالي که در حال حاضر در خصوص شرايط اعمال فرمان است، با اجراي شرايط شکلي، که يکي از آنها به ثبت در دفتر خاص و ديگري به الزام يک عقد نوشته مربوط مي شود، تفسير مضیق را برتري داده است؛ ماده 4 فرمان مقرر مي دارد نماينده بايد پيش از آنکه شروع به اجراي فعاليت هايش کند، خود را در دفتر خاصي ثبت نمايد، اما ديوان عالي اعمال اين متن قانوني را در مورد نمايندگاني که خود را ثبت نکرده اند رد مي کند؛ ديوان عالي در مورد ماده نخست، بند دوم فرمان که خاطرنشان مي سازد که «عقدي که نماينده را به موکلانش پيوند مي دهد به صورت نوشته است و وصف دو طرف متعاهد را مشخص مي کند»، بدون آنکه ويژگي رضائي بودن عقد نمايندگي را انکار کند، نوشته را براي تعيين وصفي که طرفين بر آن عقد منعقد ساخته اند، به عنوان شرطي براي اعمال فرمان، لازم مي شمارد.

 

اين رويه قضائي، در زمان بهره فرمان، به دلايل شکلي و نه ماهوي فعاليت، حرفه اي هاي بسياري را کنار مي زد. با اين وجود، آن نمي توانست آنها را بسيار کمتر از آنچه در صورتي که اين فرمان وجود نداشت مطرح سازد. بنابراين، ديوان عالي در خصوص آنها نظام پيشين را اعمال مي کند، که آن را «وکالت ساده منفعت مشترک» مي نامد.

 

3. استثنائات ماده نخست، بند اول

ماده نخست قانون 25 ژوئن 1991، پس از آنکه در بند اول خود، تعريفي از نماينده تجاري را به دست مي دهد، در بند دوم تصريح مي کند: «قانون حاضر، در مورد نمايندگاني اعمال نمي شود که وظيفه نمايندگي آنها در چارچوب فعاليت هاي اقتصادي انجام مي گيرد که در آنچه به اين وظيفه مربوط است، مورد مقررات قانوني خاصي قرار دارند». اين عبارت، هر چند صريح نيست، بيانگر یک اراده قانونی است و چند تصريح را يادآور مي شود. اراده قانون گذار بر آن است تا از هر گونه تفسير موسع قلمرو کاربرد قانون 1991 اجتناب کند. پيش از اين، اين قانون با وفاداري به قانون قبل، قلمرو وسيع تري نسبت به دستورالعمل داشت. از اين پس، طبقه نمايندگاني که در مورد اجاره يا تعهدات خدماتي مذاکره نموده يا آنها را منعقد مي سازند، بايد به طور مضيق تفسير شود.

 

توضيحاتي براي روشن شدن بند دوم ماده نخست داده شده است. از ميان آنها ابتدا، مي توان به کارهاي مقدماتي اشاره کرد. اين کارها، نمايندگان مسافرتي و نمايندگان عام بيمه ها را از دايره اين قانون خارج مي سازند. در واقع، اين اشخاص حرفه اي، موضوع مقررات خاصي قرار دارند که قانون 11 ژوئيه 1975 و قانون بيمه شناخته است. ولي ماده نخست بند دوم اين قانون استثنائات ديگري را به وجود آورده است، به ويژه نمايندگان نماينده تجاري و اشخاص حرفه اي شاغل در بخش املاک.

 

قانون بيمه در ماده 2-511، نماينده نمايندگان را مد نظر قرار مي دهد که فعاليت آنها را به برخي اقدامات محدود مي سازد. نقش آنها به عنوان وکيل، بنابراين، در چارچوب مقررات خاص مي گنجد. وانگهي، آنها همانند تمامي حرفه اي هاي بخش بيمه، عقد ارائه خدمات را ارئه نمي دهند، زيرا عقد بيمه که عقدي احتمالي است، عقد ارائه خدمات نمي باشد.

 

اشخاص حرفه اي بخش املاک، به نوبه خود در چارچوب تعريف شده قانون شماره 9-70 مورخ 2 ژانويه 1970 عمل مي کنند. گاهي آنها مذاکره کنندگاني را به خدمت مي گيرند تا وضعيت نماينده تجاري را در موردشان مدعي شوند. آيا اين کار ممکن است؟ آقاي بوبين اين مطلب را در هنگام مذاکرات پارلماني مطرح کرد تا با اصلاحي مبني بر الزام نمايندگان تجاري که براي آژانس هاي املاک کار مي کنند نسبت به شرائط خواسته شده براي آنها، مخالفت ورزد. ولي اداره تجارت داخلي، در فرماني در 15 فوريه 1993، براي فدراسيون ملي املاک به رسميت شناخت که مذاکره کنندگان بخش املاک، به تأثير ماده نخست بند دوم، خارج از قلمرو قانون 25 ژوئن 1991 مي باشند. حکمي از شعبه کيفري ديوان عالي در 17 نوامبر 1993، به خاطر اجراي غيرقانوني شغل آژانس مسکن، شخصي را که در دفتر ثبت خاص نمايندگان تجاري ثبت شده بود، ولي کارت حرفه اي را که ماده 2 قانون 20 ژانويه 1970 تأسيس کرده بود نداشت، محکوم مي کند. دليل ديگري، همچنان براي خارج نمودن مذاکره کنندگان غيرمنقول از تسهيلات قانون 25 ژوئن 1991، مبارزه مي کند: غالبا کارمنداني هستند که کارفرمايانشان براي آنکه از هر گونه هزينه هاي اجتماعي و ماليات بگريزند، به طور نادرست به آنها وصف نمايندگي تجاري مي دهند. اين نمايندگان قلابي، فاقد هر گونه شرکت مستقل هستند و صرفا براي آژانس مسکني کار مي کنند که مقيد به ساعات حضور شخص هستند و بنابراين، استقلال که يکي از ويژگي هاي شغل نمايندگي تجاري است را ندارند.

 

ويژگي هاي اين حرفه

حرفه مستقل

قانون 1991 در بيان وصف استقلال نماينده تجاري مي آورد: «نماينده تجاري، وکيلي است که به عنوان شغل مستقل، بدون آنکه به عقد اجاره خدمات مقيد باشد ...». اين عبارت پيش از اين در فرمان 1958 و پيشنهاد ميشلت در 1957 متجلي بود. اين امر در دوراني بود که لازم بود تفکيکي ميان نماينده تجاري و VRP وارد آيد، چرا که VRPها مدعي برخي امتيازات نمايندگان تجاري بودند. ولي اصل تفکيک روشن است: نماينده تجاري، شخص حرفه اي مستقلي است و VRP کارمند و مزدبگير است.

 

وجه افتراق ميان اين دو شغل، روشن است. ولي اين مسئله مطرح مي شود که بدانيم آيا اجتماع آنها در يک فرد امکان دارد يا خير؟ جواب اين مسئله براي برخي ثمرات مالي کاربرد دارد. در حقيقت، شوراي حکومتي، اعتبار اين ارتباط دوگانه را پذيرفته است، عليرغم نظر مخالف اداره، با اين وجود، قانون کار، بر وصف VRPها اين شرط را اضافه کرد که اين حرفه اي ها «به نحو انحصاري و مشخص، شغل نمايندگي خود را انجام مي دهند». در زماني که شخص واحدي، هم زمان به نمايندگي تجاري نيز بپردازد، ديگر نمي توان ادعا کرد که او شغل نمايندگي خود را به طور انحصار انجام داده است. مي توان مشاهده کرد که هدف از هر دو شغل نماينده تجاري و VRP نمايندگي است؛ ولي دو شغل متفاوت هستند. شرايط قانوني VRPها نمي توانند در وضعيت وابستگي دوگانه رعايت گردند. در مقابل، مقررات نماينده تجاري اجازه مي دهند تا اين شغل بتواند در رقابت با ديگران اجرا شود. اين امر، نشانه اي از استقلال اوست.

 

همان طور که در فرمان 5 نوامبر 1946 اشاره شده است، استقلال نماينده، او را به عنوان رئيس شرکت مي گرداند. در نتيجه، نماينده به طور حاکمانه شکل حقوقي شرکت خود را تعيين مي کند، آزادانه کارمندان يا همکاران خود (نماينده نماينده) را استخدام مي کند، انتخاب مي کند که آيا فقط نماينده تجاري باشد يا اين وظيفه را با يک فعاليت تجاري ديگر جمع کند (مثلا فعاليت مذاکره کننده)، مي تواند آژانس و نمايندگي يا برخي از وکالت هاي خود را انتقال دهد. تنها محدوديت ها بر آزادي ابتکار عمل نماينده، از ماده 3 قانون 1991 (که مقرر مي دارد «نمي توان نمايندگي شرکت رقيب با شرکت يکي از موکلان را پذيرفت مگر با موافقت اين شخص اخير») و رعايت دستورات موکلانش ناشي مي گردد. در حقيقت، ويژگي نماينده تجاري اين است که وکيل مي باشد.

 

2. شغلي که موکلان هميشگي انجام مي دهند.

علي الاصول، نماينده تجاري يک وکيل است. قانون 1991، همانند فرمان پيشين 1958، اين وصف را در ابتداي تعريف قانوني قرار مي دهد، ولي وضعيتي که بر آن مبتني است تنها بر اشخاص حرفه اي باز است که وکالت هاي آنها شرايط مذکور در ماده نخست را مشتمل گردد: جاودانگي وکالت، ماهيت اقدامات انجام گرفته توسط نماينده، وصف موکل. اين سه سري از شروط هستند که بايد پيش از بررسي مسئله تعدد وکالت هايي که به نماينده سپرده مي شوند، مطالعه شود.

 

الف. جاودانگي وکالت

همکاري طرف هاي عقد نمايندگي در مدت جاي مي گيرد. نماينده، متصدي دائمي امور تجاري يک شرکت در نزد يک مشتري معين است. همان طور که دستورالعمل اروپائي 18 دسامبر 1986 صراحتا آن رابيان مي دارد: «نماينده تجاري، بايد در راستاي اجراي فعاليت هاي خود، حافظ منافع آمر خود بوده و با حسن نيت عمل کند. به طور خاص، نماينده تجاري بايد: الف) همان گونه که بايد در مذاکره و در صورت مقتضي در انعقاد اقداماتي که به عهده گرفته است، عمل کند؛ ب) هر اطلاعات لازمي که در اختيار دارد را به آمر منتقل کند. ج) خود را با دستورات معقول آمر خود منطبق سازد» (ماده 3). تمام اينها تنها در مدت وکالت قابل تصور است. مطابق دستورالعمل و حقوق عرفي فرانسه در زمينه نمايندگي، قانون 1991 در تعريف از نماينده بيان مي دارد که او «به نحو هميشگي، ملزم به مذاکره است ...» (ماده نخست). او «در خصوص تمامي اقداماتي که طي مدت زمان عقد نمايندگي با شخصي که به اين بخش يا اين گروه تعلق دارد، منعقد شده است، حق بر کميسيون دارد».

 

بدين ترتيب، هميشگي بودن اين وکالت، ويژگي نفع مشترک وکالت را دارد. يک وکالت متمرکز، که براي اقدامي واحد داده شده باشد، اجتماع ادامه دار منافع را به وجود نمي آورد. در عقد نمايندگي، وکالت نفع مشترک وجود دارد، زيرا اين عقد اجتماع مداومی از منافع را شکل مي دهد. به طور مرسوم، غالبا از مشتري صحبت مي شود، ولي اين کلمه پر از ابهام است. از لحاظ اقتصادي، موضوع مشترک براي تحقق آنچه طرفين عقد نمايندگي، تلاش هاي خود را در آن جهت سوق مي دهند، کاملا بخشي از بازار است. در جريان وکالت دائمي که او را به موکل پيوند مي دهد، تمامي وظيفه هاي محول شده به نماينده در جهت هدف نهايي اين عقد همکاري دارند: توسعه دادن يا حفظ کردن بخشي از بازار. هميشگي بودن وکالت و هدف غائي مشترک تعهدات دو طرف عقد، دو معيار براي وکالت نفع مشترک هستند.

 

ب. ماهيت عقودي که نماينده وظيفه مذاکره يا انعقاد آنها را دارد

ماده نخست قانون 1991 مقرر مي دارد که نماينده تجاري «به طور هميشگي، وظيفه مذاکره و احتمالا انعقاد عقود بيع، خريد، اجاره يا ارائه خدمات را دارد». اين عبارت، پيش از اين در فرمان 1958 و قبلا در متني که در مارس 1958 توسط شوراي جمهوري به دنبال پيشنهاد قانوني ميشلت رأي آورد، آمده بود. مطابق سنت فرانسوي، گسترش اين نمايندگي تجاري به اجاره ها و تعهد به خدمات، به اين شغل اجازه مي دهد تا در بخش هاي تبليغات و اجاره ابزار و ادوات حاضر باشد.

 

ج) وصف موکل

ماده نخست قانون 1991 مقرر مي دارد که نماينده «به نام و حساب توليدکنندگان، صنعتگران، تجار يا هر نماينده تجاري ديگري» عمل مي نمايد. سه نفر اولي که در اين فهرست آمده اند، کلمه به کلمه از فرمان 1958 گرفته شده اند. الحاق کلمه چهارم توسط پارلمان انجام گرفته است، تا صراحتا نمايندگي از نماينده تجاري مورد پذيرش قانوني قرار گيرد. در اين عبارت قانوني، کلمه هاي «تاجر» و «نمايندگان تجاري» معناي حقوقي دقيق و مشخصي دارند. در مقابل، «توليدکننده» و «صنعتگر» نقش و کارکرد اقتصادي را بيان مي دارند. کلمه «توليدکننده»، به طور خاص به اين منظور آورده شده است تا وصف نماينده تجاري براي کساني که در دنياي کشاورزي کار مي کنند (کشاورزان، افراد حقيقي يا حقوقي غيرتاجر) يا پيشه وراني که به فعاليت توليدي مشغول هستند، شناخته شود. بنابراين، قانون 1991 الزام مي دارد که موکل، شخصي حرفه اي باشد.

وکالتي که توسط شخصي عادي داده شده باشد را نمي توان نمايندگي تجاري دانست. اشخاص حرفه اي که نمي توانند در صورت وکيل گرفتن از مزاياي قانون 1991 استفاده کنند، عبارتند از: افراد مدني غيرتوليدکننده (مثل حرفه اي هاي بخش نمايش يا ورزش که وکالتي به يک مدير مي دهند) يا پيشه وران غيرتوليدکننده هستند. تحت شرايطي که ذکر شد، نماينده تجاري به طور حرفه اي براي حرفه اي ها کار مي کند. ولي آيا امکان دارد که صرفا يک موکل داشته باشد؟

 

د. تعدد طبيعي موکلان

قانون 1991، به طورطبيعي نماينده تجاري را داراي چندين موکل برمي شمارد: در ماده اول، کلمه موکل به صورت جمع آورده شده است (« ... به نام و حساب توليدکنندگان، صنعتگران، تجار يا نمايندگان تجاري ديگر»)؛ در ماده 3، اين اصل به روشني بيان شده است («نماينده تجاري مي تواند بدون اجازه، نمايندگي موکلان ديگر را بپذيرد»). اين عبارت نيز از فرمان 1958 کپي برداري شده است. اين قاعده پيش از اين در فرمان 1946 و همچنين پيشنهاد ميشلت آمده بود. آن به زودي محدوديت خود را با دومين عبارت ماده 3 دريافت مي دارد: «با اين وجود، او نمي تواند نمايندگي شرکت رقيب با يکي از موکلانش را قبول کند، مگر با توافق آن». اين محدوديت که بر آزادي نماينده وارد شده است، به خاطر مفهوم نفع مشترک تحميل شده است: از آنجايي که وکالت نفع مشترک، وکالتي هميشگي است که به خاطر هدف غائي مشترک دو طرف عقد داده شده است، امکان ندارد که يکي از آن دو منافعي را برگيرد که با منافع ديگري در تضاد باشد. وانگهي، اين تعدد کاملا منطبق با اهدافي است که طرفين در عقد به دنبال آن هستند: نماينده، که با گوناگوني محصولاتي که به او پيشنهاد مي شود، آشنايي عميقي با هر کدام از مشتريانش به دست مي آورد، مي تواند محصولات جديد يا فصلي ارائه کند که بسيار گران قيمت است. همچنين، شرکت مي تواند به کمک نماينده تجاري خود ديد وسيعي راجع به آنچه در بازار مي گذرد به دست آورد.

