یک تیر و n نشون !
بحثايي شد راجع به اينكه بنده خدا كاره اي نيس و هر چي هست كار و خواست خداست... اين وسط يادم به يه تجربه شخصي خودم افتاد كه بسيار هم گويا و عبرت آور هس براي خودم...
توي زندگي هر پسري چند تا مرحله بسيار مهمه : تحصيلات ، سربازي ، كار و ازدواج...
در يكي از مقاطع بسيار مهم تحصيلاتم، تصميم گرفتم استادي رو انتخاب كنم كه فارغ از جنبه علمي، با تعامل با ايشون به راحتي بتونم تحصيلاتم رو تموم كنم و اونقد نفوذ داشته باشه كه برام امريه سربازي رديف كنه و بعد از اون نگران كار و آينده شغليم نباشم... تازه... از خيلي ها شنيده بودم كه دختر هم داره... اينم ازدواج ![]()
زرنگي رو ديدين... كارم از يك تير و دونشون گذشته و يك تير و حداقل چهار نشون !
حالا كه زمان زيادي سپري شده يه نگاهي بايد بندازم به عقب ببينم چي شد نتيجه زرنگيم... يا به عبارتي، تعارف كه نداريم، نتيجه دور زدن خدا !!!
- اتمام تحصيلات : بله ... به خوبي انجام شد... استاد هم خيلي كمك كردن... نمره بسيار خوبي هم گرفتم... اما الان كه نگاه مي كنم استادهاي صاحب نظر بسياري دور و برم بودن كه هم مي تونستم تجربه و هم دانش بيشتري كسب بكنم و هم اينكه اعتبار كارم بالاتر بره...
- امريه سربازي : جداً استادم پيگير كارم شد... جايي امريه گرفتم و قطعي شد كه قرار بود كل سربازيم رو در كشور فرانسه سپري كنم... شماره پرسنلي هم از اون دستگاه گرفتم... اما مداركم كه به نظام وظيفه فرستاده شد از سوي دستگاه، ايراد گرفتن كه چرا متأهل نيستم... كلاً امريه ام لغو شد و مث مرد رفتم نيروي زميني ارتش سربازي رو به اتمام رسوندم...
- كار : باز هم استادم پيگير كارم شد... يكي از بالاترين دستگاه هاي كشور معرفي شدم... تا جاهاي خيلي خوبي هم رفت... اما يه دفعه گير دادن به اينكه چرا فلاني، من رو معرفي كرده... يه جلسه به خاطر ما تشكيل شد و خداييش هم ايشون حسابي پيگير شد و از من دفاع كرد... اما نتيجه منتفي بود...
- ازدواج : ايشون به از ما بهترون (!) دختر داده بود و تموم ...
جالب بود كه هميشه استادم پيگير كارهام بودن... اگه ايشون يه لحظه كم كاري مي كردن مي گفتم من كارم درست بوده و همه تقصيرها رو گردن استاد مي انداختم... اما الان مي بينم ظاهراً مشكل اصلي خودِ من بودم !