مردها و مورچهها
دقت كردم ديدم دقيقاً سر راه يه دسته مورچه قرار دارم كه به صورت منظم در حال عبور هستند و من و كتابم اين وسط مزاحم هستيم... ديگه رسماً كتابمو گذاشتم كنار و شروع به بازي با اونا كردم... بعضي وقتا شيطنت مي كردم و آذوقهاي كه بر دهانشان بود رو ازشون ميگرفتم و بعضي وقتا آجيل رو خيلي خرد ميكردم و ميذاشتم تو مسيرشون تا ببينم عكسالعملشون چيه !
به جرأت مي تونم بگم بيش از يك ساعت منو مشغول داشتن... عجيب بود اما همشون عين هم بودن... عكسالعمل همهشون در برابر كارها و حركات من يكسان بود... اگر قرار بود يك چيز رو بردارن همشون برميداشتن... اگه برنميداشتن همشون يه دور باهاش بازي ميكردن و بعد رهاش ميكردن ميرفتن... بعضي وقتا مورچهاي رو ميديدم كه آذوقه كوچكي به دهان گرفته و حركت ميكنه... اگر بر سر راهش آذوقه بزرگتري ميذاشتم اون شيء كوچك و بيارزش رو رها ميكرد و ميرفت سراغ اون بزرگه... عكسالعملها مو نميزد... انگار كلاً از اول يه مورچه بوده و از روي اون فتوكپي كردن تو تيراژ بالا !
پانوشت ۱ : مورچهها زيباترين و نازترين حشرات روي زمين هستن !


پانوشت ۲ : فقط مورچهها كه اينجور نيستن... جوجههاي رنگي دم عيد رو ديدين؟ صدتا هم باشن دنبال هم راه ميرن و يه جور رفتار ميكنن... تجربه كردين كه وقتي يه دفعه توي يه جمع شلوغ وارد ميشين در وهله اول چهره هيشكي رو نميتونين تشخيص بدين و همه يه شكلن؟! اصلاً خودِ برادران زلزلهزده ژاپني! اصلاً دقّت كردين خانوما چقد مث همن؟!
پانوشت ۳ : سه تا خبر خوب: اول؛ کتاب "حقوق تجارت بینالملل" من چاپ شد... اونقد خوشگل شده که حرف نداره ! بعدش؛ فعلاً اسمم تو قرعهکشی محل کارم واسه عمره درومده... اگه قسمت باشه توی فصل بهار مشرّف میشم ! سوم؛ بالاخره یه قرارداد نصفه و نیمه نوشتم با محل کارم !
پانوشت ۴ : قسمتی از یک شعر زیبا را تقدیم می کنم... برای دیدن متن کامل آن شعر به این آدرس بروید: http://nice-poem.persianblog.ir/post/1447/
دوباره سرخ، دوباره سپید خواهی شد
و قهرمان رمانی جدید خواهی شد !
دو گونه سرخ تر از روز پیش خواهی کرد
به روی دوش دو گیسو پریش خواهی کرد
دوباره بوی حضورت ، دوباره بوی تنت
طپیدن دو کبوتر به زیر پیرهنت !
دوباره خنده ی معصوم سرسری گل من
و حرف های قشنگی که از بری گل من !
دوباره وسوسه ی داغ باده ای دیگر
برای آمدن شاهزاده ای دیگر
به جز دلم ، لبت از هر چه هست ، تنگ تر است
بخند ! خنده ات از دیگران قشنگ تر است !
ببین هنوز دهان هزار خنده تویی
بخند ! آخر این داستان برنده تویی
به خود نگیر اگر شعر دلپسند نبود
مرا ببخش اگر مثنوی بلند نبود !
نگیر خرده بر این بیت های سر در گم
که بی تو شاعر خوبی نمی شوم خانم !
دوباره قلب من و وسعت غمی که نگو
من و خیال شما و جهنّمی که نگو
و داغ خاطره ها تا همیشه بر تن من
گناه با تو نبودن فقط به گردن من !
از : حامد ابراهیم پور