 

با اين وجود، بايد دانست که ماده 3 اين قانون يک مقرره امري نيست و مي توان در خود عقد پيش بيني کرد که نماينده تجاري پيش از قبول هر موکل جديدي به اجازه موکل نياز داشته باشد. ولي امکان ندارد که نماينده را مجبور کرد که فقط يک موکل داشته باشد؛ زيرا اين کار برخلاف استقلال است که ويژگي بارز شغل نمايندگي تجاري مي باشد. موکلي که به دليل آنکه نماينده، عليرغم شرطي که هر وکالت جديدي را ممنوع مي سازد، يک نمايندگي جديد را قبول کرده است، به عقد خود پايان مي دهد، اينکه تخطي از شرط را به تقصير نماينده مستند سازد، نادرست است. در صورتي که اين شرط يا محدوديت هاي عملي مشابه بر يک شخص حقيقي بار شود، اين امر مي توانست به خروج از وصف عقد نمايندگي در عقد کار بيانجامد. اين خروج از وصف، صراحتا در ماده 3-120 قانون کار پيش بيني شده است.

 

3. شغل مدني

برخي نويسندگان، در شرح هايي که بر فرمان 1958 نوشته اند، نظر مساعدي نسبت به تجاري بودن شغل نماينده تجاري داشته اند. با اين وجود، در حقوق فرانسه، به طور مرسوم به مدني بودن آن گرايش دارد (فرمان 5 نوامبر 1946، ماده 17). مجموعه مقررات قانوني که در سال هاي 1959-1958 تنظيم شده اند، اين ويژگي مدني را تأييد مي کنند: فرمان 1958، دفتر ثبت خاصي را تأسيس مي کند که در صورتي که نماينده، تاجر بود بي استفاده بود، زيرا او در دفتر ثبت تجاري درج شده بود؛ فرمان 3 ژانويه 1959، با همين استدلال قابل توجيه است، در صورتي که نمايندگان تجاري تاجر بودند، اين فرمان، با تعميم قانون 30 اوت 1947 در مورد آنها مفهومي نداشت؛ فرمان 22 اوت 1968، ثبت در دفتر خاص شرکت هاي مدني را پيش بيني مي کرد؛ اين امر، جنبه تجاري اين شغل را نفي مي کرد. ديوان عالي، با دو حکم 29 اکتبر 1979 و 28 اکتبر 1980، با تحليل آن به وکالت، با ويژگي مدني، بر ماهيت مدني اين شغل صحه گذارده است، زيرا وکيل، به نام و حساب موکل عمل مي کند. بنابراين، از اين تاريخ به بعد، اين بحث فروکش کرده است. در جريان بحث هاي پارلماني پيش از قانون 1991، اصلاحي مبتني بر اينکه وصف تاجر را به نمايندگان تجاري اعطا کنيم، رد مي شود.

 

نتايج ماهيت مدني اين شغل، در حوزه هاي اداري، مالي و قضائي بيان مي گردد. در قلمرو اداري، نماينده تنها مي تواند در دفتر ثبت تجاري و شرکت ها، خود را ثبت کند. از لحاظ مالي، نماينده تجاري، منافع غيرمالي را متحمل مي گردد. طرز اداره حسابداري او، مشمول قواعد حسابداري مدني است، که ساده تر از قواعد حسابداري تجاري است. نماينده اگر خوانده باشد، در دادگاه هاي مدني مورد رسيدگي قرار مي گيرد. در صورتي که در جايگاه خوانده قرار بگيرد، مي تواند بين دادگاه تجاري و دادگاه مدني انتخاب کند. هيچ شرطي از صلاحيت محلي نمي تواند در برابر او مورد استناد قرار گيرد (ق. ج. آ. د. م.، ماده 48). اثبات هايي که عليه نماينده تجاري انجام مي گيرند، تنها مطابق قواعد حقوق مدني است. ولي وصف استقلال که ويژگي بارز اين شغل است، در مورد آن، اجازه مي دهد تا تحت تمام شکل هاي اجتماعي، مدني يا تجاري انجام گيرد: نماينده تجاري خواه يک شخص حقيقي باشد يا خواه يک شخص حقوقي، بايد در دفتر ثبت خاصي، درج شود.

 

بخش 3. دفتر ثبت خاص نمايندگان تجاري

دفتر ثبت خاص نمايندگان تجاري، توسط فرمان شماره 1345-58 مورخ 23 دسامبر 1958 تأسيس شد. قانون 25 ژوئن 1991، اين دفتر خاص را تغييري نداد و هنوز با مواد 4 تا 14 فرمان 1958 اداره مي شود. بنابراين، اين قسمت از متن دسامبر 1958 باقي مي ماند، عليرغم آنکه سه ماده اول اين فرمان، توسط مقررات داخل در فرمان شماره 506-92 مورخ 10 ژوئن 1992 جايگزين شده اند. فرمان 22 اوت 1968 با فرماني در 8 ژانويه 1993 جايگزين شد بي آنکه اين فرمان اخير، تغييري در شيوه هاي ثبت به وجود آورد.

 

1. تعهد به ثبت

نمايندگان تجاري بايد خود را به ثبت برسانند، «پيش از آنکه به اجراي فعاليت هايشان بپردازند» (فرمان 1958، ماده 4، بند 2). اين ثبت بايد نزد مدير دفتر دادگاه تجاري در حوزه صلاحيتي که آنها اقامت دارند، انجام گيرد. اين ثبت تا 5 سال معتبر است (فرمان 1958، ماده 5). آن بايد پيش از انقضاي اين مهلت تجديد شود.

 

2.- تشريفات ثبت

اعلام کننده، که شخصي حقيقي است بايد شناسنامه خود را ارائه دهد؛ اگر او شخص خارجي باشد بايد سند اقامت (در صلاحيت اتحاديه اروپا) يا کارت اقامت يا کارت تاجر خارجي خود را به همراه داشته باشد؛ همچنين، نوشته امضا شده توسط موکل که محتواي عقد نمايندگي را نشان مي دهد يا در صورت نبود، هر سندي که وجود چنين عقدي را اثبات کند. مسئله بر اين جهت، از سال 1968، يک چهره شناخته شده و چهره جديدي که قانون 1991 ايجاد مي کند به خود مي گيرد. مسئله اي که از ابتدا مطرح بوده آن است که آيا صرف اثبات يک عقد با يکي از موکلين کافي است يا بايد تمامي عقود با تمامي موکلينش را نشان دهد؟ آنچه در پاسخ آورده مي شود اين است که مسلما صرف يک عقد کافي است.

 

اثبات عقد در مورد اشخاص حقوقي به همين ترتيب انجام مي گيرد؛ اما سندهاي ديگري که توسط اشخاص حقيقي لازم دانسته شده اند، اينها هستند: نام شرکا در شرکت هاي مدني و تضامني؛ مديران و اعضاي هيئت مديره شرکت هاي سهامي، و همچنين مدارک ديگر.

 

3. ضمانت اجراهاي تعهد به ثبت

الف. ضمانت اجراهاي کيفري

اين ضمانت اجراها که فرمان 22 اوت 1968 به متن آغازين اضافه کرده است، سه نوع هستند: زنداني کردن از ده روز تا يک ماه و غرامت از درجه پنجم، يا يکي از اين مجازات ها در مورد اظهارات غيرصحيح؛ غرامت از درجه سوم براي از قلم انداختن شماره ثبتي در اوراق حرفه اي.

 

ب. نسخ ضمانت اجراي مدني

ديوان عالي در زمان حکومت فرمان 1958 قديم در تفسير خود در مورد تعهد به ثبت مي گفت: از دست دادن ثمره و حمايت فرمان. همچنين، پيش از اين گفتيم که ماده نخست بند اول دستورالعمل اروپائي ايجاد مشکل کرده است براي اينکه يک اقدام اداري بتواند شرط اجراي مقررات اين دستورالعمل باشد. بنابراين، ثبت در دفتر خاص نمي تواند شرط اعمال قانون 25 ژوئن 1991 باشد. دفتر ثبت خاص، صرفا اقدامي در جهت نظارت حرفه اي است.

 

بخش 2

عقد نمايندگي تجاري

ويژگي منحصر شغل نمايندگي تجاري اين است که تماما بر روي قدرتي حقوقي متکي است که توسط ديگري اعطا شده است. نمايندگي تجاري نمي تواند شغل خود را انجام دهد مگر به دليل آنکه او وکالتي را گرفته باشد تا به نام و حساب ديگري کار کند. در نتيجه، مطالعه عقد نمايندگي ويژگي با اهميتي را به خود مي گيرد.

 

بخش نخست.- تشکيل و اثبات عقد نمايندگي

1.- اصالت رضاي اين عقد

حتي در زمان نظام فرمان 23 دسامبر 1958 قديم، ديوان عالي همواره عقد نمايندگي را به عنوان يک عقد رضائي در نظر گرفته است. دستورالعمل در ماده 13 خود، به دولت هاي عضو خود اين حق انتخاب را مي داد که آن را تشريفاتي گردانند يا خير: «هر کشور عضو مي تواند مقرر دارد که عقد نمايندگي تنها در صورتي معتبر است که توسط نوشته تحقق يافته باشد». قانون 1991، به طور طبيعي اين تشريفات گرايي را کنار گذاشته است و نوشته را به عنوان شرط اعتبار عقد نمي شناسد. پيش از اين دانسته شد که تشريفات ثبت در دفتر خاص، وجود عقد را خارج از تشريفات نوشته آن مورد توجه قرار مي دهد؛ زيرا، در صورت عدم وجود سند رسمي، کافي است تا به مدير دفتر، سندي را نشان دهد. رضائي بودن عقد نمايندگي باعث مي شود که نماينده که غالبا طرف ضعيف تر است، را نتوان از امتياز قانون 1991 محروم کرد، در حالي که خيلي اتفاق مي افتاد که به علت خودداري موکل از امضای يک عقد نوشته، از امتياز فرمان 1958 قديم محروم گردد. در مقابل، نوشته به الزامي در جهت حمايت از نماينده بدل گرديده است.

 

2.- نوشته، شيوه حمايت از نماينده

قانون 1991 دو وضعيت را پيش بيني مي کند که در آنها نوشته براي اعتبار شرط لازم است و براي نماينده خطرناک است.

 

الف. اعراض از اعمال اين قانون

ماده 15 اين قانون، اختياري که در ماده 2-2 دستورالعمل مقرر شده را اجرا مي کند که مقررات نمايندگان تجاري را در مورد آنهايي که «فعاليت هاي نماينده تجاري را که به عنوان کار فرعي، طبق قانون اين کشور عضو انجام مي دهند»، اعمال نکند. اين تدبير اصلي و فرعي در فعاليت کلي اشخاص حرفه اي با حقوق عرفي نمايندگي بيگانه است که همواره اجازه مي دهد که اين شغل بتواند با شغل هاي ديگر، به عنوان مثال، شغل دلالي و حق العمل کاري و مذاکره کننده جمع گردد. با اين وجود، ماده 15، بند نخست اين قانون مقرر مي دارد: «هنگامي که فعاليت نماينده تجاري در راستاي اجراي يک عقد نوشته انجام گرفته باشد که به طور اصلي ميان طرفين براي هدف ديگري منعقد شده باشد، آنها مي توانند تصميم بگيرند که مقررات قانون حاضر در مورد طرفي که با فعاليت نماينده تجاري مرتبط است، اجرا نگردد».

 

ب. شرط يک شرط عدم رقابت بعد از عقد

 

 



[1] - در ابتدا نام Representation Commerciale وجود داشت که دقيقا به معناي «نمايندگي تجاري» مي باشد؛ اما بعدها به نام Agent Commercial تغيير نام داد که معناي تحت اللفظي آن «عامل تجاري» است.

 

نوشته شده در 86/08/23ساعت 13:49 توسط رسول رضايي| |

ویکیپدیا، نه گناهکار و نه مجرم

(این مطلب را قبلا برای خبرگزاری فردا کار کرده بودم - لینک مطلب)

دادگاه شهرستان (TGI) پاریس، روز دوشنبه 29 اکتبر حکمی به نفع مسؤولان مرکز ویکیپدیا، مالک دائره المعارف اینترنتی ویکیپدیا، صادر کرد. این سازمان غیرانتفاعی که در فلوریدا مستقر است، برای نخستین بار توسط سه شخص حقیقی به اتهام «آسیب به زندگی خصوصی» و «نشر اکاذیب» مورد تعقیب قرار گرفت.
 
دادگاه شهرستان (TGI) پاریس، روز دوشنبه 29 اکتبر حکمی به نفع مسؤولان مرکز ویکیپدیا، مالک دائره المعارف اینترنتی ویکیپدیا، صادر کرد. این سازمان غیرانتفاعی که در فلوریدا مستقر است، برای نخستین بار توسط سه شخص حقیقی به اتهام «آسیب به زندگی خصوصی» و «نشر اکاذیب» مورد تعقیب قرار گرفت.
به گزارش سرویس بین الملل « فردا» و به نقل از لوموند، ادعای شکات مبنی بر افشای علائق جنسی آنها در مقاله ای از این دائره المعارف گروهی و مطالبه خسارت 68000 یورویی آنها رد شد. قضات فرانسه نظر دادند که به رغم ظاهر ویکیپدیا، آن یک اثر دارای سر دبیر نیست. بنابر این تفسیر، این سایت صرفا فضائی فنی را در اختیار کاربران اینترنت قرار می دهد.
این دائره المعارف همانگونه که بنیان گذاران اصلی آن در نظر داشتند، در حقیقت به طور رایگان ساخته شده است و توسط هر کاربر اینترنتی که مایل باشد، نگارش و اصلاح می شود.
لیونل تومیر، مدیر یکی از مجلات اینترنتی تخصصی حقوقی می گوید: «قاضی این پرونده عقیده دارد از آنجا که این مرکز، هیچ نظارتی بر محتوای مقالات ندارد، نباید مسؤولیت های نشریات با سردبیر را بر عهده گیرد».
"غیرقانونی بودن بارز"
مرکز ویکیپدیا که به عنوان یک فضا دهنده در نظر گرفته می شود، در فرانسه مشمول "قانون امنیت اقتصاد عددی" (LCEN) است که در 21 ژوئن 2004 به تصویب رسید.
آقای تومیر می گوید : «یک فضا دهنده، در وهله اول ملزم به نظارت بر کلیه محتواهایی که می پذیرد نیست. ولی باید از طریق روندی که در قانون LCEN پیش بینی شده است، وجود محتوای غیرقانونی را به آن اطلاع داد. این کار با نامه سفارشی به همراه رسید وصول، مواد قانونی مورد استناد به همراه توصیف و آدرس دقیق آن مطلب انجام می گیرد». او در ادامه می افزاید : «این تنها در جایی است که یک محتوا، آشکارا غیرقانونی باشد، یعنی با محتوای کودک آزاری یا نژادپرستانه، که در اینگونه موارد فضا دهنده باید بدون معطلی آن را پاک کند».
ولی نشر اکاذیب و آسیب به زندگی خصوصی و همچنین نقض حق پدیدآورنده به ندرت وصف «غیرقانونی بودن بارز» را به خود می گیرد. در این حال قاضی است که باید حکم به حذف یا حفظ محتواهای مورد اعتراض را صادر کند.
دادگاه شهرستان پاریس به "غیرقانونی بودن آشکار" یا عدم آن حکم نمی دهد. پیشتر این سه شاکی طی دو نوبت وجود این محتویات را به مرکز ویکیپدیا اعلام کرده بودند ولی این سازمان به درخواست آنها توجهی نکرده بود. با این همه، قاضی پرونده عقیده دارد که قواعد قانونی LCEN چنین وظیفه ای را برای فضا دهنده پیش بینی نکرده است.

