بهوونه...
گاه می اندیشم
خبر ِ مرگ ِ مرا با تو چه کس می گوید ؟
آن زمان که خبر ِ مرگ مرا
از کسی می شنوی ، روی زيباي تو را
کاشکی می دیدم
شانه بالا زدنت را ،
ــ بی قید ــ
و تکان دادن ِ دستت که ،
ــ مهم نیست زیاد ــ
و تکان دادن ِ سر را که ،
ــ عجیب ! عاقبت مُرد ؟
ــ افسوس !
کاشکی می دیدم !
من به خود می گویم :
« چه کسی باور کرد
جنگل ِ جان ِ مرا
آتش ِ عشق ِ تو خاکستر کرد ؟ »
از : حمید مصدق
خیلی قدیما "بهونه نمکی" رو که یادتونه؟!
قدیمترها یه وبلاگ می خوندم که خیلی دوستش داشتم... اگه یادم باشه یه نفر به اسم طلا بانو می نوشت و اسم وبلاگش بود : "سلام بهونه قشنگ من برای زندگی"... بگذریم از اینکه اون موقع ها فک می کردم معنی این عبارت اینه که "بهونه قشنگ من برای زندگی، سلام هست" !!!
جدیدها هم یه جایی تو مترو، تاکسی، اتوبوس یا جای دیگه (!!!) شنیدم که یه نفر اینو می خونه: "چی بگم وقتی که این دیوونه دل بونه (=بهونه) می گیره"...
میخواستم در مورد بهونه بگم... اما نمی دونم از کجاش بگم... بهونه انواع و اقسام داره... بعضی وقتا رئیس وقتی یه کارمندی رو نمیخاد و میخاد مؤدبانه دکش کنه شروع می کنه بهونه تراشی... بعضی وقتا میخای تنها باشی و حتی حضور یه دوست تو خونت رو تحمل نمیتونی بکنی کلی بهونه می تراشی... بعضی وقتا می خوای نازتو بکشن میای بهونه میاری، حتی اگه خودت یه رابطه رو شروع کرده باشی... بعضی وقتا می خوای فتیله مهریه رو بکشی بالا کلی بهونه میاری که آره تو اینجوری و اونجور... بعضی وقتا یه چند وقتی می خوای راحت باشی، بهونه میاری و چند تا رابطه رو به هم می زنی... تو این قسمت آخری حتی به کسی که مجسمه ادب هم باشی می گی بی ادب... کاری نداره طرفت رو بچزونی تا بالاخره یه حرفی از دهنش دربیاد مثلاً "اه به این زندگی"... سریع تو هوا می زنی که وای تو بی ادبی... چطور به خودت اجازه می دی توهین کنی... و از این حرفا... بعدش راحت و آسوده می شی می ری دنبال کار خودت... البته وادار کردن به واکنش بسته به نوع رابطه و میزانش هم متفاوته... گاهی وقتا جواب چندتا تلفن رو ندادن و احیاناً از دسترس خارج شدن هم کافیه واسه عصبانیت تو...
پاراگراف قبلی اونقد پیچیده شد که حوصله نکردم یه بار دیگه بخونم و درستش کنم... هر چی ازش فهمیدین همونه... یادم به یه جریان افتاد که پدر دختری، هدیه خریدن من برای دخترش رو بهونه بر هم زدن یه خواستگاری قرار داد... هیچوقت یادم نمیره... منِ ساده چون موقع ولنتاین بود، واسه اینکه نکنه دختره بقیه رو می بینه و دلش هدیه بخواد یه دونه هدیه ولنتاینی خریدم... همون شد بهونه... راستی دوباره یه چیز دیگه یادم افتاد... دقیقاً همان روزی که با هم بودیم از خونشون بهش زنگ زدن که جواب استخاره منفی اومده !!!!
پانوشت : با هر نوع بهونه ای شوخی داریم غیر از مذهبیاش !
پانوشت : بعضی وقتا مطالب اصلاً علمی یا حتی منطقی نیست ولی حسابی حال آدمو میاره سر جاش... عین خوندن و گوش دادن بعضی شعرها !