دو باره دختری امشب به خواب دیده مرا
که از زبان غزل های من شنیده مرا
و با هزار دلیل از دلش که پرسیده
به این نتیجه رسیده که بر گزیده مرا
تمام خوابش را کرده است نقاشی
کنار خود لب یک باغچه کشیده مرا
مرا گرفته و بوسیده پر پرم کرده
ولی نگفته چرا بی اجازه چیده مرا
جواب نامه او چیست؟ اگر آری ست
چه طعم میدهد این میوه رسیده مرا؟
ندیده عاشق او میشوم. همین امشب
رها نمی کند این شوق تا سپیده مرا
جواب میدهم آری اگر چه می دانم
خدا برای رسیدن نیافریده مرا
از : محمد سعید میرزایی
پانوشت ۱ : بخاطر کلاسای دانشگاهم رفتم محلات... مامان اینا مسافرت بودن... اصلاً بهم خوش نگذشت... هیچ دوستی هم نداشتم... از خونه نزدم بیرون... به فکر افتادم که در اولین فرصت سوار اتوبوس شدم برگشتم تهران... داشتم فک می کردم چه توهم مسخره ای هس که فک کنی از شهر دیگه غیر از محلات زن بگیری و بعدش توقع داشته باشی باهات هر هفته بیاد محلات سر بزنی... تازه چه برسه به اینکه مجبور شی اونجا هم زندگی کنی... تا رسیدم ترمینال محلات اتوبوس رفته بود... آژانس گرفتم بهش برسم نشد... سوار ماشین های خطی دلیجان شدم... دلیجان هم یه تاکسی گرفتم تا جایی که ماشین های رهگذر رد می شن... سوار یه ماشین اصفهان-تهران شدم... اگه روزای عادی بود و به اتوبوس نمی رسیدم برمی گشتم خونه... اما گفتم هر طور شده می خوام از محلات فرار کنم !
پانوشت ۲ : تو اتوبوس کنار دست یه پسر ۲۰ ساله نشستم... یه ماه بود ازدواج کرده بود... موقع تعریفاش از دوستاش می گفت دوستام که خیلی سنشون از من بزرگتره همیشه بهم اصرار می کردن زن بگیرم... گفتم چند سالشونه؟ گفت: یکی بیست و سه سال... یکی بیست و یک سال و... حالا تصور کنین وقتی من می خواستم سنم رو براش بگم و بگم که مجردم چقد سخت بود !
پانوشت ۳ : یه مسافر بود که انگاری راننده بوده و بخاطر خلاف دفترچه شو ضبط کرده بودن... راننده ما با لهجه اصفهانی می گفت اشتباه کردی دفترچه ات رو دادی به افسر... می باس چونه بزنی و این حرفا... سرتون رو درد نیارم... سی کیلومتری تهران جلوی راننده رو گرفتن و جریمه اش کردن و دفترچه اش رو هم ازش گرفتن !