یک تصمیم مهم
در زمان برگزاری جلسات رسیدگی دادگاه، صفحات مورد نظر بدون مداخله مسؤولان مرکز اصلی فلوریدا حذف شده بود. اما با وجودی که این مطالب از لیست مقالات جاری پاک شده بود، برخی از آنها قابل دسترسی بود، زیرا در قسمت تاریخ تغییرات متن ذخیره شده است. بنابراین، ضروری است که خود این موسسه آمریکایی برای حذف کامل آن اقدام نماید.
ژان-فیلیپ هوگو، وکیل این مرکز در پاریس می گوید: «در خصوص این قبیل مسائل، رویه قضایی باید دنبال راه حل باشد و این اولین باری است که ویکیپدیا در اروپا به دادگاه کشیده می شود. بنابراین، این تصمیم به لحاظ اینکه آزادی بیان را حمایت می کند از اهمیت خاصی برخوردار است. این تصمیم در فرانسه اهمیت خاص خود را دارد چرا که انتخابات شهرداری ها نزدیک است و قطعا نامزدها تلاش خواهند کرد تا بر مطالبی که کاربران می نویسند نظارت کنند».
اگر ویکیپدیا مسؤول نیست چه کسی مسؤولیت این مطلب را بر عهده دارد؟ آقای هوگو پاسخ می دهد : «نویسنده مطلب در ویکیپدیا». وی ادامه می دهد : «شکات می توانند دعوی دیگری ترتیب دهند، زیرا آدرس IP نویسندگان هر کدام از مطالبی که در این سایت گذاشته می شود در سایت آرشیو می گردد». با همه این اوصاف، به دلیل افزایش دسترسی عموم به اینترنت، هر کسی می تواند به صورت کاملا بی نام و ناشناس در ویکیپدیا مطلب بگذارد.
نوشته شده در 86/08/16ساعت 8:48 توسط رسول رضايي| |

 

نقد یک ر‌أی از دیوان عالی کشور فرانسه

 

اين روزها همه فكر و ذكرم شده اين پايان نامه ... چند وقت قبل يه اس ام اس از يكي از دوستام گرفتم كه فوت فرح پهلوي رو بهم تبريك !!! گفته بود ... حسب اتفاق داشتم يه مشت كار ترجمه واسه پايان نامه ام انجام مي دادم كه به اسم فرح ديبا رسيدم ... بحث توصيف حقوق مرتبط با حق پديدآورنده در حقوق بين الملل خصوصي هست ... برخي توصيف عيني، شخصي يا فكري را براي آن مناسب مي دانند ... اما در اينجا، بحث ما توصيف خارج از قراردادي بودن آن است ...

  

ضرورت حمايت قوي از زندگي خصوصي به دليل پيشرفت در شيوه‌هاي ارتباطي است كه به كمك آنها مي‌توان هر اطلاعاتي را به سرعت و در مقياس سريع پراكنده كرد. از سال‌هاي 1950، حملات به زندگي اشخاصي كه عموما مشهور بودند افزايش يافت كه علي الاصول به دليل توسعه نشريات حسي بود. در نتيجه، پرونده‌ها در اين خصوص رو به افزايش گذاشت و از آنجا كه مقررات قانوني خاصي در اين خصوص وجود نداشت، دادگاه‌ها اصولا بر مبناي قواعد عمومي مسئوليت مدني اين اقدامات را مجازات مي‌كردند. با اعمال قواعد ناشي از مواد 1382 به بعد قانون مدني لازم بود تا خواهان وجود تقصير و خسارت را اثبات كند. ولي به تدريج، رويه قضايي شرط نخست را تعديل مي‌كند و صرف پرداختن به زندگي خصوصي يك شخص بدون رضايت او به عنوان تقصير فرض مي‌شود. برخي قاضيان از اين هم جلوتر مي‌روند، به گونه‌اي كه بر مبناي مسئوليت مدني به بزه ديده اجازه مي‌دهند بي‌آنكه تقصير يا خسارت را ثابت كند جبران آن را بخواهد. بدين‌ترتيب، مي‌توان اين‌گونه ارزيابي كرد كه پيش از حتي دخالت قانون‌گذار حقوق موضوعه واقعي در اين موضوع وجود داشته است.

 

به دليل خطرات ناشي از تحول تكنيك‌هاي ارتباطات صوتي و تصويري و انفورماتيك، قانون‌گذار دريافت كه راز زندگي خصوصي به كمك حقوق موضوعه رسمي بهتر حمايت مي‌شود. اصلاح 17 ژوئيه 1970 حقي واقعي بر شخصيت را ايجاد مي‌كند كه در ماده 9 قانون مدني ادغام شده است و مقرر مي‌دارد «هر كس حقي براي احترام به زندگي خصوصي خود دارد». هدف اصلي از اين اصلاح آن است كه به قاضي اجازه داده شود علاوه بر خسارات، ضمانت‌هاي مؤثرتر نظير توقيف و همچنين ضمانت‌اجراهاي كيفري را مقرر دارد.

 

پيش از اين اصلاحات، در حقوق بين‌الملل خصوصي به نظر مي‌رسد كه آسيب‌هاي زندگي خصوصي بايد مشمول قاعده حل تعارضي باشد كه به توصيف خارج قراردادي مربوط است، زيرا ضمانت‌اجراي آنها در حقوق داخلي بر مبناي مسئوليت مدني بود.

 

اما سؤال اين است كه آيا گسترش قانوني يك حق موضوعه، مباني حمايت و همچنين توصيف آن را بر هم مي‌زند؟ ديوان عالي كشور فرانسه با عقيده آن دسته از حقوق‌داناني كه خواهان جوابي مثبت براي اين سؤال است، موافق نيست. در پرونده‌اي كه ملكه قديم ايران، فرح ديبا عليه هفته‌نامه‌اي كه عكس‌هايي را از زندگي خصوصي او به چاپ رسانيده بود، ديوان عالي تصريح كرد «نتايج آسيب به زندگي خصوصي شخص يا نقض حقي كه بر عكس خود دارد، از قانون محلي برمي‌آيد كه اين اعمال در آنجا ارتكاب يافته است». ديوان عالي با اين حكم خود، اين عقيده را كه حمايت از زندگي خصوصي و حق شخص بر عكس خود بايد توسط قانون شخصي اداره شود، كنار مي‌زند.

 

هنگامي كه دادگاه‌ها توصيف خارج از قراردادي (ناشي از جرم) را مي‌پذيرند، عموما صلاحيت را به «قانون محلي مي‌دهد كه جرم در آنجا ارتكاب يافته است». از اين ديدگاه، صلاحيتي كه ديوان عالي به «قانون مكان ارتكاب وقايع» داده و هيچ اشاره‌اي به «جرمي» ندارد تعجب‌برانگيز است. در حقيقت، براي روشن شدن اين موضوع بايد پاي صحبت يكي از شارحين اين حكم بنشينيم. از ديد او، ديوان عالي «صرفا به خصوصيتي از اين موضوع به نسبت قواعد عمومي مسئوليت مدني توجه دارد. مسئوليت مدني كه تا مدت‌ها صرفا هدف غرامت دادن را دنبال مي‌كرد، امروزه وسيله‌اي براي جلوگيري از خسارت و متوقف كردن وضعيتي غيرقانوني است. اين نقش جلوگيري‌كننده در قلمرو اين حقوق شخصيت كاربردهاي بسيار رايج خود را مي‌يابد و در يكي از نخستين اختصاصات قانون‌گذاري خود را دريافت مي‌كند. بنابراين نبايد تعجب كرد كه دورنماهاي جديدي كه بدين‌گونه به قواعد مسئوليت اعطا شده است، موانعي را در تعيين قانون حاكم در حقوق بين الملل خصوصي موجب شود و احتمالا به خاطر اين مانع است كه ديوان عالي به جاي آنكه صراحتا به قانون محل جرم ارجاع دهد، توسط يك فرمول خنثي‌تر كه خارج از اراده است، قانون مكاني را برمي گزيند كه وقايع در آنجا ارتكاب يافته‌اند.

 

حتي اگر توصيف خارج از قراردادي پذيرفته شود، در مورد گستره آن ترديد باقي مي‌ماند. از آنجا كه ديوان عالي صرفا «نتايج آسيب به زندگي خصوصي» را مي‌پذيرد، در نگاه نخست به نظر مي‌رسد مسأله وجود اين حقوق را از اين توصيف خارج مي‌كند. بدين‌ترتيب، ديوان عقيده دارد صرفا مسؤوليت ناشي از آسيب به زندگي خصوصي توسط وضعيت خارج قراردادي اداره مي‌شود، در حالي كه شرايط و گستره حقوق موضوعه، حق شخصيت كه نامنفك از فرد است، به قوانين شخصي ارتباط دارد. مبناي اين تفكيك در ماده 9 قانون مدني است كه ميان وجود حق (بند نخست) و ضمانت‌اجراي آن (بند دوم) تفكيك مي‌كند.

 

ايرادات اين نظريه

 

نخست، اين راه‌حل غيرقطعي است؛ زيرا ديوان عالي صرفا «نتايج» صدمه‌اي را در نظر دارد كه اين ديوان لزوما خواهان آن است كه نظام بين‌المللي آن را از وجود اين حقوق جدا كند. اگر اين‌گونه باشد، بايد بر ديوان عالي خرده گرفت كه چرا وجود حقي موضوعه مطابق قانون ملي بزه‌ديده، يعني قانون ايران را نپذيرفته است. در مجموع، مي‌توان مفهوم گسترده‌تري از كلمه «نتايج» كه ديوان به كار مي‌گيرد داشت تا اصل حمايت و آثار آن را يك‌جا در برگيرد.

 

همچنين، راه‌حلي كه پيشنهاد شده است، به سختي عملي است؛ زيرا تقسيم «آسيب به زندگي خصوصي» به دو توصيف مجزا كه دو قاعده تعارض مختلف بدان مربوط است با اين خطر مواجه است تا اجراي حمايتي كه در مقابل، حداكثر سادگي و تأثير را دارد، پيچيده گرداند.

 

نهايتا، راه‌حل اين تفكيك، لزوما توجيهات نظري را نمي‌يابد. بدين‌ترتيب، تقابلي كه دكترين ميان ضمانت اجراي آسيب به حق و وجود خود اين حق انجام مي‌دهد موجه نيست، زيرا ضمانت‌اجراي حق لزوما متضمن شناسايي آن است. در حقيقت، شناسايي قانوني يك حق موضوعه به خودي خود ارزشي ندارد. اين شناسايي صرفا به اين خاطر اهميت دارد تا برخي ضمانت اجراهاي پيشگيرانه يا جبران كننده را مشروعيت ببخشد. در هر حال، پيش از اين نيز قواعد عمومي مسئوليت مدني اجازه مي‌داد تا صدمه به حقي كه رويه قضايي وجود آن را به رسميت شناخته است را جبران كند. شناسايي قانوني حق احترام به زندگي خصوصي، حق جديد و ضمانت‌اجراهايي ايجاد نمي‌كند؛ آن تنها گستره آن را تشديد مي‌كند. چنين تشديدي كه مباني حقوق و بالنتيجه ضمانت‌اجراهاي آن را تغيير نمي‌دهد، تنها جاي صدمات به زندگي خصوصي در بطن قوانين تعهدات ناشي از جرم را محكم‌تر مي‌سازد.

 

تأييد حرف خود را در پيشنهاد گروه اروپايي حقوق بين‌الملل خصوصي (GEDIP) در خصوص كنوانسيوني راجع به قانون قابل اعمال در تعهدات غيرقراردادي و پيش‌نويس پيشنهاد و پيشنهاد مقررات اتحاديه اروپا راجع به تعهدات غيرقراردادي («رم 2») مي‌يابيم. اين متون، همه اين موضوع، يعني وجود و اجراي يك حق را در قوانين تعهدات خارج از قراردادي (ناشي از جرم يا ناشي از شبه جرم) مي‌داند.

 

 

نوشته شده در 86/07/22ساعت 11:25 توسط رسول رضايي| |

 

«كپي رايت» يا «حق پديدآورنده» و «حقوق مرتبط با حق پديدآورنده»؟ 

وصف «مرتبط»[1] معناي حقوقي دقيقي ندارد. براي درك صحيحي از اين معنا به مفهوم آن در بافت فرانسوي توجه مي كنيم كه خاستگاه اين اصطلاح است. فرهنگ كوچك روبرت[2] در تعريف آن اينگونه مي آورد: «مرتبط» چيزي را گويند «كه ويژگي همانندي و شباهت را نمودار مي‌سازد»[3]. بنابراين، از اين تعريف دو ويژگي خاص براي مفهوم ارتباط فهميده مي شود؛ به اين معنا كه هر جا نامي از ارتباط آورده شود، در عين حال هم‌گرايي و واگرايي ميان دو جوهر را نشان مي‌دهد. بنابراين، حقوق مرتبط با حق پديدآورنده، به آن دسته از حقوق اطلاق مي‌شود كه در عين شباهت با امتيازي كه به پديدآورنده اثر ادبي و هنري اعطا مي‌شود، از آن متمايز است. تأكيد بر همين دوگانگي، در زبان فرانسه، در الفاظ ديگري نيز كه براي تعيين آنها استفاده مي‌شود همچون حقوق «شبيه» يا «ضميمه» حق پديدآورنده يا همچنين حقوق «مشتق» از آن وجود دارد. ترجمه انگليسي آن هم به طور تحت اللفظي «حقوق همسايگي»[4] است كه همين انديشه را دنبال مي كند.

 

با نام‌گذاري حقوق مرتبط با حق پديدآورنده، به طور معمول، حقوق هنرپيشگان يا مجريان، تهيه‌كنندگان نوار يا فيلم (كه به بيان فني‌تر، فونوگرام و ويدئوگرام نام دارد)، همچنين شبكه‌هاي راديويي و تلويزيوني (كه با نام سازمان‌هاي پخش از راه دور يا شركت‌هاي ديداري و شنيداري مشخص مي‌گردد) به ذهن خطور مي‌كند.

 

به طور مرسوم گفته مي‌شود مفهوم حقوق مرتبط با حق پديدآورنده براي نظام‌هاي كپي‌رايت ناشناخته است. در حقيقت، تكنيك حمايتي باعث مي‌شود براي شخصي كه هزينه فعاليت مولد را تأمين مي‌كند، حقي انحصاري، به ضرر شخص پديدآورنده در مفهوم اروپايي كلمه به وجود آورد؛ از اين رو مطلقا حمايت توسط حقوق مرتبط از توليدكنندگان فونوگرام‌ها و ويدئوگرام‌ها و همچنين سازمان‌هاي پخش از راه دور بي‌استفاده مي‌گردد، حداقل هنگامي كه اين سازمان‌ها خودشان برنامه‌هاي خود را توليد كنند. بالعكس، حقوق آمريكا اجازه نمي‌دهد به طرزي راضي‌كننده از دستياران توليدي كه شركت‌ها، هنرپيشگان يا مجريان نباشند، حمايت كند.

 

چنين روي‌كردي يقين‌آور نيست. مسلما واژه «كپي رايت» كه به صورت تحت الفظي، «حق كپي» معني مي‌دهد، دقيقا همان معناي اصطلاح «حقوق مرتبط با حق پديدآورنده» را ندارد و علاوه بر آن مسلما مفهوم «حق پديدآورنده» را نيز در برندارد. در هر حال، همگان پذيرفته‌اند در صورتي كه بخواهيم در حقوق آنگلوساكسون در جستجوي نهادي مشابه با حق پديدآورنده باشيم، همان «كپي رايت» است. وجود كتاب‌ها و نوشته‌هاي بسياري كه به مقايسه اين دو نظام اختصاص يافته است، گوياي اين مطلب مي باشد. از آنجا كه بررسي حقوق آمريكا از نوشته حاضر خارج است، به چكيده‌اي از اين حقوق اكتفا مي شود.

 

حقوق آنگلوساكسون، به دليل آنكه حمايت قوي‌تري از دست اندركاران صنعت فرهنگي در زمينه «ضبط صدا» و «آثار صوتي و تصويري» به عمل مي‌آورد، بيشتر با حقوق مرتبط با حق پديدآورنده شباهت دارد تا خود حق پديدآورنده. حقوق آمريكا از هنرپيشگان يا مجريان غافل نبوده است: اين حقوق به آنها حمايتي بر «آثار» نفرات قبلي اعطا مي‌كند كه مسلما به طور كامل پايين‌تر از آن چيزي است كه در كشورهاي با سنت مدني وجود دارد، ولي با اين وجود عيني است. جالب است بدانيم يكي از بزرگ‌ترين تأليفات در زمينه مالكيت ادبي و هنري در زبان انگليسي، از «Neighbouring Rights» صحبت به ميان مي‌آورد كه ترجمه لفظ به لفظ «حقوق مرتبط» است. به علاوه، بررسي كپي‌رايت از منظر مقايسه با حقوق مرتبط به طور كامل با اين منطق صورت مي‌گيرد كه «مبناي» حمايت از دستياران توليد كه مورد ستايش شيخ باتيفول قرار دارد را بيابند؛ از ديد او اين وصف در اين واقعيت جاي دارد كه «خواستار آن هستند كه يك اجتماع ماهوي ميان نهادهاي مختلف برقرار كنند، به اين ترتيب كه بيشتر به نقش و كاركردشان توجه كنند تا به ساختار آنها». بنابراين، تحليل نظام آمريكايي حمايت از دستياران توليد، از طريق كپي رايت يا تكنيك هاي ديگر، ثمره خاص خود را دارد.

