نام جلیل کتیبه ای ( متولد ۵ بهمن ۱۳۰۰ ) با تاریخ کوه نوردی نوین ایران در هم آمیخته است . او از ۱۳۲۴ به شکلی جدی کوه نوردی را شروع کرد و در چند سال، تعدادی از شاخص ترین کارهای دوره ی آغازین کوه نوردی فنی ایران را به انجام رساند. اما یک حادثه ی رانندگی (در راه رسیدن به دماوند) به تاریخ ۲۲ دی ۱۳۳۰ آرزوی دست یابی به قله های بلند را در دل او به یاس بدل کرد. با این وچود، کتیبه ای پیوند خود را با کوهستان قطع نکرد و با نوشتن درباره ی کوه ها و برقراری رابطه ی عمیق، پیوسته و هم دلانه با جامعه ی کوه نوردی کشور (و خارج از کشور) کوشید تا عطش عشق خود به کوه را ارضا کند. شعری که در اینجا می خوانید شعری است که پس از برخواستن از بستر بیماری و قطع شدن یک پای او، بر بام منزل خود سروده است؛ بسیار زیباست...


امروز به جای کوه‌ساران
بر بام سرای پا نهادم
وز دور به قله‌ی دماوند
با حسرت و غم سلام دادم

بر سینه‌ی دیو پای در بند
ابری بنشسته بود چون گرز
یا خود به مثال دامنی تور
بر دست عروس کوه البرز

زیبای ستبر بار دیگر
می‌خواند مرا به سینه‌ی خویش
می‌گفت گهی به کبر و گه ناز
برخیز و بیا مَدار تشویش

توچال سر از فراز دربند
افراشته بود مست و خندان
با چشمک شوخ داد می‌زد
باز آی بس است رنج هجران

از سوی شمال‌غرب از دور
از پشت کلاردشت دلکش
آهنگ صدای آشنایی
ناگاه به جان فکند آتش

چشمانِ خیال من به یک‌بار
از گردن کوه‌ها گذر کرد
وز پشتِ مه و سکوت و هیبت
بر جانب آشنا نظر کرد

بار دیگر از پسِ مه و سال
در بین نشاط و اشک و اندوه
چشمم به جمال آشنا خورد
بوسیدم دامن علم کوه

وین کوه عظیمِ سخت‌پیکر
کز ترس بَرَش نمی‌توان خفت
با اون همه وهم و شوکت و کبر
لبخند به لب مرا پذیرفت

دیواره ی ساکت و مهیبش
آن جا که نرفته پای انسان
یک سو به پای ایستاده
مغرور به چهره خدایان

بر قلب سیاه وسخت سنگش
یادی ز گذشته ام عیان بود
بر روی سپید و سرد یخهاش
نقشی ز گذشتن زمان بود

چشم از بر آشنا گرفتم
بر جانب دیگرش کشاندم
با پای خیال و فکر خود را
بر قله ی کوه ها نشاندم

بر تخت فسانه سلیمان
یک پاره برف مانده تنها
تن کرده سیاه کمان زیبا
آغشته به رنگ تیره شب ها

دریای خزر به رنگ افلاک
یک سوی خوراک دیدگان بود
وان جنگل پر درخت انبوه
وز سوی دگر فضای جان بود

یادآوری گذشته هایم
اشکی به دو دیده ام نشانید
این اشک گویا مقابل خیالم
یک پرده ابرگون کشانید

ای دوست کنون تو جای من گیر
بر قله ی کُه گذار پایت
من نیز ز دور با دلی شاد
فریاد زنم خوشا به حالت

 


پانوشت ۱ : شعر کامل با صدای خود استاد کتیبه ای، در فیلم مستندی با عنوان "جلیلِ کوهنوردی ایران" موجود است... این لینک برای دانلود گزیده ای (ده دقیقه) از این فیلم است:

http://www.4shared.com/video/UWVRqn5n/JalilKatibei.html

پانوشت ۲ : توی پست قبلی م عکسی را از دکور میدان بهارستان در شهرک سینمایی غزالی آورده بودم... گفتم با تعدادی از دوستان به بازدید اونجا رفته بودیم... همیشه لذت دیدن یک فیلم خوب یا بازدید از یک مکان فرهنگی، تاریخی و حتی طبیعی زمانی برای من تکمیل می شه که با دیده ریزبینانه و موشکافانه موضوع رو تعقیب کنم و حداقل با نوشتن روی اون مسأله فکر کنم... یکی از دوستان خبرنگار که در همین بازدید همراه ما بودند، گزارشی از وضعیت ناگوار این شهرک، که به حق جنبه فرهنگی و تاریخی فوق العاده ای برای ما پیدا کرده است، به تصویر کشیده است... برای خوندن این گزارش، از دوست خبرنگار توانای ما لینک خبرگزاری سازمان میراث فرهنگی را ببینید... ضمناً عکسِ من هم برای این مطلب انتخاب شده... نه اینکه من تو سطل آشغال باشم... نه... عکاس اون منم ظاهراً... مرسی خبرنگار !