 

همچنين، ايالات متحده كه عضو اتحاديه اروپايي و كنوانسيون رم نيست، بسيار محتمل است كه تفاوت‌هاي بسياري با حقوق اروپايي در شيوه حمايت از دستياران توليد مشاهده مي‌شود و اين امر به خاطر اصالت تكنيك هاي آن است. اين تفاوت‌ها ثمره مطالعه تعارض قوانين را در اين زمينه مشخص مي‌سازد. اين فرضيه زماني ارزش خود را به طور كامل نمايان مي‌سازد كه به كميت بالاي «محصولات فرهنگي» (فيلم‌ها، ديسك‌ها و ...) آمريكايي توجه كنيم كه به فرانسه صادر شده است كه به همان اندازه فرضيه‌هاي تعارض قوانين مربوط به وضعيت اشخاصي كه در تدارك آنها شركت داشته‌اند را نمايان مي‌سازد. به همين جهت، حمايت آنها توسط حقوق آنگلوساكسون بايد ويژگي‌ها و «فلسفه» مشابهي با آنچه در خانواده حقوق رومي ژرمني است، نمودار سازد؛ چنين چيزي ما را در يافتن وصفي واحد جهت اعمال قواعد تعارض قوانين در حقوق بين الملل خصوصي، ياري مي‌دهد.

 



[1] - Voisin

[2] - Le Petit Robert

[3] - Qui presente un traite de ressemblence, une analogie

[4] - Neighbouring Law

 

نوشته شده در 86/06/17ساعت 17:38 توسط رسول رضايي| |

 

1.  تعريف و عناصر تشكيل دهنده عاريه.- عاريه عقدي است كه توسط آن، يكي از طرفين، معير، مالي -يا چندين مال- را به طرف ديگري، مستعير، واگذار مي‌نمايد، با اين تعهد كه اين شخص اخير پس از آنكه آن مال را طي يك زمان مشخص مورد استفاده قرار داد، خود آن و يا ارزش آن را برگرداند. ماده 1874 قانون مدني تنها دو نوع عاريه را تفكيك مي‌دهد: ‌اولا، عاريه براي استفاده يا عاريه؛ ثانيا عاريه براي مصرف يا عقد قرض. كتاب سوم قانون مدني، مواد 1874 تا 1914 قصل دهم را به عاريه اختصاص مي‌دهد. در حالي كه مواد 1875 تا 1891 عاريه براي استفاده را مطرح مي‌سازند، عاريه براي مصرف موضوع مواد 1894 تا 1904 قرار مي‌گيرند و عاريه به بهره در مواد 1905 تا 1914، زيرا در اين قسم اخير، مورد خاصي از عاريه براي مصرف است. مواد 1909 تا 1914 ناظر به بهره‌ها هستند.

 

2.  در دكترين كلاسيك، عاريه را عقد عيني تصور مي‌كردند، يعني به عنوان عقدي كه تنها از انجام تأديه تعهد يكي از طرفين ناشي مي‌شود كه واگذاري يك مال است. با وجود آنكه مفهوم عقد عيني در دسته‌بندي‌هاي مواد 1101 به بعد قانون مدني وجود ندارد، نويسندگان اين قانون به اين مفهوم بسيار علاقمند بودند. وجود عقد عيني بر دو عنصر تشكيل دهنده متكي است: اولا تعهد به استردادي قابل تصور نيست كه بر شخصي سنگيني كند كه مال را دريافت نداشته است. در ثاني، ماده 1875 قانون مدني عاريه براي استفاده را به عنوان عقدي تعريف مي‌كند كه توسط آن يكي از طرفين مالي را به ديگري تسليم مي‌نمايد. مسلما، پيش از واگذاري مال، در هنگام تبادل دو رضا، تعهداتي به وجود مي‌آيند. از نظر موافقان اين نظر، در اينجا پيش عقدي وجود دارد كه با عقد در معناي حقيقي تفاوت دارد.

 

3. امروزه، مفهوم عقد عيني دست‌خوش مجادلاتي گرديده است. دكترين حاكم، كه عقيده دارد اراده به نسبت واگذاري مال نقش مهم‌تري را بازي مي‌كند، مفهوم عقد عيني را طرد مي‌كند (در حكمي از ديوان، هبه دستي را كه اعتبار آن مستلزم واگذاري مال است، تنها عقد عيني واقعي مي‌باشد). در واقع، اين نويسندگان مشاهده مي‌كنند كه از زمان تشكيل عقد تعهداتي وجود دارند و بدين‌سبب، معير بايد، علاوه بر ديگر تعهداتش مستعير را از نقص‌هاي آن مال آگاه سازد. از نظر آنها، عاريه عقدي رضايي است كه دو طرف را ملزم مي‌سازد.

 

4. پذيرفته مي‌شود كه در عمل عاريه، عنصر مادي اساسي وجود دارد كه باعث مي‌شود كه عقود عيني مكاني جنبي را در دسته‌‌بندي‌‌هاي حقوقي اشغال كنند، با كنار گذاشتن اينكه هيچ دليل براي انكار وجد آنها وجود ندارد. وانگهي، ديوان عالي همواره از مفهوم عقد عيني حمايت مي‌كند. بدين‌ترتيب، عاريه مصرف كه عقدي عينيي است، تنها با واگذاري مال مورد عاريه به خود مستعير يا شخص ثالثي شكل مي‌گيرد كه آن را دريافت داشته و به حساب مستعير در اختيار مي‌گيرد. در نتيجه آن، عدم اجراي همراه با تقصير تعهد به عاريه تنها مي‌تواند به اعطاي خسارت منجر شود.

 

5. حقوق تطبيقي.- قانون مدني آلمان (BGB، مواد 607 تا 610) و دكترين قديمي، عاريه براي مصرف (das Darlehen) را به عقد عيني متصف مي‌كنند، زيرا توسط اعلام اراده مرتبط شكل نمي‌گيرد، بلكه با تسليم مال. در حال حاضر، دكترين حاكم، عقد عاريه مصرف را به عنوان عقدي رضايي در نظر مي‌آورد كه با تعهد يك‌جانبه در اختيار قرار دادن مال عاريه داده شده در اختيار مستعير تحقق مي‌پذيرد. دكترين در خصوص عاريه براي استفاده (di Leihe) موضع واحدي را اتخاذ نكرده است.

 

6. دسته‌هاي مختلف عاريه‌ها.- آنها از حقوق روم به ارث رسيده‌اند. كاركرد عاريه براي استفاده يا همان عاريه، تسليم مالي به مستعير است، به خاطر آنكه او به نحو مجاني از آن استفاده ببرد و دست آخر آن را به معير باز پس دهد. در حقوق روم و حقوق قديم فرانسه، در كنار عاريه در معناي خاص، precarium يا ناپايدار، موقتي وجود داشت كه عاريه براي استفاده براي يك مدت ثابت يا براي مدتي مشخص بود. برخلاف عاريه براي استفاده، عقد قرض يا mutuum -از لاتين mutuor,ari= مبادله كردن- معير را مالك اموالي مي‌گرداند كه به او تسليم شده بودند او بايد مقداري مساوي از اموال از يك گونه و مقدار را برگرداند. آن مي‌تواند به طور مجاني يا برطبق ثمني انجام گيرد. اين ثمن، «بهره» نام دارد. عاريه به بهره، به دليل اهميت اقتصادي خود بيش از بيش از عاريه مصرف در معناي مضيق كلمه جدا مي‌شود. به علاوه، عاريه به بهره از تنوع رو به رشد فزاينده‌اي بهره‌مند است.

 

 

 

نوشته شده در 86/06/14ساعت 17:58 توسط رسول رضايي| |

فصل نهم قانون مدني ايران - در وديعه

مبحث اول- در كليات

 

ماده 607- وديعه عقدي است كه به موجب آن يك نفر مال خود را به ديگري مي‌سپارد براي آنكه آنرا مجانا نگاهدارد، وديعه‌گذار مودع و وديعه‌گير را مستودع يا امين مي‌گويند.

 

ويژگي‌هاي اصلي وديعه:

تعهد به نگهداري. وديعه، در معناي قانوني كلمه، زماني وجود دارد كه هدف اصلي از واگذاري مال، حفظ يا نگهداري اين مال باشد. در صورتي كه واگذاري به منظور ديگري انجام گرفته باشد، آن وديعه نيست، بلكه عقد ديگري مي‌باشد. هر چند شخصي كه آن مال را دريافت كرده است، باز هم ملزم به استرداد آن است. به اين ترتيب، واريز مبالغي پول به صندوق بانك در حساب جاري، حتي به شرط برداشت اختياري، وديعه را تشكيل نمي‌دهد. حساب جاري پيش از هر چيز، ساز و كاري در جهت پرداخت و ضمانت مي‌باشد.

تعهد به استرداد. استرداد نيز عنصري اساسي از وديعه است كه در نبود آن، اين عقد وصف خود را نشايد. ولي استرداد به همان شكل عقد عاريه متصور نيست. به علاوه، كاركردهاي اقتصادي هر يك از اين عقود عميقا متفاوت است. تعهد به نگاهداري اساس تكاليف مستودع را شكل مي‌دهد، در حالي كه در نزد مستعير تنها يك تعهد جانبي است. و اگر حتي امروز بر اين باوريم كه مستودعان مزدور مي‌توانند هنگامي كه بازگرفتن زود هنگام خسارتي را به آنها وارد آورد، مطالبه جبران خسارت نمايند، اعطاي اين خسارات مانع از حق مالك براي بازگرفتن مال خود به همان شكل (ad nutum) نخواهد بود.

تفاوت نگهداري و حفظ. بنابراين نگهداري، اساس وديعه است. آن معيار تمييز وديعه است. نگهداري اصطلاحي به معناي حفظ مال مي‌باشد و بنابراين محدود به مراقبت ساده نمي‌شود. پس اگر تعهد به نگهداري تنها به صورت ثانيا و بالعرض، در توده‌اي از تعهداتي كه به شخصي توسط رابطه با مالي كه طرف عقدش به وي واگذار كرده است، يافت شود، اين عقد، وديعه نخواهد بود. اين تعهد مبنايي به نگهداري، از وديعه عقدي مبتني بر اعتماد مي‌سازد، بي‌آنكه لزوما برچسب intuitus personae (عقدي كه شخصيت طرف عقد در آن علت عقد مي‌باشد) بگيرد.

مجانيت. «وديعه در معناي خاص، عقدي اساسا مجاني مي‌باشد» (ماده 1917).

در قديمي‌ترين نظر، كمترين دست مزد مورد توافق به نفع مستودع اين وديعه را به اجاره كار و خدمات، يعني عقد شركت بدل مي‌ساخت. مسلما ماده 2-1928 مقرر مي‌دارد هنگامي كه براي مستودع دست‌مزدي شرط شده باشد، مسؤوليت او با شدت بيشتري ارزيابي مي‌شود، و مخالفان اين نظر از آن نتيجه مي‌گيرند كه پس وديعه مي‌تواند با دست‌مزد باشد. پاسخ آن است كه منظور از ماده 2ـ1928 قانون مدني به هيچ وجه تعريف وديعه نيست تا با ماده 1917 در تعارض قرار بگيرد. اين ماده صرفا بيان مي‌دارد كه در زمان شرط دست‌مزد براي مستودع، قاعده‌اي كه مستودع را ملزم مي‌سازد تا در نگهداري اموال ودعي همان مراقبتي را كه براي اموال خود انجام مي‌دهد، به عمل آورد، بايد با شدت بيشتري اعمال شود.

بنابر نظر دوم، كه با اقبال بخش بزرگي از دكترين مواجه مي‌شود، شرط دست‌مزد به نفع مستودع، لزوما عقد وديعه را به عقد اجاره كار و خدمات مبدل نمي‌سازد. بر اساس اين نظر ماده 2-1928 به روشني بيان مي‌دارد كه وديعه مي‌تواند بي‌آنكه اصالت خود را از دست بدهد، با دست‌مزد باشد. اصالت عقد وديعه از موضوع آن، و نه از نتيجه مالي آن منبعث مي‌شود. ماده 2-1928 تنها به توضيح چند دستورالعمل مربوط به مسؤوليت مستودع بسنده مي‌كند. كليت مقررات از اين ماده مشتق نمي‌شوند، بلكه منشأ آنها در تعهد به نگهداري است كه در الفاظ حقوقي، كاركرد اقتصادي اين عقد را بيان مي‌دارد.

 

ويژگي‌هاي مال وديعه.

غيرمنقول بودن. بنابر ماده 1918 قانون مدني، موضوع وديعه تنها مي‌تواند اموال منقول باشد. نتيجه عقلي آن اين است كه نمي‌توان اموال غيرمنقول را به وديعه نهاد. به اين دليل، عمل سپردن كليد توسط مالك به شخص براي اينكه مواظب منزلش باشد، در احكام دادگاه‌ها به عنوان وديعه كليدها و همچنين اثاثيه به حساب مي‌آيد و نه خود خانه. مراقبت از اين منزل، بنابر عقد شركت انجام مي‌گيرد و پاي هيچ وديعه‌اي در ميان نخواهد بود.

مادي بودن. به علاوه، وديعه تنها مي‌تواند شامل اموال مادي باشد، زيرا لفظ نگهداري در مورد حق صدق نمي‌كند، بلكه تنها در مورد شيء استعمال مي‌شود.

ماليت داشتن. در تمامي فرضيه‌ها، وديعه بايد شامل مالي گردد كه در تجارت يافت مي‌شود (ق.م. ماده 1128). به همين دليل، قواعد اين عقد در مورد مايع ترشحي كه حاوي منشأ زندگي براي توليد مثل موجود انساني است، به كار نمي‌رود. توافق ميان شوهر، پس از مرگ، و ”مركز مطالعه و نگهداري اسپرم“ (CECOS)، قرارداد خاصي است.

ماده 608- در وديعه قبول امين لازم است اگر چه به فعل باشد.

 

ماده 609- كسي مي‌تواند مالي را بوديعه گذارد كه مالك يا قائم‌مقام مالك باشد و يا از طرف مالك صراحتا يا ضمنا مجاز باشد.

 

ماده 610- در وديعه طرفين بايد اهليت براي معامله داشته باشند و اگر كسي مالي را از كس ديگري كه براي معامله اهليت ندارد بعنوان وديعه قبول كند بايد آنرا به ولي او رد نمايد و اگر در يد او ناقص يا تلف شود ضامن است.

 

ماده 611- وديعه عقدي است جايز.

 

مبحث دوم- در تعهدات امين

 

ماده 612- امين بايد مال وديعه را به طوري كه مالك مقرر نموده حفظ كند و اگر ترتيبي تعيين نشده باشد آنرا بطوري كه نسبت به آن مال متعارف است حفظ كند والا ضامن است.

 

حقوق فرانسه تفكيك مي‌دهد: ابتدا در ماده 1927، حكمي كلي (با توجه به اصل وديعه كه به عنوان عقدي مجاني و خدمتي دوستانه تعريف مي‌شود) را مي‌آورد و سپس، در ماده 1928، حكم موارد استثنايي را بيان مي‌دارد.

حكم كلي.- «مستودع بايد در نگهداري اموال ودعي، همان توجهاتي را مبذول دارد كه در نگهداري اموال خود به همراه مي‌آورد.» (ماده 1927 ق. م.)

بنابراين، تقصيري كه او بدان ملزم است، به صورت محسوس و عيني ارزيابي مي‌شود، يعني به نسبت خود شخص مستودع، و به توجه يك پدر خوب خانواده كه در حالت كلي نسبت به دارايي خود بيان مي‌دارد ارجاع نمي‌دهند؛ و مستودع در صورتي كه سابقه ارتكاب اين تقصير را در اداره امور خاص خود داشته باشد، حتي ملتزم به سنگين‌ترين تقصيرات خود نمي‌گردد.

حكم استثنايي.- فرضيه‌هاي متعددي پيش‌بيني مي‌شود كه در آنها مسؤوليت ماده 1927 «با شدت بيشتري اعمال مي‌شود». در اين فرضيه‌ها، مستودع پاسخ‌گوي تقصير سبك خود است كه به صورت انتزاعي ارزيابي مي‌گردد: او ملزم است تا در مورد مال ودعي همان مراقبت‌هايي را به همراه آورد كه يك پدر خوب خانواده، و نه آنهايي كه او در امور خود به همراه مي‌آورد.

مسؤوليت مشدد ماده 1928 در چهار مورد اعمال مي‌شود: 1° در صورتي كه خود مستودع دريافت وديعه را ايجاب كرده باشد. 2° اگر مستودع براي نگاهداري وديعه دست‌مزدي را طلب كرده باشد. 3° در صورتي كه وديعه صرفا به نفع مستودع انجام گرفته باشد. 4° در صورتي كه صراحتا توافق شده باشد كه مستودع در مورد هر گونه تقصيري پاسخ‌گو است.

محدوده حكم استثنايي.- در اين چهار فرض، مسؤوليت مستودع تشديد شده است. با اين وجود، آن بي‌حد و حصر نيست: به عنوان مثال، مستودع با دست‌مزد ملزم نيست تا به مودع عيوبي را نشان دهد كه كالاها را به تلف شدن رهنمون مي‌گردد، هنگامي كه اين عيوب به ماهيت خود اين كالا مربوط باشد، به عنوان مثال، تبخير الكل، مي‌بايست لزوما توسط مودع پيش‌بيني شود. با اين وجود، حكم داده شده است كه انبار بايد به مشتري خود خطري را كه در نگهداري پيانو چندين ماه در مكان‌هاي عاري از تجهيزات حرارتي وجود دارد، هشدار دهد.


ماده 613- هرگاه مالك براي حفظ مال وديعه ترتيبي مقرر نموده باشد و امين از براي حفظ مال ترتيب را لازم بداند مي‌تواند تغيير دهد مگر اينكه مالك صريحا نهي از تغيير كرده باشد كه در اين صورت ضامن است.

 

ماده 614- امين ضامن تلف يا نقصان مالي كه به او سپرده شده است نمي‌باشد مگر در صورت تعدي يا تفريط.

 

مسلما در صورتي كه مستودع نشان دهد كه خسارتي كه به كالايي كه در دست وي است، وارد شده است، به حادثه‌‌اي ‌از قوه قاهره مربوط است، معاف گردد. ولي لزومي ندارد كه به اين حد پيش رويم و اثبات عدم تقصير او كافي خواهد بود زيرا قانون بر روي او تعهد به نتيجه «صرف و سخت» را بار نكرده است.

 

ماده 615- امين در مقام حفظ، مسؤول وقايعي نمي‌باشد كه دفع آن از اقتدار او خارج است.

 

وصف وديعه هر چه باشد و حتي زماني كه مسؤوليت مستودع بايد به شيوه‌‌اي انجام گيرد كه به طور خاص شديد است، او در مورد زماني كه تلف يا آسيب توسط قوه قاهره وارد آمده باشد، مسؤوليتي ندارد. ماده 1929 توسط كلمات «در هيچ حالت» خواسته است كه مستودعان مجاني و فراخوانده شده ماده 1927 و مستودعان ماده 1928 را يكجا در نظر گيرد. با اين حال، تلف يا آسيب توسط قوه قاهره، در سه مورد مستودع را مسؤول مي‌گرداند:

1° در صورتي كه مستودع استرداد مال ودعي را به تعويق انداخته باشد (ماده 1929). از آنجا كه اين مقررات تنها كاربردي از قاعده عامي در تمامي تعهدات مبتني بر عين معين است كه ماده 1302 قانون مدني مقرر مي‌دارد، مناسب است كه آن را به كمك بند 2 اين متن تصحيح نماييم: هر چند مستودع استرداد را عقب انداخته باشد، او با روي دادن قوه قاهره آزاد است، در صورتي كه نشان دهد كه آن مال در دستان مودع نيز تلف مي‌شد؛ وانگهي اين امر مشروط بر آن است كه از حادثه اتفاقي برنيامده باشد.

2° اگر مستودع توسط شرط صريحي از قرارداد، متعهد به حوادث اتفاقي باشد. اين امر نيز كاربردي از قاعده عامي در تمامي قراردادهايي است كه به مديون قدرت مي‌دهد تا ضمانت موارد قوه قاهره را تضمين كند. بنابراين، اين امكان نبايد در وديعه مورد اعتراض واقع شود. با اين وجود بر طبق يك نظر ديگر، نمي‌توان شرط كرد كه مستودع ملزم به قوه قاهره است، مگر در مواردي كه در آن وديعه به نفع صرف مودع انجام گرفته باشد.

3° در صورتي كه موضوع وديعه اموال مثلي باشد، به عنوان مثال مبلغ پولي كه به نزد يك بانكدار سپرده شده است. اگر اين شخص اخير بتواند در هر لحظه و به خواست خود آن مال را مورد استفاده قرار دهد، قوه قاهره بر عهده بانك‌دار است (genera non pereunt).


ماده 616- هرگاه رد مال وديعه مطالبه شود و امين از رد آن امتناع كند از تاريخ امتناع احكام وديعه بر او مترتب نشده و ضامن تلف و هر نقص يا عيبي است كه در مال وديعه حادث شود اگر چه آن عيب يا نقص مستند به فعل او نباشد.

رجوع كنيد به شماره 2، توضيحات ماده فوق.

 

ماده 617- امين نمي‌تواند غير از جهت حفاظت تصرفي در وديعه كند يا به نحوي از انحا از آن منتفع گردد، مگر با اچازه صريح يا ضمني امانت گذار والا ضامن است.

 

قانون مدني فرانسه ماده 1930- مستودع نمي‌تواند بدون اجازه صريح يا مفروض مودع، مال ودعي را مورد استفاده قرار دهد.

مستودعي كه مال ودعي را بدون اذن مودع استفاده مي‌كند، مرتكب سرقت نمي‌شود، زيرا قانون از سرقت مبتني بر استفاده درمي‌گذرد؛ ولي در صورتي كه اين استفاده به اتلاف وديعه بيانجامد، مي‌توان او را با مجازات‌هاي سوء استفاده از اعتماد مواجه كرد (ق.ك. ماده 1-314).


ماده 618- اگر مال وديعه در جعبه سربسته يا پاكت مختوم به امين سپرده شده باشد حق ندارد آن را باز كند والا ضامن است.

 

قانون مدني ماده 1931- مستودع «به هيچ عنوان نبايد براي دانستن آنكه چه اموالي به او وديعه گذارده شده‌اند، تفحص كند، در صورتي كه آنها در صندوقچه بسته يا داخل پاكت نامه مهر و موم شده، سپرده شده باشند».

اين مقررات، صرفا تكميلي است و تفسيري از اراده طرفين مي‌باشد. بدين‌ترتيب، هنگامي كه مودع، در حين سپرده يك صندوقچه بسته، كليدهاي آن نيز به وي بدهد. با اين كار او مجوز باز كردن آن را پيدا مي‌كند.

در شرايطي كه تمامي عناصر جرم جمع باشد، مستودع غير رازدار مي‌تواند به جرم تجاوز از راز حرفه‌اي محكوم گردد (ق.ك. ماده 13-226 و 14-226).

در چارچوب مدني، او در برابر مودع، مسؤول تمامي نتايج زيان‌باري است كه عدم رازداري وي مي‌تواند به دنبال داشته باشد، خصوصا هنگامي كه وديعه تحت نامه مهر و موم شده‌اي باشد، خسارتي كه از پارگي پاكت نامه برمي‌آمد. همچنين حكم داده شده است كه مستودع مسؤول تلف اموالي است كه پس از باز شدن پاكت از بين مي‌روند. چنين محكوميتي متضمن آن است كه رابطه سببيت ميان عدم رازداري مستودع و تلف اموالي كه مودع ادعا دارد، شناخته شده است.

عذر و بهانه‌ها در اين‌باره تنها در اوضاع و احوال بسيار خاصي پذيرفته شده‌اند. حكمي قديمي از ديوان تصميم گرفته است كه اگر به دنبال قوانين انقلابي كه داشتن طلا را ممنوع مي‌ساخت، مستودعي صندوقچه‌اي را باز كند كه در آن تكه‌هاي طلا پنهان شده بودند، و برخي از آنها را در اماكن مختلف مخفي كرد و بقيه را با اسكناس‌هايي معاوضه كند كه به مودع برگردانده است، نمي‌توان او را مسؤول كاهش ارزش آنها در زمان درخواست استرداد، اعلام نمود.


ماده 619- امين بايد عين مالي را كه دريافت كرده است رد نمايد.

«مستودع بايد عينا همان مالي را كه دريافت كرده است، برگرداند» (ق.م. ماده 1932 بند اول).

او بايد خود مال ودعي را در فرديت خود برگرداند، و نه اموال معادل يا از همان گونه؛ در غيراين‌صورت، وديعه به عاريه تغيير ماهيت مي‌داد.

بند 2 ماده 1932 قانون مدني اين‌گونه فرض مي‌كند: «بدين‌ترتيب، وديعه مبالغ پولي بايد به همان نوعي كه انجام گرفته‌اند برگردانده شود، چه در صورت افزايش و چه در صورت كاهش ارزش آنها». به نظر مي‌رسد كه اين متن به مستودع اجازه مي‌دهد تا پول‌هاي نقد را به تعداد، عنوان و وزن برگرداند. تفسير ديگري به اين امر منجر مي‌شود كه به طور مضيق اين اصل رعايت شود و مي‌پذيرد كه تكاليف نگاهداري و درستي نه تنها تعهد به برگرداندن قطعات مشابه، بلكه همان قطعات را تحميل مي‌كند، حداقل در زماني كه به او اجازه داده نشده باشد، طور ديگري عمل كند.

در صورتي كه پس از وديعه، افزايش يا كاهشي در پول‌ها رخ داده باشد، مودع است كه بايد در صورت افزايش ارزش قطعات، از اين افزايش سود، و در صورت كاهش ارزش، متحمل اين كاهش گردد.

ماده 620- امين بايد مال وديعه را به همان حالي كه موقع پس دادن موجود است مسترد سازد و نسبت به نواقصي كه در آن حاصل شده و مربوط به عمل امين نباشد ضامن نيست.

 

نوشته شده در 86/06/10ساعت 18:4 توسط رسول رضايي| |

سیاست ادغام

استفاده از فنآوري‌هاي رايانه‌اي نقش با اهميتي را در راستاي سياست ادغام اجتماعي و حرفه‌اي اشخاص معلول بازي مي‌كند. دستيابي به اطلاعات و ارتباطات از طريق فنآوري، بخشي از اين حوزه عمل است. در اين مقاله برآنيم كه از چند زاويه به اين قلمرو نزديك شويم: قانون‌گذاري، قابليت دستيابي و فنآوري‌ها.

نخست- از ديدگاه قانون‌گذاري:‌ فرمان 6 آوريل 1995

فرمان 6 آوريل 1995، مربوط به ادغام اشخاص ناتوان جسمي در منطقه والون اجازه مي‌دهد تا بازبيني عميقي در سياست‌هاي موافق با استقلال و ادغام صورت پذيرد. از اين پس، استفاده از فنآوري‌هاي جديد براي به كار گرفتن و ادغام اجتماعي اشخاص ناتوان جسمي در متون قانوني درج مي‌شود.

همواره شعار دستيابي به اطلاعات براي همه وجود دارد و در پي شيوه‌هاي تحقق كامل اين هدف هستند. بدين‌ترتيب، در ماده 8 اين فرمان مي‌خوانيم: «دولت برنامه‌هايي را به اجرا در خواهد آورد كه ناظر به (...) 4° منطبق نمودن شيوه‌هاي دستيابي به اطلاعات با ويژگي‌هاي كاركردي اشخاص ناتوان؛ تحقيقات و توسعه فنآوري‌هاي جديد به منظور ادغام اجتماعي اشخاص ناتوان

به علاوه، در شرايطي كه توسط دولت تعيين شده است، آژانس والون در راستاي ادغام اشخاص ناتوان، از سوي دولت يارانه‌هايي دريافت كرده است؛ عمده اهداف اين يارانه‌ها براي خريد، ساخت و تغيير زيربنايي يا تجهيزات خاص مختص اشخاص ناتوان مي‌باشد. بنابراين، اشخاص ناتوان مي‌توانند و بايد همانند هر شهروند ديگر، به فنآوري‌هاي جديد دستيابي داشته باشند. در مورد آنها بايد تبعيض مثبتي اعمال شود كه توسط انطباق‌هاي عادلانه، اين امكان را براي آنها فراهم مي‌آورد تا در شبكه‌هاي بزرگ اطلاعات و ارتباطات ادغام شوند.

دوم - از ديدگاه قابليت دست‌يابي: مطلع شدن و ارتباط برقرار كردن

فنآوري‌ها نقش با اهميتي در ادغام اجتماعي و حرفه‌اي دارند. در حوزه اطلاعات، آنها امكان بيان نمودن، ارتباط برقرار كردن و انديشيدن را براي تمامي شهروندان ميسر مي‌سازند. هر شهروند از اين حق بهره‌مند است تا به بهترين و كاملترين شكل ممكن از اطلاعات باخبر شود. نوآوري‌هاي فن‌آوري شيوه‌هاي اطلاعاتي و ارتباطي را عميقا تغيير داده است. از اين پس، دستيابي به خدمات ارتباط از راه دور و بانك داده‌ها، يكي از شيوه‌هاي مشاركت و ادغام در زندگي اجتماعي را تشكيل مي‌دهند. اشخاص ناتوان به خاطر مساوات در رفتار بايد به اين نوآوري‌ها دسترسي داشته باشند.

بيشتر اوقات، مفهوم قابليت دسترسي تنها شامل مسايل راجع به معماري و دسترسي به ساختمان‌ها است. اين رويكرد قابليت دسترسي تنها ناظر به مشكلات جابه جا شدن است. در درون ساختمان‌ها، دستيابي به اطلاعات براي بعضي انواع ناتوانان جسمي ايجاد مشكل مي‌كند: شايد سالن سينما براي اشخاص بر روي صندلي چرخ‌دار قابل دسترسي باشد، ولي محتويات فيلم مي‌توانند براي اشخاصي كه از ناتوانايي‌هاي حسي رنج مي‌برند، در دسترس نباشد. در اين قلمرو، يافتن راه‌حل‌هايي در اين خصوص، بر عهده فن‌آوري است. مركز منابع و ارزيابي فن‌آوري‌هاي مناسب براي اشخاص ناتوان (CRETH) پرونده‌اي را تحقق بخشيده است كه ترتيبات مربوط به فن‌آوري خاصي را براي سالن‌هاي كنفرانس، سمينارها و نمايش پيشنهاد مي‌دهد. اين پرونده راه‌حل‌هاي فن‌آوري را براي دست‌يابي به اطلاعات و ارتباطات پيشنهاد مي‌دهد.

سوم - از ديدگاه فن‌آوري

الف) فن‌آوري‌هاي عمومي

عموم مردم سيستم‌هاي رايانه‌اي را در اختيار دارند كه به آنها اجازه مي‌دهد تا به اطلاعات دستيابي داشته باشند و وارد ارتباط شوند. اين سيستم‌ها با تغييرات كوچك اين قابليت را خواهند داشت تا براي اشخاص ناتوان نيز قابل دسترس باشند. ما به طور خلاصه به برخي از اين سيستم‌ها مي‌پردازيم.

در سطح بين‌المللي، سيستم‌هاي عمليات بانكي در منزل، كه اجازه مي‌دهند تا اقدامات بانكي از منزل انجام گيرند، در حال گسترش هستند. همچنين، پست الكترونيكي يك سيستم شايعي است كه ارتباط ميان يك رايانه با رايانه ديگر را ممكن مي‌سازد.

اطلاعات بسياري بر روي ديسكت‌ها، سي‌دي‌رام يا دي‌وي‌دي در اختيار است: به عنوان مثال، راهنماهاي تلفني معمولي يا حرفه‌اي كه ارتباطات حدود 150000 شركت را فراهم مي‌آورند. نمايشگرهاي مربوط به راه‌آهن نيز در نسخه الكترونيكي با نام Aridisc در اختيار هستند. برخي روزنامه‌ها در اينترنت منتشر مي‌شوند؛ مابقي آنها بر روي ديسكت قابل دسترس هستند. تله‌تكست كانال‌هاي تلويزيوني براي اشخاص ناشنوا قابل استفاده است، ولي براي اشخاص نابينا سودي ندارند.

Handynet بانك داده‌اي است كه فهرستي از ابزارهاي سودمند براي ادغام اجتماعي و انطباق دوباره اشخاص ناتوان در اختيار مي‌گذارد.

در روزگار كنوني، مطبوعات بسياري پيش از انتشار بر روي نسخه‌هاي الكترونيكي ذخيره مي‌شوند. وانگهي، فنآوري اسكن كردن اجازه مي‌دهد تا اسناد چاپي را به كامپيوتر منتقل نمود. به كمك شيوه‌هاي جديد از نوع تحليل‌هاي آوايي، تبديل به الفباي بريل، دكمه فرمان، رديف كليدهاي متناسب و ... تمامي اين اطلاعات مي‌تواند براي اشخاص ناتوان قابل دسترس باشد. براي نيل به اين هدف، از سويي بايد مقرراتي وجود داشته باشند كه پيش‌بيني كنند كه نسخه‌هاي پشتيبان الكترونيكي در دسترس و متمركز باشند؛ از سوي ديگر، سيستم‌هاي متناسب در اختيار اشخاص ناتوان باشند (چه در خانه و چه در مكان‌هاي عمومي كه قابليت دسترسي براي همگان وجود داشته باشد).

ب) فنآوري‌هاي خاص

برخي از شركت‌ها، ابزارهايي را گسترش داده‌اند كه به طور مستقيم به نيازهاي اشخاص ناتوان پاسخ مي‌دهد. اين فنآوري‌ها، دستيابي به اطلاعات و ارتباطات براي اين اشخاص را تسهيل مي‌كنند. ما به طور خلاصه برخي از اين تحقق‌ها را مطالعه مي‌كنيم.

ابزارهايي براي ارتباط از راه دور اشخاصي كه دچار اختلالات شنوايي هستند، تصور شده‌اند. آمپلي‌فايرهايي كه در تلفن نصب مي‌شود، سيگنال‌هاي شنوايي را براي ناشنوايان و كم‌شنوايان قابل دسترس مي‌نمايند. تلفن نوشتاري، وسيله‌اي ارتباطي است كه به كمك آن دو طرف مكاتبه مي‌توانند ارتباط نوشته‌اي برقرار سازند. آن مي‌تواند بسته يا نيمه‌باز باشد. در سيستم بسته، دو طرف مكاتبه يك تلفن مجهز به صفحه كليد مرسوم را در اختيار دارند كه از طريق آن ، آنها پيام‌هاي خود را به رمز منتقل مي‌كنند (با شبيه گردانيدن حروف الفبا به دكمه‌هاي تلفن)، همچنين يك صفحه نمايشي كه اطلاعات را دريافت مي‌دارد.

در سيستم نيمه باز، فقط شخص ناتوان از نظر شنوايي يك صفحه نمايش را در اختيار دارد و اطلاعات را به صورت شفاهي به طرف مكاتبه خود گسيل مي‌دارد.

Belgacom يك سيستم تلفني تله‌تكست را به دست مي‌دهد: شخص ناشنوا، متن خود را بر روي رايانه تايپ مي‌كند، و آن را به مركزي منتقل مي‌نمايد كه در آنجا يك كاربر با طرف مكاتبه تماس برقرار مي‌سازد؛ طرف مكاتبه به اين كاربر پاسخ مي‌دهد و اين شخص پيام وي را نسخه‌برداري كرده و به شخص ناشنوا انتقال مي‌دهد.

كانال‌هاي تلويزيوني، براي اشخاص ناشنوا، برنامه‌هاي زيرنويس‌دار و برنامه‌هايي به همراه ترجمه ادايي را پخش مي‌كنند. در انگلستان، طرحي در دست است كه هدف از آن فراهم آوردن اطلاعات شفاهي است تا اشخاص نابينا بتوانند فيلم‌هاي مستند و فيلم‌ها در سالن‌هايي كه درب آن براي عموم باز است، را تعقيب كنند. اين طرح (موسوم به توصيف شنيداري تلويزيون“) مبتني بر توضيحات بيشتري است كه عمل، مكان و طرز پوشش را توصيف مي‌كند. تلويزيون همين سيستم را برگزيده است: شرح‌هايي به تصوير اضافه شده‌اند تا به نابينايان اين امكان را بدهد تا برنامه‌هاي تلويزيوني مختلفي را دنبال كنند. برنامه‌هاي با توصيف شنيداري طي حدود 4 ساعت در هفته پخش مي‌شوند.

Franklin Langage Master، يك فرهنگ‌لغت الكترونيكي است. ويژگي آن حروف درشت و خروجي سخنگوي آن است. اين فرهنگ‌لغت، در فرم فشرده به راحتي قابل نقل و انتقال است. در اين فرهنگ‌لغت، كلمات مترادف، هم‌آوا، هم‌خانواده و تصحيح‌كننده املا وجود دارد.

در پاريس، هتلي اين ويژگي را ارائه مي‌دهد كه اتاق‌هايي را در اختيار مي‌گذارد كه براي اشخاص دچار معلوليت‌هاي حسي و حركتي تدارك ديده شده‌اند. اين اتاق‌ها كاملا مناسب است: تجهيزات آنها (روشنايي، تلفن، درها، شيرآلات و ...) مي‌توانند به كمك انگشت، فوت يا صدا از دور كنترل شوند؛ به علاوه، هشت سالن كنفرانس طراحي و تجهيز شده است تا پذيراي اشخاصي باشد كه دچار انواع گوناگوني از معلوليت‌ها هستند.

همچنين CAPS را خاطرنشان مي‌شويم: سيستمي مربوط به اطلاعات، كه قابليت دسترسي به اسناد الكترونيكي را براي اشخاصي كه در دسترسي به اسناد با مشكلاتي روبه رو هستند، همچون نابينايان، ناتوانان جسمي و ... فراهم مي‌آورند. دست آخر اعلام مي‌داريم:‌ مجلات مطبوعاتي بر روي نوارهاي كاست شنيداري؛ روزنامه‌هايي كه بر روي ديسكت منتشر مي‌شوند و با خط بريل قابل خواندن هستند؛ روزنامه‌هايي كه توسط شبكه خاصي انتقال مي‌يابند و در خانه دريافت شده و با خط بريل خوانده مي‌شود.

همان‌گونه كه مشاهده مي‌شود امكان‌هاي متنوعي براي دست‌يابي به اطلاعات و ارتباط اشخاص معلول وجود دارد و در كشورهاي پيشرفته دنيا انجام گرفته است. با اين وجود، بايد بر ضرورت اتخاذ تصميم‌هايي براي سازمان دادن هر چه وسيع تر اين شيوه‌ها و گسترش آنها تاكيد كرد. در اين قلمرو، سرويس‌هاي عمومي و مؤسسات براي پاسخ‌گويي هر چه بهتر به نيازها و بهبود كيفيت زندگي اشخاص ناتوان مي‌توانند همكاري كنند.

 

نوشته شده در 86/05/17ساعت 11:5 توسط رسول رضايي| |

 

استفاده از خدمت ديگري از دير باز در تمامي دنيا در تجارت معمول بوده است. هنگامي كه اين خدمت شامل انجام يك عمل حقوقي باشد، در حقوق توسط وجود نمايندگي و به طور دقيق‌تر توسط عقد وكالت از آن تعبير مي‌شود. با وجود آنكه اين عقد كاربرد قابل ملاحظهاي دارد، در حقوق طبيعي مفهوم روشني براي آن متصور نيست؛ به عنوان مثال وكالت در شكل امروزي آن در رم ناشناخته بود.

 

قانون مدني كشور فرانسه اين عقد را اين‌گونه مشخص مي‌سازد: «وكالت عقدي است كه توسط آن شخصي به ديگري توانايي انجام كاري را براي موكل و به نام او مي‌دهد» (ماده 1984، بند اول).

 

از ماده 1984 اين‌گونه برمي‌آيد كه وكيل لزوما يك شخص، حقيقي يا حقوقي است.‌ دليل اينكه ذكر چنين حقيقت مسلم و پيش پا افتاده‌اي لازم آمده است، آن است كه برخي نويسندگان (كه آن‌قدر بي‌رحم نيستيم نام آنها را ذكر كنيم) در نوشتن خلاف آن ترديد نكرده‌اند، به اين صورت كه تصريح مي‌كنند در خصوص عقودي كه به طور الكترونيكي منعقد مي‌شود يك پردازنده (كه به طور عام‌تر رايانه ناميده مي‌شود) مي‌تواند وكيل قرار بگيرد! بياييد به حقوق برگرديم.

 

تعريف وكالت در قانون مدني صحيح ولي مبهم و ناقص است. وكالت و procuration مترادف نيستند: كلمه لاتين اخير، توانايي را نشان ميدهد كه موكل به وكيل اعطا مي‌كند؛ امروزه در رويه‌عملي، كلمه procuration ديگر هيچ‌گاه براي مشخص كردن سند نوشته (instrumentum) كه توانايي داده شده به وكيل را محقق مي‌سازد، به كار نمي‌رود (procuration به خودي خود در معناي مضيق كلمه يك عقد يك‌جانبه است).

 

ماده 1984 قانون مدني در اصطلاح «انجام كاري» نيز مبهم است: اين اصطلاح باعث مي‌شود اين تصور به وجود آيد كه وكالت مي‌تواند هر موضوعي داشته باشد، يعني هم اعمال مادي و هم اعمال حقوقي. اما در حقيقت، با تصريح به اينكه وكيل به نام موكل عمل مي‌كند (و نه فقط به حساب او)، ابهام را از اين جهت برمي‌دارد: آن نشان مي‌دهد كه موضوع اين عقد، علي الاصول نمي‌تواند چيزي جز انجام اعمال حقوقي باشد.

 

علاوه بر آنكه تعريف قانون مدني مبهم است، از چندين نظر ناقص مي‌باشد. در وهله اول، آن تنها از يكي از دو طرف عقد نام مي‌برد: موكل (طرف ديگر كه وكيل است، تنها به نام به شدت خنثاي «شخص» مشخص شده است؛ ولي اين امر در موارد ديگر ذكر شده است). از سوي ديگر، اين ماده از رضايي و دو جانبه بودن اين عقد حرفي به ميان نمي‌آورد؛ همچنين مشخص شده است كه اين عقد عموما inituitu personae منعقد مي‌شود يعني «شخصيت وكيل انتخاب شده عنصري اساسي از اين عقد را تشكيل مي‌دهد». با اين همه اين نقيصه‌ها بي‌اهميت است. در اين ماده از ضرورت قبول وكالتنامه توسط وكيل براي انعقاد عقد نيز سخني به ميان نيامده است. اين تصريح در بند 2 ماده 1984 قانون مدني آورده ميشود ولي بيترديد بهتر بود كه در بدنه تعريف جاي ميگرفت. بيشترين نقص اين ماده، عدم تصريح نمايندگي است؛ نمايندگي اساس وكالت است كه به صورت اولا و بالذات مي‌تواند شامل اعمال حقوقي گردد؛ اين دو جنبه به صورت تنگاتنگي به هم مربوطند. قانون صراحتا از آن حرفي نمي‌زند.

 

در مجموع، وكالت عقد رضايي، دوجانبه و «در عوض شخصيت طرف» (خدمت دوستانه) است كه توسط آن موكل به وكيل خود كه اين تعهد را مي‌پذيرد، توانايي مي‌دهد كه براي او و به نام وي عملي را تحت عنوان نمايندگي منعقد سازد.

 

قانون مدني ايران هم كه 100 سال بعد از قانون مدني كشور فرانسه نگارش شده است دقيقا در تعريف وكالت همان اشتباهات را تكرار ميكند. در ماده 656 ميخوانيم: «وكالت عقدي است كه به موجب آن يكي از طرفين طرف ديگر را براي انجام امري نايب خود مينمايد». اين در حالي است كه قانون مدني جديد كبك مقرر مي‌دارد: «وكالت عقدي است كه توسط آن شخصي، موكل، توانايي نمايندگي از وي در عملي حقوقي با شخص ثالثي را به شخص ديگري، وكيل، مي‌دهد كه با عمل قبول او ملزم به اجراي آن مي‌شود». اين فرمول به طور ضمني، شخص ثالثي كه وكيل با او وارد معامله شده است را وارد مي‌سازد، آنچه پيچيدگي اين عقد را نشان ميدهد.

 

 

نوشته شده در 86/05/11ساعت 17:35 توسط رسول رضايي| |

اصل اطمینان درونی در دادرسی کیفری

در زمینه اینکه قاضی کیفری در دادرسی به دنبال چیست نظریات مختلفی وجود دارد. برخی هدف از ادله اثبات را کشف حقیقت می دانند و برخی اطمینان قلبی قاضی را کافی می شمارند. برای مشخص کردن موضع حقوق فرانسه، ترجمه چند حکم از دادگاه های این کشور تقدیم می شود:

حکم نخست

 

حكم ديوان عالي جنائي مورخ 13 نوامبر 1834:

 

كليد واژه ها: اثبات ها – ارزيابي اثبات – فقد اثبات قانوني – اصل اطمينان دروني (قلبي)

 

«با توجه به مواد 153، 154 و 161 قانون دستور العمل جزائي؛

 

نظر به اينكه، از لحاظ حقوقي در صورتي كه وقايع تشكيل دهنده تخلفات و جرايمي كه به خاطر آن دستگير شده اند به طور قانوني توسط صورت جلسه هاي معمول اثبات نشده است، قضات ناظر و قضات كيفري، در ملاحظه و ارزيابي اين وقايع به حالف ها توسل جسته اند، و در نتيجه كار اين قضات بايد همانند اين حالف ها در چارچوب دستورالعمل هاي ماده 342 اين قانون قرار گيرد؛

 

نظر به اينكه در حقيقت، قانون هيچگاه از آنها و حالف ها نمي خواهد تا به طور خاص خود را به صورت تام و كافي و به اين اثبات ها منوط سازند؛ يعني نمي گويد: «هر واقعه اي كه با فلان تعداد شاهد اثبات شد، شما بدان ملزم هستيد»، و نه اينكه : «شما هر اثباتي را كه با فلان تعداد شاهد يا نشانه انجام نگرفته است را به عنوان كامل در نظر نگيريد»؛

 

نظر به اينكه قانون صرفا آنها را موظف ساخته است تا در زمان سكوت، بازجويي به عمل آورند و تحصيل دليل كنند و در پي آن باشند تا بر طبق وجدان خود ميان دلايل آنها، اثبات هايي كه برخلاف پيش بيني ها آورده شده و شيوه هاي دفاع انتخاب كنند؛

 

نظر به اينكه، در اين حال كافي است تا قضات نسبت به وجود خلاف يا جرم و مجرميت شخصي كه متهم به آن است متقاعد شده تا بتوانند  مجازاتي را كه توسط قانون مقرر شده است، اعمال كنند؛

 

و به دليل آنكه قاضي بدوي صرفا به دليل «حضور واحد» يكي از شاهداني كه اتهام اوليه را تاييد مي كند، عقيده دارد كه «نمي تواند اين خلاف را در دادگاه اثبات نمايد»، حكم مذكور صراحتا از موادي كه در بالا مذكور افتاد تخلف كرده است و ديوان عالي اين حكم را نقض مي كند.»

 

 

حكم دوم

 

حكم ديوان عالي كشور مورخ 25 ژانويه 1996

 

كليد واژه ها : اصل آزادي اثبات – كاربرد در حقوق گمركي

 

«بنا به منطوق ماده 345 قانون گمرك، جرائم پيش بيني شده در اين قانون را مي توان با هر شيوه حقوقي تعقيب كرد و اثبات نمود.»

  

 

حكم سوم

 

حكم ديوان عالي كشور مورخ 30 نوامبر 1977

 

كليد واژه ها : اثبات ها – ارزيابي اثبات ها توسط قاضي – اطمينان دروني (قلبي)

 

با توجه به اينكه اين حكم از مواد 21L.، 1-10R. و 44R. قانون جاده ها، و مواد 427 و 4785 قانون آئين دادرسي كيفري تخطي مي كند، به دليل نبود دلايل و موجهات و فقد مبناي قانوني؛

 

نظر به اينكه در حكم مورد فرجام خواهي آمده است كه به كمك دستگاه اتوماتيك مشاهده شده است كه اتومبيلي با شماره پلاك XXXX SF 06 ، كه به آقاي ژ. متعلق است، به سرعتي بيش از حد مجاز در حال حركت بوده است، بدون اينكه با تمامي اين وجود، راننده وسيله نقليه مورد بازجوئي قرار گيرد؛ و اينكه دادگاه تجديدنظر، ابراز عقيده كرده است كه از روند دادرسي و اظهارات، مجموعه اي از امارات به دست مي آيد كه از نظر دادگاه به اندازه اي شديد، معتبر و مطابق هستند كه بنابر آنها بيان شود اين وسيله نقليه توسط خود شخص ژ. (صاحب اتومبيل) رانده مي شده است؛

 

نظر به اينكه اعلام اطمينان دروني (قلبي) قضات از وجدان صرف آنها ناشي مي شود؛ و نظر به اينكه ارزيابي كه اين قضات بر روي ارزش ظاهري عناصر اثباتي كه مبتني بر گفتگوي آزاد طرفين و نيروي اثبات آنهاست، خارج از نظارت و كنترل ديوان عالي كشور است؛

 

بنابراين، فرجام خواهي رد مي شود.

 

  

 

حكم چهارم

 

حكم ديوان عالي كشور مورخ 27 آوريل 1968

 

كليد واژه ها : اثبات ها – اطمينان دروني (قلبي) – كاربرد در زمينه اقرار

 

نظر به اينكه با ملاحظه حكم مورد فرجام خواهي نتيجه مي شود كه آقاي "الف" كه خانم "ب" را در اداره يك سرقفلي كمك مي كرده است، به خانم "ج" معرفي شده است تا مبلغ پيش پرداخت سفارشي را كه او فاكتورش را ارائه داده است، دريافت دارد؛ و اينكه خانم "ج"، مبلغ 20/1.333 فرانك را تسليم نموده است؛

 

نظر به اينكه قضات بدوي براي آنكه گناهكار بودن "ب" را اثبات كنند بر اين امر تكيه كرده اند كه آقاي "الف" در اظهاراتش پذيرفته است كه او وكالتي براي دريافت اين مبلغ و واگذاري آن به خانم "ب" داشته است؛ و نظر به اينكه در مقابل، اين قضات بر مبناي عناصر مختلف آئين دادرسي، قسمتي از اظهارات آقاي "الف" مبني بر اجراي وكالت خود و واگذاري مبلغ سپرده شده به خانم "ب" را كنار گذارده و مورد پذيرش قرار نداده اند؛

 

نظر به اينكه دادگاه تجديد نظر نيز متعرض هيچكدام از متون قانوني فوق الذكر نشده است و همين حكم را داده است؛ و با توجه به اينكه اصل عدم قابليت تفكيك اقرار، كه در ماده 1326 قانون مدني آمده است تنها در مورد اثبات قرارداد مدني اعتبار دارد؛ و اين قاعده نمي تواند به اثبات موضوع مورد بحث كه خارج از عقد است تسري يابد و به همين دليل، همان گونه كه ماده 428 قانون آئين دادرسي كيفري مي گويد به ارزيابي آزاد قضات كيفري واگذار مي شود؛ 

 

بنابراين، فرجام خواهي رد مي شود.

 

 

نوشته شده در 86/03/18ساعت 19:57 توسط رسول رضايي| |

 

نظریه نمایندگی در وکالت

(این مطلب ترجمه قسمتی از بخش وکالت از دایره المعارف حقوقی دالوز می باشد. از این رو تمام ارجاعات آن به قوانین و رویه قضایی های کشور فرانسه است)

 

۱.      نمايندگي (عليرغم برخي نظرات مخالف)، عموما به عنوان اساس وكالت شناخته شده است و اين امر به قرون وسطي، در حقوق كانونيك برمي‌گردد. پوتيه پيش از اين آن را به طور قابل تحسيني بيان داشته بود (در ماهيت، بلكه در شكل پيچيده‌اش بسيار كم هماهنگ با زبان جاري معاصرانش): «هنگامي كه وكيل، با اجراي وكالت و با محدود نمودن خود در مرزهاي وكالت، عقود چندي را با اشخاص ثالث منعقد مي‌سازد، در صورتي كه او تنها با عنوان وكيل در اين عقود مداخله كرده باشد، ]...[ در اين معنا، اين شخص موكل است كه احساس مي‌شود رأسا عقدي را منعقد ساخته است، و در برابر اشخاصي كه وكيل با اين وصف عقد بسته است، متعهد مي‌شود. وكيل، در اين معنا، هيچ تعهدي را در برابر اشخاصي كه تحت اين عنوان با آنها وارد عقد شده است، بر عهده نمي‌گيرد، زيرا او نيست كه احساس شده است عقدي بسته است، او تنها نقش ميانجيگري را دارد». با اين وجود، از نظر برخي نويسندگان، وكالت‌هايي وجود داشتند كه نمايندگي را نمي‌شناختند: ولي آنها وكالت‌هاي رسمي نبودند، بلكه حداكثر عقود نمايندگي تخييري يا ناقص.

 

بخش اول.- در اساس وكالت

۱.- اصل

 

۲.      ماده 1984، توسط عبارات خود، از وكالت، عقدي مبتني بر نمايندگي درست مي‌كند: آن «توانايي انجام امري براي وكيل و به نام او» است (پروفسور م. ل. ازورش، تحليل زيبايي را ارائه مي‌كند و با قدرت نشان مي‌دهد كه در اينجا نمي‌توان وكالتي بدون نمايندگي داشت، همان‌گونه كه ما نيز در آخرين چاپ اين مقاله از آن حمايت مي‌كرديم). به بيان ديگر، فرمان‌دهنده، به نماينده توانايي مي‌دهد تا براي او عمل نمايد و از شخص وي نمايندگي كند. يك وكيل هيچگاه به نام خود، in nomine proprio، عمل نمي‌كند (يا او ديگر وكيل نيست): او in contemplatione domini، يعني به نام موكل (و به حساب او) عمل مي كند. اين راه‌حل در حقوق فرانسه، مسلم به نظر مي‌رسد: رويه قضايي در اين معنا روشن است (به ويژه هنگامي كه وكيل از حق العمل‌كار تفكيك مي‌شود).

 

۳.      با اين همه، وجود نهادهاي مشابه و مكمل وكالت، كه برخي از قواعد وكالت در آنها اعمال مي‌شود، بخشي از دكترين را به زحمت مي‌اندازد. در اينجا با عقودي سر و كار داريم كه آنچه ما به نمايندگي تخييري يا نمايندگي ناقص مي‌ناميم را ايجاد مي‌كنند. عليرغم منطوق و روح ماده 1984 قانون مدني، برخي نويسندگان ممتاز با اين وجود توجه مي كنند كه نمايندگي اساس وكالت نيست (اوبري و رو). مسلما برخي حقوق خارجي، اعتبار نمايندگي بدون نمايندگي را مي‌پذيرند. ولي اين امر، از عدم ذكر نمايندگي در تعريف قانوني (يا اصطلاحي معادل اصطلاح ماده 1984 ق. م.) يا از شناسايي قانوني وكالت بدون نمايندگي نتيجه مي‌شود (ق.م. ايتاليا، ماده 1705 به بعد؛ قانون تعهدات سويس، ماده 1-349، با پذيرش اينكه وكالت مي‌تواند صرفا ملزم به «انجام خدماتي كه تعهد كرده است»، بنمايد). به حقوق فرانسه برمي‌گرديم.

 

۴.      وكيل به نمايندگي از شخص موكل مي‌پردازد و در ديدگان آنهايي كه وي با آنها طرف معامله ميشود، به اين عنوان مشخص مي‌شود (مگر نقش وكيل ظاهري)؛ آنها وي را به عنوان نماينده، و نه به عنوان شخصي كه براي خودش عمل مي‌كند در نظر مي‌گيرند. آنها كاملا آگاه هستند كه او in contemplatio domini و نه in nomine proprio عمل مي‌كند. بنابراين صرفا در روابط ميان موكل با وكيل نيست كه پيشاپيش آگاه هستند كه وكيل به نام او عمل مي‌كند: اين جانشيني در برابر اشخاص ثالث نيز لازم است. وكالت، شفافيت را باعث مي‌شود:‌شخص ثالث مي‌تواند بداند كه وكيل چه كسي است، هر چند اين امر براي او تفاوتي نداشته باشد. در حالي كه تاريكي در عقود نمايندگي تخييري يا ناقص حاكم است؛ به عنوان مثال، در حق‌العمل‌كاري، شخص ثالث از نام آمر بي‌اطلاع است و در قرارداد واسطه معامله او حتي به وجود اين شخص مظنون نمي‌شود.

 

۵.      هنگامي كه نمايندگي غايب است، احتمالا اوصاف گوناگون ديگري قابل انطباق هستند. بدين‌ترتيب، تعهد وكيل، اشخاص ثالث را متعهد نمي‌سازد، مگر در صورتي كه او پذيرد كه اين تعهد را تصديق كند. يا حتي يك عقد واسطه‌اي معمولي. آن مي‌تواند بي‌نام و بدون نظام خاص باشد (در خصوص آژان هنري؛ امروزه اين فعاليت قانون‌مند شده است). ولي اين عقد واسطه‌اي معمولي مي‌تواند مثلا دلالي خوانده شود. علي‌الاصول، دلال يك ميانجي ساده است كه به نزديك گردانيدن اشخاصي كه قصد انعقاد عقد در جهت مخالف را دارند، بسنده مي‌كند (در حكمي تحليل مناسبي از تفكيك ميان وكالت براي مذاكره و دلالي ارائه شده است، كه اشخاص را به خاطر انعقاد يك عقد در ارتباط با هم قرار مي‌دهد؛ از كمي قبل، «دلالان اينترنتي» وجود دارد، كه در معاملات بورسي دخالت مي‌كنند، بر پايه سفارشي كه توسط اينترنت داده شده است). با اين وجود، مي‌توان به صورت فرعي، وكالت خاصي را به دلال سپرد؛ گاهي اشتباها دلال ناميده شده است، در موارد كمي زيرا او واقعا و رسما وكيل است، همانند دلال بيمه، يا بيشتر موارد هنگامي كه او در حقيقت او يك خبره است (اين مورد «دلالان مشروبات»، كه در قرن چهاردهم توسط چارلز چهارم، لوبل، تأسيس شده است، خبرگان قسم‌خورده و تبرعي هستند كه در كنار دادگاه تجارت پاريس قرار دارند). همچنين پيش مي‌آيد كه احكامي به اين منجر شوند تا وصف عقدي را كه اشتباها وكالت در واگذاري تجاري ناميده شده است را از نو تعيين نمايند، با تحليل شروطي كه نشان مي‌دهد يك واسطه توانايي نمايندگي را ندارد و يك فعاليت تجاري را به نام خود و به حساب خود انجام مي‌دهد.

 

۶.      ماهيت حقوقي آژان غيرمنقول مي‌بايست به كاركردهايي بستگي داشته باشد كه براي آن وي گمارده شده است. احتمال دارد كه مذاكره و انعقاد عقد، يا اداره اموال به وي سپرده شده باشند كه در اين حال، ا بي‌چون و چرا يك وكيل است، هر چند او مجبور باشد تا به نحو فرعي تعداد خاصي از اعمال مادي را انجام دهد (جستجو، مشاهده و غيره). در مقابل، هنگامي كه اين واسطه به طور اصلي اعمال مادي را انجام مي‌دهد، همچون يافتن يك خريدار، سخن گفتن از وكالت بي‌مورد است: در اينجا صرفا عمل ميانجيگري، يا به بياني دلالي وجود دارد. در عمل، اين وضعيت، از همه متداول‌تر است؛ اين وكالت عموما تحت عنوان «وكالت در بيع» است، توسط يك شرط-سبك، درحالي كه تنها وظيفه مذاكره به او سپرده شده است. با اين همه، قانون 2 ژانويه 1970، اين عقد ميانجيگري را وكالت مي‌داند و رويه قضايي وجود آن را قبول مي‌كند، درحالي كه نقش اين آژان به جستجوي مشتري محدود مي‌گردد. وانگهي، توسط فرمان 20 ژوئيه 1972، ماده 72، بند 3)، به همان سبك و سياق ماده 1988 قانون مدني، به وكيل اجازه مي‌دهد تا موكل خود را متعهد سازد:‌در صورت عدم تصريح، او تنها وكيل «مذاكره» يا «جستجو» است.

 

عبارات استانداردي كه در ابتدا آورده مي‌شود، كه بر طبق آنها «موكل، به وكيلي كه عقد وكالت را مي‌پذيرد، جستجو براي خريدار ملكي كه در پايين مشخص شده را مي‌سپارد و متعهد مي‌شود كه بيع را در برابر هر خريداري كه او معرفي مي‌كند، رضايت دهد» يا همچنين «موكل، وكيل را به فروش اموال غيرمنقولي كه ذيلا مشخص مي‌شود و مالك آن است، مي‌گمارد، و وكيل اين وظيفه را قبول مي‌كند»، وكالت‌هاي واقعي به نمايندگي را تأسيس نمي‌كنند، زيرا اين كلمه در اينجا در معناي نادرستي به كار رفته است كه قانون به آن داده است. به همين سبب، در احكام بسياري اين «وكالت» را هم‌ارز تعهد به فروش وكيل نمي شناسند.

 

۲.- نتايج

 

۷.      اصلي كه بر طبق آن، وكالت مبتني بر نمايندگي است، دو نتيجه مهم را به همراه دارد: وكالت مبتني بر اعمال حقوقي است؛ وكالت مستقل است. از ديد ما، اين دو نتيجه، اساس اين عقد هستند، به نحوي كه آنها هم در وكالت مدني و هم در وكالت‌هاي تجاري وجود دارند، هر چند احتمالا آنها بتوانند برخي جنبه‌هاي خاص را نمودار سازند (به ويژه هنگامي كه آنها در نفع مشترك هستند). و اگر قراردادهايي تحت عنوان وكالت ناميده شده‌اند، اين ويژگي‌ها را نشان ندهند، اشتباه كلي در نام‌گذاري يا يك اشتباه جزيي وجود دارد (به ويژه، در حضور عقود نمايندگي تخييري يا ناقص). در اينجا فقط نتيجه اول يعني آنكه وكالت در اعمال حقوقي قابل تحقق است را بيان مي داريم.

 

وكالت در اعمال حقوقي

 

۸.      اولين نتيجه وصف نمايندگي وكالت، آن است كه موضوع اصلي اين عقد تنها مي‌تواند انجام اعمال حقوقي باشد (در جايي كه، بر عكس، عقد شركت كه مربوط به اعمال مادي است، هيچ توانايي نمايندگي را اعطا نمي‌كند). تنها اعمال حقوقي هستند كه به اين شيوه تحقق به نام ديگري رضايت مي‌دهند. بنابراين، تمامي وقايع حقوقي خارج مي‌شوند (به اين سبب، وكيل شخصا در مورد جرايم يا شبه جرايمش در برابر اشخاص ثالث مسؤول مي‌ماند)، و اعمال مادي (عقدي كه توسط آن شخصي متعهد مي‌شود تا عملي مادي را براي ديگري انجام دهد، عقدي از گونه ديگر است؛ مثلا در حكمي آمده است كه مطالعه بازار وكالتي را نمايان نمي‌سازد و غيره). همچنين بايد اعمال حقوقي كه ويژگي شخصي بسيار بارزي را بيان مي دارند، خارج ساخت، همانند سوگند خوردن، سازش يا ازدواج و حتي اگر با شخص خارجي منعقد شده باشد (ق. م. ماده 1- 146)، با وجودي كه پادشاهان ما هنگامي كه زن خارجي را به همسري مي‌گزيدند، عموما به وكالت ازدواج مي‌كردند؛ همين مورد براي شاه لوي شانزدهم با ماري-آنتوانت و براي امپراتور ناپلئون اول با ماري-لوسيس صادق است. اگر اين‌طور باشد، وكيل مي‌تواند هر نوع عمل حقوقي، چه دو جانبه و چه يك‌جانبه را انجام دهد (به عنوان مثال، مرخصي دادن، تصديق كردن، اعراض كردن و غيره)، ولي هيچ چيز جز اعمال حقوقي (به نحو اصلي).

 

۹.      در رويه‌عملي، غالبا در خصوص توصيف به مشكل جدي برمي‌خوريم، زيرا بسياري از مداخله‌گران چندين كاسكت دارند: آنها به همان اندازه اعمال حقوقي انجام مي‌دهند كه اعمال مادي. در صورتي كه اين اعمال مادي فرعي باشند، مي‌توان آنها را به عنوان تعهدات جانبي در نظر آورد كه وصف وكالت را سلب نمي‌كنند. وانگهي، مرسوم است كه وكيل اعمالي مادي ار نيز به طور جانبي انجام دهد. به عنوان مثال، وكالت به فروش يك كالا، وكيل را به اقدامات خاص، نقل مكان‌ها، به بذل توجهات طي زماني كه به وي سپرده شده‌اند، دريافت اموال به حساب موكل يا صورت‌برداري براي وي مجبور مي‌سازد. اين‌ها اعمال مادي هستند. از لحاظ ماهوي، هر وكالت شامل اقدامات مشابهي مي‌شود، هنگامي كه آن چيزي جز نهادن امضا باشد! به اين سبب، نبايد با پرداختن به مسايل جانبي، از موضوع اصلي غفلت نمود. به اين دليل است كه ديوان عالي قراردادي را كه توسط آن پدري، در طول مدت سفر، فرزندانش را به نزديكانش مي‌سپارد، وكالت مي‌داند، زيرا اين وظيفه، متضمن تعهد به انعقاد اعمال حقوقي چندي براي نگاهداري و تحصيل آنها مي‌باشد.

 

۱۰.  در موارد ديگر، الزام به اعمال تقسيمي در توصيفات (و نظام‌هاي حقوقي) بر طبق وظايف وجود دارد: وكالت براي اعمال حقوقي، شركت (يا عقد ديگر) براي اعمال مادي. با اين معيار مي‌توان حقوق و تعهدات بسيار حرفه‌اي را تعيين نمود. آژان تبليغات كه فضايي را به يك «رسانه تبليغاتي» اجاره مي‌دهد، يك وكيل است؛ ولي آگر آن يك مبارزه تبليغاتي فرض شود، او توسط يك قرارداد شركت، ملزم به اين فعاليت مي‌شود. آژان مسافرتي كه به تحويل بليط‌هاي حمل و نقل يا پيشنهاد دادن مسافرت‌هايي كه توسط اشخاص ثالث ترتيب داده شده‌اند، محدود مي‌شود، يك وكيل است؛ در صورتي كه خود او مسافرت را ترتيب دهد، در اينجا او متصدي شركت به حساب مي‌آيد (قانون 132 ژوئيه 1992 كه وصف ]نادرست[ «بيع» مسافرت‌هاي اقامتي يا مقاطعه‌اي را اضافه مي‌كند). وكيلي كه در اعمال آيين دادرسي به نمايندگي از مشتري خود مي‌پردازد، يك وكيل است، در حالي كه اگر او مشاوره‌اي بدهد، توسط عقد اجاره خدمات ملزم مي‌باشد. معماري كه به درخواست مشتري خود، برخي اعمال حقوقي مشخص را انجام مي‌دهد، وصف وكيل را به خود مي‌گيرد (حكمي از دادگاه، در مورد زن و شوهري كه به «متخصص در امور ساختمان» اختيار داده‌اند تا بناي خانه آنها را به يك متصدي شركت به انتخاب خود بسپارد).

 

۱۱.  وكالت نمي‌تواند مشتمل بر وقايع حقوقي باشد، ولي آنها مي‌توانند در جريان اجراي عقد به وجود آيند؛ آنها مشمول همان نظام معمول خود مي‌مانند.

 

 

نوشته شده در 85/11/08ساعت 17:7 توسط رسول رضايي| |

 

نام کتاب: جستجوی قانون حاکم بر حقوق مرتبط با حق پدیدآورنده در حقوق بین الملل خصوصی

نویسنده: تریستان آزی

مقدمه: هلن گودمه-تالون؛ استاد ممتاز دانشگاه پانتئون آسا (پاریس ۲)

تاریخ انتشار: ۲۰۰۵

زبان اصلی کتاب: فرانسه

 

 معرفی اجمالی کتاب و بحث:

در تاریخ ۹ دسامبر ۲۰۰۳ شعبه اول مدنی دیوان عالی کشور فرانسه، برای اولین بار در مورد قانون حاکم بر یکی از حقوق مرتبط با حق پدیدآورنده یعنی حق هنرپیشه حکم صادر می کند. جای بسی شگفتی دارد که عالی ترین دادگاه فرانسه برای آنکه بتواند در چنین موضوعی حکم صادر کند، باید تا سال ۲۰۰۳ انتظار بکشد، در حالی که حقوق مرتبط، در فراسوی مرزهای ملی به وفور به مرحله اجرا قرار می گیرند. همچنین جای تعجب است که دکترین نسبت به این موضوع به این اندازه بی علاقه است و دست روی دست گذاشته اند تا رساله آقای تریستان آزی که در سال ۲۰۰۰ مورد حمایت دانشگاه پانتئون-آس (پاریس ۲) قرار گرفت، بیرون بیاید و اندیشه ای با این حجم وسیع در این خصوص به دنبال آید.

این رساله که نویسنده بار دیگر آن را به روز کرده است، به محض اولین شرکت خود در کنکور استادی در ۲۰۰۳، جایزه استادی را دریافت کرد و امروز من افتخار شروع به ترجمه این اثر برجسته را دارم. عنوان آن ساده و گویاست: جستجوی قانون حاکم بر حقوق مرتبط با حق پدیدآورنده در حقوق بین الملل خصوصی. نباید از حق گذشت که با وجود آنکه می دانیم موضوعی که آقای آزی انتخاب کرده است به غایت از پیچیدگی های خاص خود برخوردار است، او توانسته است برای خواننده تألیف شفافی را تدارک ببیند که به راحتی می توان شرح های آن را دنبال کرد. پیچیدگی این موضوع را می توان در چند محور خلاصه کرد:

اولا، این موضوع به این علت پیچیده است که حقوق مرتبط سنخیتی با حق پدیدآورنده ندارند؛ با این همه نمی توان منکر شباهت های میان آن دو شد. به عنوان مثال، با وجود آنکه حق هنر پیشه را از این جنبه که او دارای حق معنوی خاصی در کنار حقوق مالی خود می گرداند با حق پدید آورنده مشابهت دارد. ولی در مقابل، حق تولید کنندگان نوار یا فیلم یا همچنین شرکت های صدا و سیما (شبکه های رادیویی و تلویزیونی) منحصرا حقوق مالی هستند و آقای آزی توانسته است علیرغم این عدم سنخیت راه حل های کلی و به هم پیوسته را ارائه کند.

ثانیا، به دلیل آنکه منابع این حق گوناگون و ناکافی هستند، موضوع رساله را پیچیده می گردانند؛ گوناگون هستند، زیرا با منابع بین المللی (کنوانسیون رم در ۲۶ اکتبر ۱۹۶۱، در مورد حمایت از هنرپیشگان یا مجریان، یا تولیدکنندگان فونوگرام و سازمان های پخش رادیویی، کنوانسیون سازمان جهانی مالکیت فکری که در دسامبر ۱۹۹۶ در ژنو راجع به نقش ها، اجراها و فونوگرام ها منعقد شده است، توافق خاصی که در ۱۵ آوریل ۱۹۹۴ در مراکش و در چارچوب سازمان تجارت جهانی امضا گردیده است)، منابع اتحادیه اروپا (دستورالعمل های مختلفی من جمله دستورالعمل ۲۲ مه ۲۰۰۱ در مورد هماهنگی برخی جنبه های حق پدیدآورنده و حقوق مرتبط در جامعه اطلاعاتی) و همچنین منابع داخلی (قانون و رویه قضایی) برخورد پیدا می کند. ولی این منابع، با وجود فراوانی شان، ناکافی نیز هستند: این متون فارغ از آنکه چه منشأیی دارند، نمی توانند تمامی مسایل را حل و فصل کنند و خلأهای اساسی را نمودار می سازند؛ به علاوه، این متون عموما بسیار جدید هستند و به عنوان مثال اختصاص قانونی به حقوق مرتبط در کشور فرانسه، تا زمان قانون ۳ ژوئیه ۱۹۸۵ به تأخیر افتاده است؛ رویه قضایی نیز نسبتا نادر است و غالبا قضات به یک قانون استناد می کنند، بی آنکه دلیل و انگیزه ای را که باعث شده است تا از بین انبوه قوانین، آن قانون را اعمال کنند، ارائه دهند.

ثالثا، این موضوع آقای آزی را واداشته است تا با شاخه های حقوقی متعددی رو به رو شود: حقوق بین الملل خصوصی و حقوق مالکیت ادبی و هنری که موضوع اصلی رساله می باشد و در کنار این ها، حقوق تطبیقی، حقوق قراردادها، حقوق کار و حقوق مسؤولیت مدنی.

رابعا، هر چند نویسنده، پژوهش خود را بر قانون حاکم بر حقوق مرتبط متمرکز ساخته است، با این وجود نتوانسته است تا به مسایلی از قبیل وضعیت حقوقی بیگانگان، یا همچنین تعارض دادگاه ها بی تفاوت بماند. او در مورد تعارض دادگاه ها ابتدا آن را شرح می دهد و وجه افتراق آن را از حق پدیدآورنده نشان می دهد و برای تعیین قانون حاکم مد نظر قرار می دهد.

تشخیص رشته های این کلاف در هم پیچیده و ارائه شرح قانع کننده ای برای خواننده که به ارایه راه حل هایی بیانجامد که در عین واقع گرا بودن، متفاوت و بدیع نیز باشد، توانایی های زیادی را می طلبد که آقای آزی به خوبی آن را بروز داده است. این نویسنده که تا حد وسیعی شیوه تطبیقی را به کار می بندد و علاوه بر حقوق فرانسه، به طور خاص حقوق آلمان و ایالات متحده را شرح می دهد، در طول رساله خوود دقت و قدرت بالای اندیشه و ذهن خود را به رخ می کشد. او تمامی سرنخ ها را بررسی کرده و تمامی مشکلات نظری یا عملی که با آن مواجه است را در نظر می گیرد. بدین گونه که ثمرات و مشکلات، موانع نظری یا عملی که با آن برخورد می شود یا در مقابل، دلایل پذیرش آنها را نشان می دهد. ایشان هیچ استدلالی را از نظر دور نداشته و به خوبی از ناکارآمدی استدلالهایی که کنار می زند آگاهی دارد و همچنین دلایل قوت استدلال هایی را که به کمک پیشنهادهای خود می آورد را نشان می دهد.

انتخاب نظام هایی برای مقایسه با حقوق فرانسه تصادفی نبوده است: بدین ترتیب، حقوق آلمان جالب توجه است، زیرا از سویی، این کشور ۲۰ سال قبل از فرانسه، حقوق مرتبط را در قوانین خود گنجانده است (قانون ۹ سپتامبر ۱۹۶۵) و مفهوم گسترده تری را به نسبت حقوق فرانسه از آن در نظر می گیرد. و از سوی دیگر، به دلیل آکه آلمان عضو همان ابزارهای بین المللی می باشد که فرانسه بدان پیوسته است. ایشان حقوق آمریکا را مد نظر قرار می دهد، زیرا همان گونه که می دانیم ایالات متحده و نظام کپی رایت آن تفاوت عمیقی با حقوق فرانسه و به طور عام تر، اصول مشخصه حقوق مالکیت ادبی و هنری در اروپا دارد.

 

نوشته شده در 85/08/16ساعت 12:33 توسط رسول رضايي| |

فرانسه، زبان عشق و عدالت

حقوقدانان همواره در همه زمان ها و مکان ها مورد بی مهری واقع شده اند. دلیل آن این است که حقوقدان به تناسب وظیفه خود، آرمان گراست.

متن زیر قسمت نهایی مقاله ای راجع به حقوق مصرف کنندگان است. در این مقاله، نویسنده پس از آنکه انعکاس دستورالعمل 1999 اتحادیه اروپا در قانون 2005 فرانسه راجع به مصرف را تبیین می کند، به مخالفت های حقوقدانان با مواضع قانونگذار فرانسوی، و عدم توجه آن به نظریات ایشان اشاره دارد و به زیبایی هر چه تمام تر این پاراگراف آخر را می نگارد:

La patience est une vertu que les juristes doivent cultivar. Quand les inconvénients d'un droit français trop complexe en insuffisamment protecteur apparaîtront au grand jour, il sera peut-être temps de réformer, dans le Code Civil, l'ensemble du droit de la vente.

ترجمه: صبر ملکه ای نفسانی است که حقوقدانان ناگزیر از پروراندن آن هستند. باید در انتظار روز موعودی بود که اشکالات مربوط به حقی که جنبه ناقص و پیچیده حمایتی دارد نمایان شود؛ تا شاید ضرورت اصلاح کلی مقررات راجع به بیع در قانون مدنی احساس شود.

 

نوشته شده در 85/07/28ساعت 15:1 توسط رسول رضايي| |

اشتباه در طرف عقد

متن حاضر بخشی از ترجمه کتاب تاریخ حقوق مدنی است.

انديشه‌هاي اندکي از روميان در خصوص اين اشتباه بر جاي مانده است. ولي آنها نتايجي را از اين اشتباه در عقد وكالت، شركت (عقود «مبتني بر شخصيت طرف»)، و همچنين عاريه و «عقد قرض» (به علت منظر دوستانه يا مجاني‌شان) به دست مي‌آوردند، امري كه در بيع، به دليل ويژگي معوض بودن آن، پذيرفته نمي‌شد. حقوق قديمي، اصلي را مطرح مي‌سازد كه همواره مورد تبعيت بوده است (ماده 1110، بند 2 قانون مدني) و چنين مقرر مي‌دارد كه اشتباه بر شخص نمي‌تواند مؤثر باشد، مگر در عقد «مبتني بر شخصيت طرف»: در واقع، واضح است كه به عنوان مثال شخصيت بايع يا خريدار، در بيع اهميتي ندارد. شرط لازم براي تأثير اين اشتباه، آن است كه قرارداد به عوض شخصيت منعقد شده و يا با اين عوض تحريك گرديده باشد.

 

ژان قدیس

ازدواج◊ اين عقد، كه انتخاب طرف عقد در آن از اهميت زيادي برخوردار است، به حقوق كانونيك مربوط مي‌شود. براي آنكه از دور زدن بسيار آسان اصل مسلم غيرقابل فسخ بودن ازدواج جلوگيري شود، كانونيست‌ها، بسيار سخت‌گيرانه تنها اشتباه بر هويت شخص را پذيرفته‌اند، اشتباهي كه در عمل بسيار به ندرت روي مي‌دهد. آنها، حتي در حالت شديدي كه شخصي به گمان باكره بودن، با شخص فاحشه‌اي ازدواج كرده باشد، از در نظر گرفتن اشتباهي بر وصف اساسي شخص، ابا داشته‌اند. صرفا مورد واحدي شناخته شده بود:‌مورد برده‌اي كه فرض آزادي وي مي‌رفته است. ولي اين حكم بيشتر به اين دليل است كه ازدواج با برده، به راحتي تجويز نمي‌شد. خارج از دكترين، احتمال دارد موضع دادگاه‌هاي كليسا در عمل، كمي انعطاف‌پذيرتر بوده باشد. بررسي‌ها بر روي رويه قضايي آنها، در حوالي 1500، مؤيد اين مطلب است.با وجود ثبات قانون مدني (ماده 180 بند 2 قديمي و 1110)، ديوان عالي كشور، در 24 آوريل 1867، حكم مشهور برتون را كه به دكترين بسيار محكمي اختصاص داشت، صادر كرده است. بر مبناي اين حکم، بطلان ازدواج زن شرافتمند با زنداني با اعمال شاقه كه از ديد وي مخفي داشته شده بود، رد مي‌شود. در يك قرن بعد، اين انديشه‌ها به طور كامل متحول شده است. در1971، دادگاه پاريس، ازدواج بيوه ژاندارمي را ‌كه در راه پاريس كشته شده، با شخص محكوم حقوق عمومي ‌باطل ساخت. اين راه‌حل، در نقطه مخالف حكم برتون است، و اندكي بعد، قوانين را به خود اختصاص خواهد داد. قانون ژوئيه 1975، كه اصلاحي در طلاق ايجاد مي‌كند، اظهار مي‌دارد: «اگر اشتباهي بر شخص يا بر اوصاف اساسي شخص وجود داشته باشد، همسر ديگر مي‌تواند بطلان ازدواج را تقاضا نمايد» (ماده 180 بند 2 قانون مدني جديد). در نظر گرفتن اشتباه بر روي موقعيت، دارايي همسران، بكارت يا باروري همسر، به عنوان اشتباه در وصف اساسي، بسيار شگفت‌آور بود. در حقيقت، با تمام اين اوضاع و احوال، چنين وضعيت‌هايي نقشي تعيين‌کننده داشتند. تمام اين شواهد نشان مي‌دهد که خط مرز ميان گرايش نوعي و گرايش شخصي در ارزيابي اشتباه، تا چه ‌اندازه سخت است.

 

نوشته شده در 85/07/19ساعت 9:58 توسط رسول رضايي| |


Design By : Night Skin